مصدق، نهضت ملی و رویدادهای تاریخ معاصرایران – جلد هفدهم

nov 14th, 2020 | مقالات

Jeld safari 17جلد هفدهم از سری کتابهای مصدق، نهضت ملی و رویدادهای تاریخ معاصرایران، کار جمال صفری منتشر شد. در زیر، پیشگفتار نویسنده را می خوانید و در کتابخانه سایت انقلاب اسلامی در هجرت، تمامی کتاب در دسترس علاقه مندان است.

پیشگفتار

«در روزگار ما دادگری و حق‌خواهی اهمیتی روزافزون دارد. نفی تحقیر و نژادپرستی و ستم گری همه مردم آزادیخواه و آزاده را به هم پیوند می‌دهد. دخالتی چنین سرنوشت‌ساز و کوبنده در کشوری دیگر که می‌خواست از همان حقوقی بهره‌ور شود که اروپاییان مدعی آنها بوده‌اند، حاشیه‌ای ناچیز در تاریخ «روابط دیپلماتیک» ایران و بریتانیا نیست که بتوان پرونده آن را بست و به فراموش‌خانه تاریخ سپرد. بهره‌جویی از ظواهر مشروطیت برای از میان بردن بنیاد آن ازحافظه تاریخی هیچ ملت بیداری که آماج این بیدادگری بوده است زدودنی نیست. چرچیل نخست‌وزیروقت بریتانیا درفروافکندن حکومت مصدق نقشی عمده داشت. اودرچشم انگلیسیانی که هنوزازیاد شکوه امپراتوری خود سرمست‌اند جایگاهی بلند دارد ولی داوری مردمی که آماج استعمار بوده‌اند چیزی دیگراست. او زمانی گفت تاریخ درباره من نیک داوری خواهد کرد چون آن را خود می‌نویسم. تاریخ را دیگرفقط مانندگان چرچیل وستایشگران او نمی‌نویسند. جستجوگری حقیقت پژوهانه تاریخی ازچهره کسانی مانند چرچیل پرده برداشته است. مصدق پس ازنزدیک به هفتادسال همچنان درکنارکسانی مانند گاندی و ماندلا نماد رهایی ازیوغ استعمارواستبداد ومنادی ارزش‌های آزادی‌خواهانه امروزین است. چرچیل، که نخست‌وزیر نه‌چندان فرهمند امروز بریتانیا به پیروی، و تقلید مضحک از او، سرفراز است، در چشم مردم آزاده نماد سلطه و خشونت استعماری و نژادپرستی بزک‌کرده است. همه دیدند چگونه مجسمه‌های او اخیراً آماج خشم توفنده مخالفان نژادپرستی بود.»(1)

 

«فخرالدین عظیمی»

 

 

« در روز ۳ شهریور ۱۳۲۰ ارتش متفقین به بهانهٔ حضور جاسوسان آلمانی وارد خاک ایران شد. نیروهای شوروی از شمال و شرق و نیروهای بریتانیایی از جنوب و غرب، از زمین و هوا به ایران حمله کردند و شهرهای سر راه را اشغال کردند و به سمت تهران آمدند. ارتش ایران به سرعت متلاشی شد. رژیم مستبد دیکتاتوری رضاخانی سقوط کرد . پس از فرو پاشی استبداد رضاخانی انتخابات مجلس دوره چهاردهم شورای ملی زیر نظر نیروهای اشغالگر انگلیس و روسیه شوروی انجام شد. مجلس زمانی آغاز به کار کرد که دو سال و نیم از جنگ جهانی دوم گذشته بود و کشور تحت اشغال قوای متفقین بود. « استان‌های آذربایجان شرقی و غربی، گیلان، مازندران، خراسان، سمنان در اشغال شوروی، جنوب وغرب کشور دراشغال انگلیس بود، واکثر نمایندگان سرسپرده به انگلیس(انگلوفیل) ادوارقبلی و 8 نفرازاعضای حزب توده تمایل به روسیه شوروی درمجلس حضورداشتند وسخنگوی منافع دوکشوراشغالگردرمجلس بودند. درچنین اوضاعی، دکترمصدق نماینده اول تهران به نمایندگی ازطرف نیروهای ملی در دفاع از حقوق و منافع ملی به پاسخگویی طرفداران امتیاز به بیگانگان در آمد.

اولین کسی که ازحقوق ملت ایران برضد قرار داد دارسی 1312 ( 1933 ) اعتراض کرد دکتر مصدق بود که، درهفتم آبانماه 1323نطق مشروحی درمجلس چهاردهم درپاسخ کافتارادزه معاون وزارت خارجه شوروی (2) ایراد کرده بود در این دوره از مجلس دکتر محمد مصدق که به عنوان نماینده اول انتخاب شده بود، طرح موازنه منفی و رد هر گونه اعطای امتیاز به خارجی‌ها در موقعی که کشور به اشغال نیروهای متفقین در آمده بود را تهیه و آن را به تصویب نمایندگان مجلس رساند.

   طرح تصویب‌شده به این شرح است:

مجلس شورای ملی!!

     از نظر حفظ مصالح مملکت امضاء کنندگان طرح قانونی ذیل را تقدیم و تصویب آنرا با دو فوریت درخواست می نمائیم.

     ماده اول- هیچ نخست وزیر و وزیر و از اشخاصی که کفالت از مقام آن‌ها و یا معاونت می کنند نمی‌توانند راجع به امتیاز نفت با هیچیک از نمایندگان رسمی و غیر رسمی دُوَل مجاور و غیر مجاور و یا نمایندگان شرکت های نفت و هر کس غیر از این‌ها مذاکراتی که اثر قانونی دارد بکند و یا اینکه قراردادی امضاء نماید.

     ماده دوم – نخست وزیر و وزیران می‌توانند برای فروش نفت و طرزی که دولت ایران معادن نفت خود را استخراج و اداره می‌کند مذاکره نمایند و از جریان مذاکرات باید مجلس شورای ملی را مستحضر نمایند.

     ماده سوم- متخلفین از مواد فوق به حبس مجرد از سه تا هشت سال و انفصال دائمی از خدمات دولتی محکوم خواهند شد.

     ماده چهارم- تعقیب متخلفین از طرف دادستان و دیوان کشور محتاج به این نیست که مجلس شورای ملی آن‌ها را تعقیب نموده باشد و اجازه دهد دادستان مزبور وظیفه دار است که متخلفین از این قوانین را بر طبق قانون محاکمه وزراء مصوب 16 و 20 تیر ماه 1307 تعقیب نماید.(3)

مصدق در اجلاس به تعویق افتاده 15 اکتبر / 24 مهر حاضر شد و با سخنان خود، نمایندگان آسیا و آمریکای لاتین را تحت را تأثیر قرار داد. او اظهار داشت که«جای بسی خوشوقتی است که دول اروپائی به آرزوهای ملت های هندوستان، پاکستان و اندونزی و ملل دیگر که میل داشتند با آزادی و تساوی زندگی کنند احترام گذاشته و سازمان ملل متحد در این راه از بذل مساعی لازم خودداری ننمود. کشورهاییکه برای احقاق حق و ورود به جرگۀ مللی که از آزادی و برابری کامل برخوردارهستند، مبارزه کرده اند… ایران تنها خواستار چنین حقی است.» (4)

«الول ساتن- نفت ایران»

 

سخنرانی دکترمصدق درشورای امنیت دردفاع ازحقانیت ایران و رد ادعای دولت انگلیس

 

بدلائلی که دراین مجلد تمدید قرارداد دارسی را آورده ام ودراینجا جا دارد که از«سخنرانی دکترمصدق درشورای امنیت دردفاع ازحقانیت ایران و تعدیات شرکت سابق را در ایران بوسیلۀ عمال خود ومداخله درامورداخلی مملکت وغارت عواید نفت و ثروت ملی» دراختیارشما خوانندگان قرار دهم:

«جلسه شورای امنیت درروز سه‌شنبه، ٢٣ مهرماه ١٣٣٠، برای رسیدگی به شکایت انگلستان تشکیل شد و تا چهار روز ادامه یافت. ابتدا نمایندۀ دولت انگلستان سرگلادوین جب درخواست دولت انگلیس را قرائت نمود. سپس دکترمصدق به دفاع ازحقانیت ایران ورد ادعای دولت انگلیس پرداخت و طی بیانان مشروحی، تعدیات شرکت سابق را درایران بوسیلۀ عمال خود و مداخله درامورداخلی مملکت و غارت عواید نفت و در نتیجه محروم ساختن مردم ایران از برخورداری حداقل زندگی برشمرد. آنگاه چگونگی ملی شدن صنعت نفت و پیشنهادهای عادلانه دولت ایران را برای رسیدگی به دعاوی طرفین و بی اعتنایی شرکت به خواستهای مشروع ایران شرح داد»(ص195) و با اشاره به شکایات انگلیس به دیوان دادگستری بین‌المللی وبرعدم صلاحیت دیوان در رسیدگی به آن شکایت تأکید کرد، اما گفت که ایران راجع به دو مسئله فروش نفت و غرامت همچنان آماده مذاکره است.

 

او نطق خود را به زبان فرانسه شروع کرد وباقی آن را اللهیار صالح از روی متن انگلیسی خواند. بخش دیگری ازسخنرانی مصدق هم در آخرین روز رسیدگی ازسوی اردلان قرائت شد.

متن کامل سخنرانی آقای دکتر مصدق در جلسات شورای امنیت سازمان ملل متحد به این شرح است:

 

«آقای رئیس، آقایان اعضای محترم شورای امنیت؛ امروز من دراین شورا حاضر شده تا صدای مردم ایران را در مقابل ادعاهای بی‌اساس دولت انگلستان به گوش شما و مردم جهان برسانم.

 

هرچند ما این دعوا را به دلائلی که بعد اقامه خواهیم کرد درحدود صلاحیت شورای امنیت نمی‌دانیم؛ اما نمی‌توانیم منکرشویم که سازمان ملل متحد آخرین مرجع وعالی‌ترین مقامی است که مسئول حفظ صلح دنیاست.

 

شورای امنیت برای این درست شده که ملل کوچک با کشورهای بزرگ دور هم بنشینند و در تحت مقررات منشور و به موجب اصول مندرجه صلح دنیا و امنیت بین‌المللی را حفظ نمایند. این مؤسسه وقتی موفق خواهد شد که این هدف عالی را اجرا نماید که دول بزرگ به مقررات آن احترام بگذارند و کشورهای کوچک و بزرگ آن را پناهگاه خود بدانند. جای بسی خوش‌وقتی است که دول اروپایی به آرزوهای ملت‌های هندوستان، پاکستان و اندونزی و ملل دیگر که میل داشتند با آزادی و تساوی زندگی کنند، احترام گذاشته و سازمان ملل متحد در این راه از بذل مساعی لازم خودداری نکرد.

 

ملت ایران نیز از کشورهای بزرگ و از یک مؤسسه بین‌المللی جز این انتظار ندارد تا آن را کمک کنند تا بتواند استقلال اقتصادی خود را به دست آورده و در سایه آن رفاه اجتماعی خود را تأمین و به این وسیله استقلال خویش را تقویت کند. اگر دولتی مسئله‌ای را که در صلاحیت شورای امنیت نمی‌باشد، در این شورا مطرح کند و شورای امنیت بنا به دلایل و جهات سیاسی تصمیم بگیرد که به آن مسئله رسیدگی کند، در این صورت شورای امنیت وسیله‌ای برای مداخله یک کشور در امور داخلی کشور دیگر خواهد شد و به‌این‌ترتیب اعتماد مردم از آن سلب خواهد گردید و شورای امنیت از وظایفش که حفظ صلح جهان می‌باشد، باز خواهد ماند.

 

جنگ دوم جهانی نقشه جهان را عوض کرد، در همسایگی کشور من صدها‌ میلیون نفر از مردم آسیا پس از قرن‌ها زندگی در رژیم استثماری و مستعمراتی استقلال و آزادی به دست آوردند. ایران فقط حقوق خود را خواستار می‌باشد و از این مجمع عالی بین‌المللی انتظار دارد برخلاف مصالح ایران اقدامی به عمل نیاورد. تنها ثروت ملی ما نفت است که منبعی برای تولید کار و غذا برای مردم ایران به شمار می‌رود. درآمد نفت باید برای توسعه صنعت و بهبود وضع مردم ایران به مصرف برسد. متأسفانه تاکنون درآمد نفت برای مردم ایران هیچ فایده و ثمری نداشته و در پیشرفت صنعت این کشور مؤثر واقع نشده است.

 

برای اثبات این مدعا باید گفت که پس از٥٠ سال بهره‌برداری از نفت به وسیله یک شرکت خارجی هنوز کارشناسان ایرانی کافی در اختیار نداریم و مجبوریم که از کارشناسان خارجی دعوت کنیم. برای آنکه شّمه‌ای از منافع انگلیس را از این قسمت عظیم برای شما مجسم کنیم، کافی است که بگویم در سال ١٩٤٨ بر طبق دفاتر شرکت سابق نفت ایران درآمد خالص شرکت در حدود ٦١ میلیون لیره بوده که فقط ٩ میلیون لیره آن به ایران داده شده و هشت‌ میلیون لیره آن هم بابت مالیات به خزانه‌داری انگلیس تحویل داده شده است. در اینجا باید اضافه کنم مردمی که در آبادان یعنی جایگاه معروف‌ترین تصفیه‌خانه نفت جهان زندگی می‌کنند، با فقر و پریشانی بی‌حدوحساب دست‌به‌گریبان هستند و حتی از ضروریات اولیه زندگی نیز محروم می‌باشند. اگر بنا باشد که درآینده نیز مانند گذشته درآمد نفت ما را خارجیان ببرند، اگر قرار باشد که کارگران ایرانی دراراضی نفت‌خیز مسجدسلیمان، آغاجاری، کرمانشاه و تصفیه‌خانه آبادان در بدترین شرایط به سر برند و استثمارچیان خارجی همچنان عملا همه درآمد نفت را تصاحب کنند، مردم ایران تا ابدالآباد در فقر و پریشانی خواهند ماند. به همین دلیل‌ها بود که پارلمان ایران به نفع ملی‌شدن نفت در سراسر کشور رأی داد و در واقع نظر پارلمان ایران نظر قاطبه اهالی این کشور بود که اکنون دولت انگلیس با شکایت به شورای امنیت می‌خواهد با نظر تمام مردم ایران مخالفت کند. جنبشی که در ایران در جریان است، مورد پشتیبانی کامل کلیه افراد ملتی است که به حقوق خود آشنایی کامل دارند. ملت ایران مصمم است از این منبع حیاتی که میراث ملی آن به شمار می‌رود، برای بالابردن سطح زندگی افراد خود و حفظ صلح جهان استفاده کند.

 

منشور ملل متحد و اصول مقدسی که درآن مندرج می‌باشد حکم می‌کند که کلیه کشورهای عضو سازمان ملل متحد درچنین روزی دست کمک به سوی ایران دراز کنند. دراینجا می‌خواهم نظر اعضای محترم شورای امنیت را به این حقیقت جلب کنم که ترس و تشویش یک دولت بزرگ در عملی‌ساختن مقاصدش با توسل به چترباز و کشتی جنگی به‌خوبی نشان می‌دهد که سازمان ملل متحد در حفظ صلح و امنیت جهان وظیفه خود را به‌خوبی انجام داده است.

 

اگر منظورانگلستان این است که ملی‌شدن صنعت نفت ما صلح را به خطر انداخته معلوم نیست که چرا دولت انگلیس که این همه صنایع را ملی کرده به‌عنوان اینکه اساس و پایه صلح را متزلزل کرده است به شورای امنیت دعوت نشده. این موضوع کاملا شبیه دعوای گرگ‌ومیش است.

 

هر نوع خطری که متوجه صلح باشد، ازاقدامات انگلستان که سعی کرده با توسل به اقدامات زورگویی علنی، ما را از استفاده از حق حاکمیت برمنابع خود باز دارد ناشی خواهد شد. انگلستان اقدامات جابرانه‌ای به عمل آورده و چترباز به نواحی مجاور ایران اعزام داشته و ناوگان جنگی را در نزدیکی آب‌های ساحل ایران متمرکز نموده است. تهدیدات دولت انگلیس دایر بر پیاده‌کردن نیرو در ایران ممکن بود عواقب مهلکی داشته و آتش جنگ جهانی دیگری را برافروزد و دولت انگلیس به‌تنهایی مسئول این عواقب می‌شد. ایران کشتی‌های جنگی در رودخانه تیمز مستقر نکرده است. ایران مشتاق است که با روسیه مناسبات دوستی داشته باشد. کمونیست‌ها که پس از جنگ اول جهانی حکومت روسیه را از دست تزارها گرفتند کلیه امتیازات خارجی خود را لغو و تسلیم کرده‌اند حال آنکه انگلستان به این اندازه سخاوتمند نبوده است.

 

قبل از اینکه دولت انگلیس به شورای امنیت شکایت کند، بین دولتین ایران و انگلیس به نمایندگی شرکت سابق مذاکراتی صورت گرفت که در جریان آن مذاکرات دولت متبوعه من منتهای درجه حسن‌نیت از خود نشان داد و در مورد تقویم میزان خسارات و ترتیب فروش نفت به انگلیس پیشنهادهای صحیح و عملی از طرف ایران به دولت انگلیس داده شد و مع‌الاسف معلوم شد که این از رویه دوستانه خود فایده‌ای حاصل نخواهد شد. من می‌خواهم بار دیگر موکدا تکرار کنم که دولت من حاضر است به محض اینکه انگلیس تمایل حقیقی به حل قضیه نفت نشان دهد، مذاکرات مستقیم را در دو موردی که قبلا ذکر شد شروع کند.

 

اگر ما در بهره‌برداری نفت تأخیری روا داریم وضع اقتصادی ما روز به روز بدتر خواهد شد. ما انتظار داریم که شورای امنیت از پیشنهاد توصیه‌هایی که موجب تأخیر در اجرای وظایفمان بشود، خودداری خواهد کرد و به ما اجازه خواهد داد تا فارغ‌البال مشغول عمل شویم و به فلاکت ملت ایران خاتمه دهیم».(5)

 jeld17b

 

 

 خواننده گرامی! هفدهمین جلد ازسری مجلدّهای «مصدق، نهضت ملی و رویدادهای تاریخ معاصرایران»، پیش روی شما است.

موضوع « نفت» که دردو جلد پانزدهم و شانزدهم ، تاریخ پیدایش نفت ایران و جهان ، عطای امتیاز نفت به دارسی ، کارنامۀ تیمور تاش، چگونه لغو قرارداد دارسی مورد بررسی قرار دادم ، درادامه آن، در این جلد تمدید ننگین قرارداد دارسی و قراردا د پیمان سعدآباد ، مناسبات و روابط ایران و روسیه شوروی را درزمان رضاخان آورده شده است، ازجمله،

 

 

ا لغاء و تمدید قرارداد دارسی 1312 ( 1933)

 

 

غلامرضا نجاتی مورخ تاریخ نهضت ملی ایران می نویسد:

«وجود رژیم دیکتاتوری ومضار حکومت فردی بود که مانع گردید افراد مطلع و وطن دوست، در محیطی آرام، آزادانه و دور از جنجال، نظریات خود را در باره عواقب و نتایج لغو یکطرفه قرارداد دارسی و دستور امضای قرار جدید ازطرف شاه، که طبق قانون اساسی کشور، یک مقام غیر مسئول بود، ابراز کنند. از سوی دیگر، قرار داد 1933 در مجلسی به تصویب رسید که نمایندگان با خصوصیات رژیم دیکتاتوری انتصاب شده بودند و نماینده منتخب مردم نبودند تا هنگام طرح قرارداد در مجلس آزادانه اظهار نظر کنند. همچنین اعضای هیئت نمایندگی ایران در مذاکرات خود با نمایندگان شرکت نفت و دولت انگلستان فاقد چنان شخصیت و جرئت و شهامتی بودند که با صراحت نظریات وعقاید خود را در باره نفع و ضرر قرارداد اظهار کنند و یا با کناره گیری از شغل و مسئولیتی که بعهده داشتند، آلت فعل نشوند و دانسته و ندانسته به مملکت خود خیانت نکنند.»(6)

 

قرار داد سال 1933، گذشته از مضار مالی و اقتصادی، از لحاظ اجتماعی و سیاسی نیز نتایج بسیار زیان بخشی به بار آورد. نفوذ ویرانگرانه شرکت نفت و اینتلیجنت سرویس انگلستان روی مملکت سایه افکند. شرکت نفت مرکز و ستاد زد و بندها، توطئه گریها وعامل ترویج فساد و خیانت درهمه شئون کشور شد و عوامل آن درهمۀ ارکان مملکت نفوذ داشتند. درحقیقت شرکت نفت، دولت و قدرتی در داخل دولت ایران بود، تا جائی که مردم ایران، هر نوع تغییر و تحولی در کشور را از طرف انگلیسی ها می دانستند. بیهوده نبود که مرحوم دکتر مصدق، هنگام بحث در باره مضار قرار داد سال 1933 و مخالفت با قرارداد الحاقی گفت: وجود شرکت نفت در این مملکت حیات ملی و استقلال کشور را بر باد میدهد.» (7)

 

دکتر مصدق در دادگاه لاهه گفت: «دیپلماسی انگلیس برای این که نیات خود را به صورت دیگری عملی سازد، رژیم دیکتاتوری را که بیست سال از آن حمایت نمود، بر سر کار آورد. منظور اقتصادی سیاست انگلیس از تمهید این وسایل این بود که باانحصار نفت کشور ما را تصاحب نماید. به این ترتیب، آن چه که می بایست موجب ثروت ملی ما بشود، منشاء بلیات گوناگون و مصائب طاقت فرسای ما گردید. این سلطه به وسیله یک کمپانی صاحب امتیاز عملی می گردید. یعنی علاوه بر این که نفت ما را به سوی انگلستان می کشاند، به ضرر ایران فواید کثیرمالی عاید انگلستان می ساخت.» (8)

 

الول ساتن، نویسنده انگلیسی می نویسد: « شرکت نفت انگلیس و ایران تجسم و خلاصه ای از دخالت بیگانگان بود. این مؤسسه یکی از بزرگترین منابع ثروت ایران را در اختیار داشت و از آن بهره برداری می کرد و در ازای میلیونها که از کشور می برد، مبلغ ناچیزی به دولت می داد و با چنان استقلالی رفتار می کرد که دولت ایران از هیچ رئیس ایل و قبیله ای هر قدر هم مقتدر بود تحمل نمی نمود. درطرز رفتار با ایرانیان از عالی و دانی چنان نخوتی نشان می داد که برای نژادی که بیش از هر وقت به عظمت گذشتۀ خود فخر می کرد و به آیندۀ درخشان خود اعتماد داشت قابل تحمل نبود. (9)

بهمین جهت در ايام ديكتاتوري رضاخان حتي به انگليسي‌ها اجازه داده شده بود در تعيين مقامات كشور و افرادي كه بايد به مجلس شوراي ملي راه يابند دخالت مستقيم نمايند. براي نمونه، تلگرافچي مخصوص رضاخان در خاطرات خود معترف است كه سفارت انگليس در تهران فهرست كساني را كه بايد از صندوق‌ها بيرون مي‌آمدند تأييد مي‌كرد: «هرچه خواستم بفهمم كه علت اين تغيير چيست، بالاخره چيزي نفهميدم. فقط در بين گفتگو اين طور اظهار داشت كه گويا مقامات خارجي با انتخاب شدن من مخالف هستند و البته مقصودش انگليسها بود» (10)

دكتر مصدق نيز در مورد دخالت مستقيم سلطه خارجی در تعيين نمايندگان مجلس در دوران حكومت پهلوي اول مي‌گويد: «كدام مجلس، همان مجلس كه در زمان تسلط شاه فقيد هيچ وكيلي به مجلس نرفت مگر با تصويب سفارت انگليس. بازهمان مجلس كه رئيس آن را يك اكثريت متكي به سياست بيگانه انتخاب نمود».(11)

نمایندگان فرمایشی مجلس بله قربان گوی قرارداد ننگین 1933 دارسی که هیچکدام آنها نمایندگان ملت نبودند و رضا خان برای اینکه آنها را تحت کنترل و ترس نگهدارد قبلاً مصونیت پارلمانی شان را لغو نمود، با سر سپردگی و ترس قرارداد را به تصویب رساندند. پس از آن رضاخان که قبلاً مجلس را « طویله» گفته بود، دستور داد ديگر نه از نفت و نه از قرارداد هيچ‌ بحثي در محافل دولتي و غيردولتي به ميان نيايد، در مطبوعات منعكس نشود و در دوره‌هاي بعدي مجلس نيز مورد بحث نمايندگان قرار نگيرد. به موجب اين قرارداد استعماري‌، انگليسي‌ها براي هرتن نفت 4 شلينگ به ايران پرداخت مي‌كردند و مبلغي هم از منافع خالص صاحبان سهام به ايران مي‌دادند. كمپاني انگليسي طرف قرارداد نه تنها از پرداخت هرگونه ماليات و عوارض معاف بود بلكه هيچگاه دفاتر محاسبات خود را به دولت ارايه نمي‌داد و آن را «سري‌» مي‌دانست‌. در نتيجه دولت ايران كه مالك نفت و سهيم در درآمد كمپاني بود، چشم بسته ناگزير بود حرف شركاي غارتگر انگليسي خود را بپذيرد. اين كمپاني هيچگاه قدمي درجهت آموزش حرفه‌اي كاركنان و كارگران ايراني برنمي‌داشت‌.» وهمین نمایندگان فرمایشی احسنت گووبله قربان گو همانطورکه درگزارش مجلس روز یکشنبه هفتم خرداد ماه 1312بطور آشکار نشان می دهد، با خفت و خواری با عجله و شتابان قرار داد را بر ضد حقوق ملی ایران به تصویب می رسانند ودراین مجلس فرمایشی و کذائی، دادگر، رئیس مجلس می گوید:

 

« آقایانی که با ماده   … موافقت دارند قیام فرمایند. و اکثرنمایندگان بر می خاستند ورئیس تصویب می کرد، بدون اینکه آنها اعتراضی به این قرار داد استعماری بنمایند که « کمپانی را برای مدت سی سال اول عملیات خود در ایران از پرداخت هر گونه مالیاتی که به نفع دولت وادارات محلی فعلا برقرار و یا در آتیه وضع میشود معاف » نمودند. و « قرار داد دارسی را برای مدتی که ابتدای آن از تاریخ اجراء و انتهای آن در تاریخ 31 دسامبر 1993 خواهد بود بکمپانی اعطاء کردند. ومدت آنرا تا تاریخ 31 دسامبر 1993» به تصویب رساندند..(12)

 jeld17a

 

روایت حسن تقی زاده از الغاء و تمدید قرار داد دارسی

سيد حسن تقي‌زاده در خاطراتش درباره رضا خان روش رفتارش با اطرافيان و چگونگی   تمدید خفت بار قرار داددارسی اینگونه شرح می دهد:

انداختن امتیازنامه در بخاری

 

آن روزي كه رضاشاه امتيازنامه نفت را به هم زد مرحوم فروغي كه وزير خارجه بود رفته بود تركيه. آنجا خيلي با او گرم گرفته بودند. تيمورتاش هر وقت رضاشاه صحبت امتياز نفت را مي‌كرد مي‌گفت بلي، آقاي وزير امور خارجه هم بيايد. رضاشاه هم خوشش نمي‌آمد. آن روز كه خواست قرارداد را به هم بزند گفت به من مي‌گويند وزير خارجه بيايد! وزير خارجه داخل چه آدمي است؟ من اگر تصميم بگيرم تمام است.

قبل از آن حركت كه امتيازنامه را انداخت توي بخاري، فروغي را خواسته بود. قدري با او صحبت كرده و گفته بود من امروز مي‌آيم به هيات وزرا واشتلم مي‌كنم و به شما هم شايد بد بگويم. گفته بود به فلاني هم بگوييد- يعني به من- از من اين ملاحظه را داشت. مي‌دانست اگر حرف تندي مي‌زد كه اينها تاخير كردند در اين كار، من جواب مي‌دهم. وقتي مرحوم فروغي از پيشش مي‌رفته دوباره او را صدا كرده و گفته بود به فلاني هم بگو. آمد همين بازي تئاتر را كرد. گفت كه به من مي‌گويند وزير خارجه بيايد، وزير خارجه داخل چه آدمي است؟ وقتي كه رفت بدبخت تيمورتاش بدنش مي‌لرزيد. تيمورتاش گفت كه آقايان تشويشي نداشته باشيد. اين تغير و اوقات تلخي كه شد به من بود و به فلان كس (يعني من). در صورتي كه به من ظاهر بود و مي‌خواست به او حالي كند. ظلم بزرگي در حق او شد، ظلمي كه بزرگ‌تر از آن نمي‌شود. تيمورتاش بي‌تقصير بود. براي هيچ كس به يقين معلوم نشد كه خواب ديد يا چه شد. گفته بود كه چمدانش پيدا شد، ولي هيچ معلوم نشد. عمده مطلب اين بود كه شاه از هر كسي كه جربزه داشت، وحشت مي‌كرد. تمام را مي‌خواست از ميان بردارد. به خاطر پسرش. پسرش كوچك بود. شايد فكرش هم درست بود. چون اگر از بين مي‌رفت معلوم نبود. آدم كوچكي در مقابل شخصي مثل تيمورتاش چه مي‌توانست بكند. احتياط مي‌كرد كه بعد از خودش اشخاص با جربزه‌اي نباشند كه مزاحم جانشينش بشوند.

 

دستور درباره تيمورتاش

 

رضاشاه كه به مرحوم تيمورتاش ظنين شده بود، در همان وقت كه حبس بود، قصدش اين بود به تدريج او را در غياب داور محاكمه بكنند و از بين ببرند. كارها را او اين طور مي‌كرد. اين متين دفتري كه الان در مجلس سنا است آن وقت معاون داور (وزير عدليه) بود. يك روز كه آمد به هيات وزرا رضاشاه به او گفت آن كار چطور شد، اين را طول نده. مي‌بردند محكمه، همه را مقدمه مي‌چيدند، يك روز ديگر گفت اين را تمام كن. آن رفيقش كه مي‌آيد رودربايستي درمي‌آيد. وقتي كه داور از سفر آمد و پيش رضاشاه آمد مثل اينكه اميد داشت يك طوري كمك برساند. او آدم خيلي عاقل و مدبري بود. او عقلش نمي‌رسيد كه كينه شاه تا چه حد است. رضاشاه بهش گفت ديدي اين رفيقت چطور درآمد؟ گفت روزنامه تايمز را نخواندي؟ تايمز يك طوري نوشته بود مثل مدافعه از تيمورتاش. داور گفت از كجا كه عمدا اين كار را انگليسي‌ها نكرده‌اند كه به او صدمه برسد. نگاهي بهش كرد و گفت اين گوش‌هايت را باز كن والا معدومت مي‌كنم.

رضاشاه و تكيه كلام «معدوم»

رضاشاه تكيه كلام «معدوم» داشت. همين را به من راجع به صولت‌الدوله قشقايي گفت. آن وقت املاك روساي ايالات را به نفع دولت مي‌گرفتند. سردار عشاير وكيلي داشت امير مفخم بختياري. او در وزارت ماليه پيش من مي‌آمد و مي‌رفت. يك دفعه هم خودش آمد. او آدم خيلي تندي بود. آمد پهلوي من نشست و گفت جان مرا در بياورند من املاكم را نمي‌دهم. گفت آقاي سردار راهي ندارد؟ مي‌ترسم آخر اسباب زحمتت بشوند. بعد از اينكه خودش و پسرش را گرفتند زن او كه خيلي عاقل است آمد پيش من. گفت خواهش دارم دستور بفرماييد اين املاك را از من بگيرند. من مي‌خواهم پسرم نجات پيدا كند. صولت‌الدوله از حبس كاغذي نوشت به من كه خيلي خوب حاضرم كه همه املاكم را بدهم. چون مي‌دانستم رضاشاه خيلي كينه‌ورز است فرستادم دفتر مخصوص. عصر كه به هيات وزرا آمد به من گفت آن آدمي را كه به شما كاغذ نوشته دلداري و تسلي بدهيد. نصيحت كنيد ملكش را بدهد. اگرچه اينها اصلاح شدني نيستند، اينها بايد «معدوم» بشوند! ما خيال مي‌كرديم كشته شد، ولي امير مفخم آمد پيش من گفت او با تيغه خود تراش زهار خود را تراشيد و مسموم و تلف شد. پسرش ناصر قشقايي هم گفت پدر مرا نكشتند با تيغ خود را تراشيد و مسموم شد.

به داور هم گفته بود اين گوش‌هايت را باز كن والا معدومت مي‌كنم.

 

ترس از شاه

 

براي اينكه ميزاني به دست آيندگان بيايد كه چطور از شاه مي‌ترسيدند (حالا هم همان طور است البته به آن شدت نيست): داور كه پيش تيمورتاش از غلام هم بالاتر بود خيلي هم دلش شور زد، ولي راهي نداشت. ديد خودش هم در خطر است، رفت و گفت بلي حق با اعليحضرت است. وقتي اعليحضرت با آن هوش خداداد اشتباه بكنند ما هم اشتباه كرده‌ايم. اين طور بوده است.

ما هم تا اين حد وارد نبوديم و نمي‌دانستيم.

 

دنباله مطلب درباره تيمورتاش

 

اول كه معزولش كرده بودند در خانه‌اي مي‌نشست. از پيش رضاشاه كه بيرون مي‌آمديم به فروغي گفتم يك ديدني ازتيمورتاش بكنيم، به من گفت من هم دستم روي دلم هست، اما نمي‌دانم مي‌شود يا نه. سوء‌ظن شاه شديد بود. سختگيري زياد شد. حبسش كردند، بعد محاكمه.اتهامش اين بود كه از بابت ترياك پول گرفته، ولي همه اينها مقدمه براي اعدام او بود. سوء‌ظن شاه نسبت به تيمورتاش مثل مرض بود. دائما حرف مي‌زد. به پيشخدمت هم كه چايي مي‌آورد مي‌گفت. فروغي دل‌به‌دلش مي‌داد. به من هم هميشه مي‌گفت من جواب نمي‌دادم.يك روز در مساله طلا كه از شركت نفت عايد ما شده بود به مناسبت مطلب باز يادي از تيمورتاش كرد. گفت اگر آن بي‌شرف بود اين را هم پاي خودش مي‌نوشت. گفت چطور مي‌شود آدم اينقدر بي‌شرف مي‌شود. جواب ندادم. حوصله‌اش سر آمد. به من گفت شما چه مي‌گوييد؟

گفتم هر چه بود از اول همين طور بود ديگر. تيمورتاش تربيت‌شده روس بود. همه كارهاي خارجي را به او رجوع مي‌كرد. او هم اين كارها را با سرعت انجام مي‌داد. نامردي كردند. گناهي نداشت. كسي به من گفت گفته بود تيمورتاش مي‌خواهد پسر مرا از ميان ببرد. يكي از دوستان من گفت رضاشاه خودش به او گفته بود نمي‌داني اين پدرسوخته چه خيالاتي دارد. ولي ما از اين نيت او آثاري نديديم. او غافلگير شد. اگر به خاطرش خطور كرده بود كه چنين روزي در انتظار اوست تدبيري مي‌كرد.

رضاشاه براي اين پسر هم دلش كباب بود. يك روز ديدم نقشه جغرافيا پيش او هست. گفت اين را پسر من در سوئيس كشيده است.

عليه كمپاني نفت انگليس

رضاخان با فرنگي‌مآب‌ها ميانه خوبي نداشت. يك روزيحيي‌خان قراگوزلوكه آدم خيلي نجيب وخوب بود و وزارت معارف را داشت به تيمورتاش گفت شاه به ما با قيافه عبوس نگاه كرد.

 

تيمورتاش گفت كه از فرنگي‌مآب‌ها بدش مي‌آيد. اعتمادالدوله ميلي به وزارت معارف نداشت، ناچار مانده بود. رضاشاه هم مي‌فهميد اعتمادالدوله يك روز به هيات دولت نيامد و او يكي دو دفعه پرسيد كجاست؟ گفتند كسالت دارد. آمد نشست كاغذها را همين طوري برداشت. بالاي يك كاغذي قراگوزلو به مخبرالسلطنه مطابق تعارف معمول نوشته بود«حضرت اشرف». سرش را تكان داد و گفت حضرت اشرف! بعد گفت چطور است معافش بكنيم. اين ديگر نعمت خدايي بود. فردايش اسب‌دواني در جلاليه داشتند. من نرفتم. من زياد به تملقات عمل نمي‌كردم. صبح فرداي آن در دروس بودم. ديدم مخبرالسلطنه آمد منزل ما. گفت ديروز شاه به من گفت فكر يك وزير معارف هم بكنيد و با فلاني هم مشورت بكنيد. صبح بود آمد مشورت بكند.

وزارت معارف

 

پيش از وقتي كه شاه شد يك وقت خواست مرا وزير معارف بكند. گفت آرزويش اين است كه وزارت معارف را قبول بكنم. گفتم گمان نمي‌كنم، فكر مي‌كنم. بعد گفتم نه من نمي‌كنم. رفت تدين را انتخاب كرد. تيمورتاش به اين فكر افتاد كه قراگوزلو بشود. او كه رفت خواست با من مشورت بكند. گفتم بايد فكري بكنم. گفت خيلي خب من فردا صبح مي‌آيم. بعد كه ديدمش گفت از آنجا رفتم پيش شاه. ديدم خودش معين كرد و گفت دكتر احمدخان رييس معارف تبريز (مثل اينكه او باطنا راپرت مي‌نوشته) گفت او را كفيل بكنند نه اينكه وزير. چندي هم وزير معارف شد. من او را از قديم از لندن مي‌شناختم.يك روز كه در هيات وزيران بود به معاون رياست وزرا گفت تدين را راه ندهند. گفت من اين آدم‌ها را مي‌شناسم. قصدم اين است هر كه را كه از خودش دم مي‌زند چند روزي سركار مي‌آورم تا ببينم چه از دستش برمي‌آيد. ضرري كه نمي‌توانند برسانند. گفته بود مي‌دانم اين تدين و رهنما با انگليسي‌ها ارتباط دارند. اين تدين آدم تندي بود و خيلي افاده و تكبر داشت. وقتي هم سنا منعقد شد با من مدعي شد. از روز اول گفت مطابق نظامنامه بايد اين طور بشود.

 

شكايت دولت انگليس

رضاشاه هرچه زور داشت داد به اينكه بر ضد كمپاني نفت در ولايات چراغان كردند. تلگراف زدند و فرياد بر ضد كمپاني بلند شد كه ريشه انگليسي‌ها را بكنند. هر وقت او چيزي مي‌خواست در و ديوار به صدا در مي‌آمد كه آن كار انجام شود. درباره جمهوريت هم همين‌طور سروصدا و تلگرافات از تمام ولايات بلند شد، تا آنكه آن را مسكوت گذاردند. حاجي ميرزا علينقي گنجه‌اي پدر مهندس رضا گنجه‌اي(بابا شمل) كه شخص خوشمزه‌اي بود به شوخي مي‌گفت اين تنها موردي بود كه مردم قيام كردند و وقتي نشد خوشحال شدند. آخر منتهي شد به اينكه دولت انگليس به وكالت از كمپاني نفت از دست ايران به جامعه ملل عارض شد. چيز غريبي بود. كسي نمي‌گفت يك كمپاني امتياز گرفته است. به شما چه مربوط است. چون دولت انگليس شريك بود و شريك عمده هم بود. قسمت مهمي از سهام مال او بود، گويا صدي هفتاد يا اينطورها. وقتي اين كار را كرد از كمپاني نصفش را خريد. حق امتياز داشت كه هر حرف بزند قبول بود. مدعي شد كه دولت ايران به ما تجاوز كرده است. جلسه منعقد شد. در آنجا مرحوم علا و داور از طرف ايران براي مدافعه رفتند و مدافعه كردند. وقتي تيمورتاش را توقيف كردند داور با آقاي علا براي دعواي امتياز نفت به ژنو رفت. اول شاه در هيات وزرا گفت فلان كس(من) برود. بنا شد من و علا برويم. آخر جلسه رايش عوض شد كه داور برود. آنها رفتند.

 jeld safari17

ناگهان قرارداد شصت سال تمديد شد

مباحثات زياد شد از طرف ايران. گفته بودند كه اينها فلان قدر حق ما را نداده‌اند، مثلا فلان ميليون و دويست و چهل و چند هزار ليره و فلان شيلينگ و نيم. ظاهرا وزير خارجه انگليس در جواب گفته بود كه در اينجا حتي شيلينگ را هم حساب كرده‌اند. داور گفته بود مگر گناه است كه انسان حساب دقيق بكند؟ آخر وزير امور خارجه چكسلواكي بنش را جامعه ملل «راپورتر» معين كرد كه رسيدگي بكند. او هم آخر برگشت و گفت كه دولت ايران گفته اگر مطابق منظور و حقانيت ما امتياز مي‌خواهند حاضريم و به همين‌ها امتياز جديد مي‌دهيم. كار را از آنجا چسباندند و گفتند اينها بروند مذاكره مستقيم بكنند. در اغلب مجادلات و دعواها و غيره آخر قرار مي‌گذارند كه مذاكرات مستقيم باشد. با روس‌ها هم در جريان آذربايجان همين طور شد و به مذاكرات مستقيم متوسل شديم. پس قرار شد آنها بيايند به طهران ببينند بلكه امتياز تازه داده بشود و از آن امتياز كه از ميان رفت چشم بپوشند و طرفين بحث بكنند براي امتياز جديد.

البته آنها اين مطلب را قبول نداشتند كه امتياز از ميان رفته است. شوراي امنيت خوب آنها زرنگي كردند و همين مطلب را عنوان كردند. مي‌گفتند آن امتياز پابرجاست، ولي خوب صحبت مي‌كنيم. اگر موافق منظور ما شد آن وقت از آن امتياز قديمي چشم مي‌پوشيم.

 

كدمن و فريزر

 

رييس كمپاني به نام كدمن كه بعدها لرد كدمن شد آمد به طهران. معاونش فريزر بود كه بعد از كدمن جانشين او و رييس كمپاني شد. او هم آخرش لرد شد. تا اين اواخر هم رييس بود. او خيلي آدم سختي بود. همه اتفاقات بعدي از وي ناشي شد. قبل از آن(وقتي) در لندن بودم به او مي‌گفتم كه اين امتياز كهنه مثل عهدنامه‌هاي جزاير خليج فارس مي‌ماند كه صد سال پيش بسته شده. تا قيامت كه نمي‌ماند، بالاخره باطل مي‌شود. شما بياييد بعضي مساعدت‌ها بكنيد. گفت نه، يك حرف اين امتيازنامه را اين طرف و آن طرف نمي‌كنم. او هم آمد طهران. تصادف اين بود كه من وزير ماليه بودم. رضاشاه اول ميلش اين بود كه من به جامعه ملل بروم. بنا هم بر همين طور شد. در آخر هيات وزرا عقيده‌اش عوض شد. گفت فلان كس وجودش اينجا لازم است داور برود.

 

مذاكرات طهران

 

اينها كه آمدند، در همين عمارت بانك ملي كه الان هست چند اطاق معين كردند تا ما هر روز آنجا بنشينيم و بحث بكنيم. ما خيلي بحث كرديم. من كه به كلي خسته شدم. از صبح تا چند ساعت از شب گذشته دائما بحث مي‌شد. قريب يك ماه چهل روز هر روز بحث كرديم.

اينها يك كسي آورده بودند كه وكيل دعاوي و خيلي آدم زبردستي بود. مي‌گفتند در اروپا مثل ندارد. اصلش روسي بود ولي كمپاني نفت همه كارش را به او رجوع مي‌كرد. خيلي زبردست بود. همه زبان‌هاي ممالك را مي‌دانست. زبان فرانسه و انگليسي و روسي مي‌دانست. از ميان ما مرحوم فروغي و علاء و من به انگليسي حرف مي‌زديم. بيشتر من حرف مي‌زدم. براي داور هم ترجمه مي‌كرديم. او انگليسي نمي‌دانست. آخر تقريبا در بعضي مطالب نزديك شديم. داور به رضاشاه گفته بود كه فلاني (من) خيلي خودكشي كرده است.

مذاكرات آخرش به يك جايي رسيد كه در اغلب شرايط ما نزديك به هم شديم. موافقت حاصل كرديم. ولي در ميزان آنچه بايد بدهند به ايران، حداقل آنها هفتصدوپنجاه هزار ليره مي‌گفتند و ما مي‌گفتيم يك ميليون و دويست هزار ليره حداقل. روي آن موافقت نشده بود. اختلاف در اينجا باقي ماند و درست نمي‌شد. بالاخره درست شد. يكي هم روي ماليات بود كه در امتياز نوشته شده بود از ماليات معاف است. آنها از اين بابت حاضر نبودند حتي يك قدم كوچك بردارند. بالاخره گويا تقريبا به دويست و بيست‌هزار ليره راضي كردم و اين وقتي بود كه نماينده كمپاني «جك» در طهران، در جلسه حضور نداشت. وقتي فريزر به او گفت، او خيلي اوقاتش تلخ شد. گفت شما گول خورديد پنجاه هزار ليره هم از اين بابت زياد بود. فريزرپريشان شد. ولي گفت حرفي است زده‌ام، ديگر نمي‌شود پس بگيرم.

در آخر كار گفت عوضش به ما چه مي‌دهيد، ما كه اين همه گذشت كرديم. پيشنهاد كردند كه مدت امتياز زياد بشود. اين صحبت‌ها در حدود 1930 بود. امتياز اول شصت ساله بود. اگر تمديد نمي‌كردند و همان‌طور مي‌ماند 1960 يا 1961 تمام مي‌شد. گفتند شصت سال از آن تاريخ و اين به 1990 مي‌رسيد. اين پيشنهاد باعث نارضايتي شديد شد، خيلي نارضايتي آخر هم تمام غوغاها از آن درآمد. ما گفتيم خير ما راضي نيستيم.

 

قهر كدمن

 

به رضاشاه گفتيم. او هم گفت خير. اين را فراموش بكنند. يك همچون چيزي نمي‌شود. لرد كدمن چمدانش را بست رفت پيش رضاشاه. گفت ما را مرخص بفرماييد، مي‌رويم. گفت براي چه؟ گفت ما با وزراي شما نتوانستيم سازش بكنيم. شدني نيست. اينها يك قدم پيش نمي‌آيند. رضاشاه خود را به تجاهل زد. گفت خوب اختلاف شما سر چيست؟ من مي‌خواهم مسبوق بشوم (در صورتي كه ساعت به ساعت از ماوقع مطلع مي‌شد). پس گفت حالا امروز نرو، اينجا باش و با اين وزراء يك جلسه پيش من بكنيد. من هم باشم. قبول كرد.

 

جلسه در حضور شاه

 

عصري آمدند و جلسه در حضور رضاشاه تشكيل شد كه همان آدم‌ها: فروغي و داور و علاء و من بوديم و شايد يكي دو نفر از وزراء هم بودند. لرد كدمن و فريزر هم آمدند. رضاشاه هم آمد. نشستند. مترجم لازم بود كه هرچه صحبت مي‌شد ترجمه بكند. كدمن مي‌خواست مصطفي فاتح را بياورد. فاتح همه كارشان بود. رضاشاه گفت خير او را نياوريد. گفت آمدن او به وزراي من بر مي‌خورد. هم‌شأن وزراي من نيست. گفت همان دكتر را بياوريد. آنها دكتري داشتند به اسم دكتر يانگ كه رضاشاه را معالجه مي‌كرد. آن دكتر مدت‌ها در ايران بود و فارسي خوب مي‌دانست. آن دكتر آمد. هرچه به فارسي صحبت مي‌شد ترجمه مي‌كرد.

در صحبت‌ها كه مي‌كرديم گفتيم در بعضي چيزها توافق نتوانستيم بكنيم. گفتيم اصل كار اين است كه آنها مدت زيادتر مي‌خواهند و زير اين بار نمي‌رويم. رضاشاه خيلي برآشفت. گفت اينكه ديگر هيچ شدني نيست و نمي‌شود. گفت «ما سال‌هاي سال لعنت كرده‌ايم به آنهايي كه آن امتياز اولي را منعقد كرده‌اند، حالا مي‌خواهند كه مدت‌هاي ديگر هم به ما لعنت بكنند؟» به فارسي مي‌گفت و آنها كه مترجم داشتند فهميدند. گفت خير هيچ نمي‌شود و شدني نيست.

لرد كدمن ديگر چيزي نگفت. آرام بود. گفت خوب نمي‌شود، ما حرفي نداريم. پس مرخص مي‌فرماييد برويم. او هميشه تهديدش اين بود كه دوباره به جامعه ملل مي‌رويم.بعد از آن جلسه [را] خدا مي‌داند، من نمي‌دانم. هيچ‌كس هم نمي‌داند چه واقع شد. رضاشاه به داور و علاء گفت شما هم چمدان‌هايتان را ببنديد و به جامعه ملل برويد. ولي باطنا تزلزلي پيدا شده بود. ما خوشحال بوديم كه او محكم ايستاده است يا اينها ترسيده‌اند. رضاشاه تزلزلي پيدا كرد. بالاخره راضي شد. خدا بيامرزد داور را. گفت اين ديگر خيلي بد شد. احساس مي‌كرد كه هميشه باعث بدنامي و هياهو مي‌شود و به ما لعن مي‌كنند. آخر بنا شد كه همين‌طور حاضر بشود و امضا بكنند. من خيلي خيلي متاثر شدم. به حد افراط متاثر شدم. گفتم چه بايد كرد. آدم نمي‌دانست. من مي‌گفتم نمي‌كنم، وزير ماليه بودم، البته فرقي در امضاكننده نبود. هيچ در آدمش يك ذره و به قدر خردلي فرق نمي‌كرد. هركس را شاه مي‌گفت- داور بكند يا كس ديگر- او امضا مي‌كرد. ما خيلي ناراضي شديم. آخر يك شبي امضا شد. قلم طلا حاضر كرده بودند. بعد آن را با يك كاغذي به من فرستادند. من هم كاغذي نوشتم و قلم را فرستادم به رضاشاه گفتم پيش خودتان باشد. در واقع معني‌اش اين بود كه شما اين كار را كرده‌ايد. ولي او نفهميد. به من هم هي مي‌گفت دلگير نباشيد، بد نشد، اما ناراضي بودم چرا او يك مرتبه [عوض] شد.

بعد از رفتن آنها [قرارداد را] خواندم ديدم چيزي به ضرر خودشان نوشته بودند. داور فورا گفت پيشرفت ندارد. بعدا داد و قال خواهند كرد. چون كلمه‌اي نوشته بودند كه در توي آن تقلبي نباشد. آنها كه از اينجا رفتند، به خانقين كه رسيدند كه به بغداد بروند تلگراف كردند كه اينجا ما قرارداد را خوانديم ديديم كه اشتباهي در آن هست و بايد اصلاح بشود. يك ويرگول بود كه اگر اين را نمي‌گذاشت به خير ما و ضرر آنها بود، غفلت كرده بودند كه به خير ما شده بود و قانون شد و به مجلس برده شد. دوباره يك قانون جديدي به مجلس بردند كه يك جايي اشتباه شده، اصلاح كردند. همين‌طور شد و گذشت. من چون خيلي‌خيلي ناراضي بودم پيش خود مي‌گفتم يك روزي از دست رضاشاه از ايران مي‌روم و ديگر برنمي‌گردم. خيلي ملول شدم. رضاشاه ملتفت شد. گفت شما چي‌تان هست. گفتم شب نخوابيده‌ام. روز ديگر هم ديد بي‌اندازه ملولم. قلم طلا را هم كه گفتم با كاغذي به او فرستادم. ولي او ملتفت نشد. سعي مي‌كرد به من تسلي بدهد. مي‌گفت آنقدر هم بد نشد. بهتر از آن نمي‌شد. خيالش اين بود قدرت دارد و بعدها دوباره درست مي‌كند. چنانكه در زمان جنگ گفت چهار ميليون مي‌خواهم و مي‌گفت بايد بدهيد. تمام اين ماجراها از اينجا ناشي شد كه ايران كميسري در آنجا داشت به نام ميرزا عيسي‌خان فيض. او تلگراف كرده بود مژدگاني بدهيد كه امسال عايدي ايران يك ميليون و سيصدهزار ليره مي‌شود. اينجا ديگر خوشحال شدند. تيمورتاش به رضاشاه گفته بود. هميشه ششصد و هفتصد هزار ليره [بود.] به ميليون نمي‌رسيد.

آن سال از ميليون گذشته بود. سال ديگر گفتند يك ميليون هم نمي‌شود، سيصد و چهل هزار يا در اين حدود شد. رضاشاه آتش گرفت. خيلي اوقاتش تلخ شد. گفت اصلا پول را نگيرند. گفتند نمي‌گيريم مي‌گذاريم در بانك بماند. باعث لغو امتياز نفت اين چيزها شد. ناراضي بود. هي نق‌نق مي‌كرد. مي‌گفت اينها به ما چيزي نمي‌دهند. گفت اصلا وجه را نمي‌خواهيم. آنها گفتند نمي‌خواهيد ما حرفي نداريم. همه چيز حساب دارد. پس مي‌گذاريم در بانك به اسم شما باشد. هر وقت خواستيد بياييد بگيريد. در دل رضاشاه اين كينه‌ها جمع مي‌شد.

 

جنگ و نفت

 

بعد از عقد قرارداد جديد، مالياتش و غيره خيلي بيشتر بود. تا به جايي رسيد كه در جنگ گذشته نفت كم مي‌رفت. چون آلماني‌ها با زيردريايي‌ها كشتي‌ها را مي‌زدند كشتي نمي‌رفت. كمتر [پول] مي‌دادند. رضاشاه خيلي عصباني شد. گفت نمي‌شود. بايد زياد بدهيد. گفتند زياد كه حساب دارد. گفت من حساب نمي‌دانم. به ما چه كه شما جنگ داريد نفت ما كه زيرزمين هست. نمي‌توانيد ببريد به ما چه. آن وقت گفت كه چهارميليون ليره به ما بايد بدهيد. گفتند نمي‌شود، شدت جنگ به جايي رسيد كه قشون آلمان آمده بود اين طرف جزيره انگليس و به دونكرك رسيده بودند و اينها خيلي مضطرب بودند.

همان وقت رضاشاه مچ آنها را گرفت. گفتند كه مي‌دهيم. سفيرشان نوشت كه مي‌دهيم. از قراري كه شنيديم خود سفير پياده پا شد رفت به خيابان كاخ و دم در اين كاغذ را داد. وقتي كاغذ را داد گفته بود آنچه توقع شما بود داديم، اما اين را فراموش نمي‌كنيم. چون رضاشاه در واقع آنها را خفه كرد. آن دو سه سال سه ميليون يا چهارميليون دادند. وقتي رضاشاه از ميان رفت و قشونشان آمد به ايران ديگر گفتند نمي‌دهيم.

من آنجا سفير بودم. گفتم آخر حيا بكنيد. حالا راه‌ها را بريديد، تجارت را قطع كرديد، پول هم نمي‌دهيد؟ اقلا اين را بدهيد. من گفتم حالا كه داده‌ايد تا آخر جنگ بدهيد. آن وقت دلشان از دست رضاشاه خون بود. فريزر آمد گفت فلاني شما هر چه مي‌گوييد ما مي‌خواهيم متابعت كنيم، اما اگر بدانيد كه از دل ما چقدر خون رفته و خون مي‌رود. ما نمي‌دهيم. ما را كشتند و خفه كردند. سببش اين بود كه تا مادامي كه روس داخل جنگ نشده بود هر چه مي‌گفتند چاره نبود، انگليس هم تسليم مي‌شد. آن روزي كه روس داخل جنگ شد تمام شد. مخبرين جرايدشان آن پيش‌تر تلگراف مي‌كردند چه مي‌شد اگر مصالحه‌اي بكنيد با روس‌ها كه آن وقت ديگر اينها صدايشان در نمي‌آيد. مي‌دانستند كه مادامي كه روس هست انگليس مي‌تواند قشون وارد كند، روس هم داخل مي‌شد. آن وقت كه با هم شدند و هر دو به ايران آمدند ديگر اعتنايي به ايران نداشتند.

 

مذاكره با فريزر

 

من آن وقت سفير ايران بودم. فريزر را خواستم. آمد پيش من، گفت حالا كه قدرت پيدا كرديم ما پول نمي‌دهيم. گفت آن پول را جبرا گرفتند، من شوخي با او مي‌كردم. گفتم تو بچه خوبي هستي ما را نرنجان، بده! آن وقت هم كه داديد جبر نبود. از روي صميم قلب بود. من او را ناهار دعوت كرده بودم. آن وقت باقر كاظمي وزير خارجه بود. خيلي اصرار داشت كه دستمان، بلكه كمي باز شود. پول هيچ نداشتند. آخرش گفت ما بايد با هيات مديره گفت‌وگو كنيم.

اگر نتيجه شد خبر مي‌دهم. خبر نداد نتيجه نشد تقريبا تا دو ماه يك روز تلفن كرد كه من مي‌خواهم به آنجا بيايم. آمد گفت كه بالاخره گردنشان گذاشتم كه تا آخر جنگ بدهند. آن موقع هنوز آلمان تسليم نشده بود و اصلا تا آخر جنگ با ژاپون گفت آن را هيچ كس نمي‌داند كي تمام بشود. چون نااميد بودند درباره ژاپون گفت اگر جنگ با آلمان تمام شود معلوم نيست تا دو سال هم ژاپون از پا درآيد. اگر بمب اتم پيدا نشده بود از عهده ژاپون بر نمي‌آمدند.

 

ملي شدن نفت

 

درباره نفت اين همه غوغايي كه شد ده يك هم درست نبود كه دنيا خراب شده، به دكتر مصدق گفتم و نوشتم كه اگر هيچ كدام از اينها نبود فرقش كم بود. اگر همان امتياز دارسي هم جريان مي‌يافت تمام مي‌شد. اينها چند سال زودتر ملي كردند و تمام شد. مگر چقدر عايدي بود.

بگويند صد ميليون بود، كردند يك ميليون در حدود يك ميليون ليره بود كه سال ديگر يك ميليون و سيصدهزار ليره شد. سال ديگربرگشت و رفت وسيصدهزارليره. حالا احتمال دارد يكصدوبيست يا يكصدوسي، بلكه يكصدوپنجاه ميليون عايدي مي‌شود. اما آنها نحس بودند. اگر ملي نمي‌شد تا قيامت خيال نداشتند ديناري اضافه بكنند. خوب كردند ملي كردند، چون كه آنها با انصاف ميانه‌اي نداشتند.(13)

t دردوره پانزدهم مجلس شورای ملی که قرارداد قوام وسادچیکف راجع به امتیاز نفت شمال به روسها پیشنهاد شد، عباس اسکندری در روز پنج شنبه هفتم بهمن ماه 1327 موضوع را در مجلس مطرح کرد و از تقی زاده نماینده مجلس خواست که حقایق امتیاز 1933 و تمدید قرارداد را فاش سازد و تقی زاده نطق مفصلی کرد و گفت « اگر قصوری دراین كار یا اشتباهی بوده، تقصیر آلت فعل نبوده بلكه تقصیر فاعل (رضاخان) بوده كه بدبختانه اشتباهی كرد و نتوانست برگردد !!» که من بخشی ازآنرا دراینجا می آورم.

l « واگرچه بنده با همان شیمه استقامت و شهامتی كه همیشه خصلت من بوده باهیچگونه هو و جنجال از میدان در نمیروم و میتوانم با بیش از آن مقابله و حمله كنم، اینكار را شایسته خود نمیدانم. اگر كسی با سبكی و بر خلاف ادب ورقه ای پیش من بفرستد كه من امضاء‌ كنم كه مسلمان هستم با آنكه مسلمانم هیچوقت با ارعاب و ارهاب كسی كه خارج از حد صلاحیت خویش آن ورقه را با پیشخدمتی نزد من می فرستد، بحكم او امضاء‌ نمیكنم ونخوانده برمیگردانم. حالا فقط نسبت بآنچه راجع بخودم است جواب مختصری میدهم و با حرفهای دیگر ایشان كه قسمت اعظم آن پاك افسانه بوده و بس، مانند داستان موهوم فراماسونی و حمله به اشخاص صالح درجه اول این مملكت صحیح است كه از ابرار و اخیار این مملكت هستند صحیح است با قصه های جن وپری دیگر كاری ندارم ونیز باید بگویم كه هم اكنون باز خیلی تاسف دارم كه مجبور بعرض مطالبی شده ام كه شاید با همه اجمال آن ناگفتنش درملاء علنی بهتر و به مصلحت مملكت موافق تر بود. مساله نفت جنوب ایران و امتیاز معروف دارسی و امتیاز نامه جدید 16 سال قبل، خود موضوعی است مملكتی و دخالت یكنفر از افراد ضعیف مثل بنده در آن ‌و میزان دخالتش باز موضوع دیگری است كه هر دو باید جدا جدا مورد دقت و مطالعه قرار داده شود. پس از عودت بنده بایران از ماموریت ملی كه افتخار نمایندگی این مملكت را در خارجه داشتم و بقدر مقدور برای حفظ حقوق و منافع ایران مستمرا كوشیدم از گاهی بگاهی بعضی از آقایان محترم و دوستان به بنده تذكر دوستانه دادند كه خوبست شرحی از ماجرای امتیاز نفت بواسطه آنكه درآن موقع شاهد آن بوده ام، بیان كنم. اینجانب با وجود دلائل و موجبات بسیار قوی و بلكه اقوی كه چنین بیانی را اقتضا میكرد و شاید دفاع از منافع و حیثیت شخصی من نیز مستلزم آن میشد، تا حال بدلائل دیگری كه قوی تر می پنداشتم خود داری نمودم زیرا كه موافق مصالح ومنافع مملكت نمی دانستم وهنوز هم نمی دانم ولذا باهرگونه فداكاری شخصی كه این خودداری مستلزم آنست، فعلا نیز مصلحت ملك وملت را در بیاناتی علنی در این باب نمیدانم و بهمین جهت هم قصد عرض همه ماجرا را در اینجا ندارم ولی اینرا باید بگویم كه هیچوقت مضایقه نداشته وندارم كلیه آنچه را كه برمن معلوم است بدون كتمان یك نقطه و یك حرف به هر شخص بی غرض خیر خواهی كاملا و تماما و بنحو مستوفی و اشباع بطور خصوصی بیان كنم و حتی بالاتر از این، بهرهیئتی هم باز از اشخاص بیغرض كه در یك محفل خصوصی و غیر رسمی حضور بهم رسانند و یا آقای رئیس مجلس كه در بی غرضی و صفای ضمیر ایشان شكی ندارم که چنین هیئتی را تعیین فرمایند محض رفع هرگونه توهم وحتی ادنی شبهه كاملا شرح بدهم .»

«… برای سنجش حسنات وسیئات ناصر ذوالفقاری میفرمائید از ترس بود، میزانی مقرر شده است برای نظارت در دوسیه مرحوم ارباب كیخسرو هم حاضرم. شاه مرحوم بطور قطع و جرم مصمم بود كه همه عهدنامه های نامطلوب و امتیازات خارجی و مداخلات خارجیان را در حقوق و محاكمات اتباع خود در ایران و حتی هر نوع حقوق كهنه شده را مانند وجود دو قطعه خاك در شمیرانات خارج از حیطه قدرت و حكم دولت این مملكت فسخ و نسخ و باطل و ملغی می سازد و اینكار را كاملا بانجام رسانید تا آنكه نماند از آنها جز امیتاز دارسی پس اقدام باصلاح آن امتیاز كرد تا حقوق ایران بطور مطلوب استیفاء ‌شود. این اقدا م داستان خیلی درازی دارد و چند سال طول كشید و اسناد و اوراق آن درضبط وزارت مالیه باید موجود باشد. عاقبت حوصله شاه تنگ شد و شاید تعویق كار را حمل بر مماطله مینمود و ضمنا میل نداشت حتی یك قید هم از قیود قدیمه بشكل سابق برای مملكت باقی بماند یكروز بغتتاً ‌مصمم شد امتیاز را فسخ كند و حكم برای اینكار دارد و واضح است كه هم حكم اوهمیشه بدون تخلف و استثناء ‌در یكساعت اجرا میشد و هم در اینمورد بالخصوص كه بسیار و به اعلی درجه خاطرش متغیر بود احدی را یارای چون و چرا و نصیحت باو نبود. پس اینكار اجرا شد اگر چه اتخاذ این طریق باین نحو بعقیده وزراء و رجال خیر خواه ایران در آنزمان صحیح نبود و چنانكه بعدها از نتیجه كار دیده شد، یكی از اشتباهات بزرگ آنمرحوم درمدت سلطنت وی بود. منظورم این نیست كه امتیاز دارسی بایستی بهمان حال بماند ولی ترتیب الغای آن بطور ناگهانی و بی مطالعه باعث بعضی زحماتی شد كه این امتیازنامه جدید با مواد نامطلوب آن محصول آنست موضوع منجر بشكایت كمپانی و حمایت دولت او و تقاضای حكمیت لاهه و تهدید از طرف ایران بشكایت ازانگلستان بجامعه ملل و قبول آنها مراجعه امر را بجامعه و رفتن آقایان علاء و داور بژنو شد و تا این جا كار با وزارت خارجه بود و اقدامات بوسیله مرحوم فروغی بعمل میآمد درجامعه ملل كار بجائی نرسید و قبل از صدور حكمی در این باب وساطت و توصیه های مذاكرات مستقیم بمیان آمد و چون دولت ایران گفته بود كه الغای امتیاز بواسطه نامطلوب بودن شرایط آن بوده و حاضر خواهند بود با شرایط مطلوب و موافق منافع ایران امتیاز جدیدی البته برای بقیه مدت امتیاز سابق بدهند حضرات بتهران آمدند تا سعی در حصول مقصود باین نحو نموده امتحانی بكنند و اگر توافق حاصل نشد باز بجامعه ملل برگردند و داوری بخواهند. مذاكرات در تهران با ماموریت 4 نفر برای اینكار یعنی مرحوم فروغی مرحوم داور و آقای علاء و این جانب جریان یافت پس از چند هفته مذاكره توافقی درشرایط حاصل نشد لكن این نتیجه حاصل شد كه اگر قدری گذشت از طرفین میشد طرح جدید بمراتب ازامتیاز دارسی بهتر میشد لكن وقتیكه حضرات از توافق با مامورین ایرانی واسطه مذاكرات مایوس شدند عزم عودت كردند و بشاه هم گفتند در این وقت بود كه وی ظاهرا از عاقبت كار اندیشناك شد وعزم برمیانه گرفتن شخصا و سعی در كنار آمدن با حضرات كرد و اگر هم با همان شرایطی كه خود شركت حاضر بقبول آنها شده بود و در واقع همان شرائط فعلی امتیازنامه فعلی بود غیر از موضوع تمدید مدت را بمیان آوردند و اصرار ورزیدند و در مقابل هر نوع محاجه ومقاومت از طرف واسطه های ایرانی مذاكرات درمنظور خودشان پافشاری و تهدید بقطع مذاكرات و حركت فوری از ایران كردند و شد آنچه شد یعنی كاری كه ما چند نفر مسلوب الاختیار بآن راضی نبودیم و بی اندازه و فوق هر تصوری ملول شدیم و از همه بیشتر شخص من و پس از من محض یاد خیر باید بگویم مرحوم داورمتاثر ومتالم و ملول شدیم لكن هیچ چاره نبود و البته حاجت بآن نیست كه عرض كنم كه چرا چاره نبود زیرا زمان نزدیك است و اغلب آقایان شاهد وقایع و وضع آن‌ عهد بودند وحقیقت مسئله عیان است و حاجت به بیان ندارد و میدانند كه برای كسی در این مملكت اختیاری نبود و هیچ مقاومتی در برابر اراده حاكم مطلق آن‌ عهد نه مقدور بود ونه مفید. او هم ظاهرا از عاقبت كار اندیشه كرد و حاضر بعقب رفتن و پس گرفتن حكم نسخ امیتاز سابق هم بهیچوجه نبود و شق ثالث هم وجود نداشت و كسی نمیداند كه درصورت برگشتن طرفین بژنو چه حكمی میشد و نتیجه چه بود ولی باید عرض كنم كه مقصود از اینکه گفتم چاره نبود، تنها بیم اشخاص نسبت بخودشان نبود بلكه اندیشه آنها نسبت بمملكت وعواقب نزاع بآن كیفیت نیز بود زیرا كه بیرون آمدن از مخمصه ای كه بظاهر بن بست مینمود سهل نبود و در صورت اكتفا بمقاومت منفی تنها با بیم زحماتی قرین بوده و اصل نكته و همه جان كلام درین یك جمله اخیراست كه میل ندارم زیاد شرح بدهم و بقول معروف برای دلهای بی غرض یك حرف بس است. سر من ازناله من دور نیست لیك چشم و گوش بعضی را آن ‌نور نیست این چند كلمه را بطور اجمال گفتم و باز خود داری از توضیحات مفصل علنی دارم و آنچه هم قال قیل شود محض ملاحظه شخص خود، مصالح مملكت را فدا نكرده و جوابی در جلسه علنی نخواهم داد فقط همینقدر باید بگویم كه تا آنجا كه من میدانم وخدا نیز شاهد است اصلا سوء نیتی از طرف هیچكس یعنی هیچ ایرانی ابدا نبوده است. اما موضوع دوم یعنی سهم بنده در این امر از اول تا آخر كه شاید بعضی اشخاص خالی از بی غرضی دراین قسمت بیشتر علاقه مند باشند تا باصل موضوع اولی باید عرض كنم كه بنده در اینكار اصلا و ابدا هیچگونه دخالتی نداشته ام جز آنكه امضای من پای آن ورقه است (خنده شدید نمایندگان ومخبرین جرائد) وآن امضاء چه مال من بود و چه من امتناع میكردم ومال كسی دیگر بود و لابد حتما یكی فورا امضاء میكرد هیچ نوع تغییری را در آنچه واقع شد و بهر حال میشد، موجب نمیشد و امتناع یكی از امضاء ‌اگر اصلا امتناعی ممكن بود در اصل موضوع یعنی انجام آن امر هیچ تاثیری ولو بقدر خردلی نداشت.

بنده در اینمورد هیچ عرضی ندارم منتها اینست كه شاید خود عمل امضاء ‌اضطراری قصور یا تقصیری شمرده شود و من عرض نخواهم كرد كه امضاء ‌جعلی است و كسی دیگر امضاء را عوض من گذاشته بلكه هر تقصیری درآن عمل بسیط غیر اختیاری باشد خداوند خواسته بود كه آن تقصیر فرضی بجای آن سه نفر دیگر همراهان ما یا وزرای دیگر دامنگیر من شود و من خود شخصا با اقرار باینكه درصورت امكان بهتر بود ولو با فدای نفس هم باشد انسان از این تقصیر فرضی غیر اختیاری دور و بی دخالت در آن ‌بماند فرق زیادی بین امضای قلمی اجباری وامضای قولی اجباری وامضای با ورقه سفید دادن درمجلس وتصویب اجبار صد نفر اشخاص محترم كه وكیل ملت نامیده میشدند نمیبینم و اوضاع وقت با زبان صریح حقیقت را بتاریخ آینده خواهد گفت و فرق بین اختیار و اجبار و اضطرار را ثبت خواهد نمود و هم مشكل مملكتی كه پیش آمده بود و كار را اضطراری ساخته بود معلوم خواهد شد. من شخصا هیچوقت راضی بتمدید مدت نبودم و دیگران هم نبودند و اگر قصوری در این كار یا اشتباهی بوده، تقصیر آلت فعل نبوده بلكه تقصیر فاعل بوده كه بدبختانه اشتباهی كرد و نتوانست برگردد. او خود هم راضی بتمدید مدت نبود و در بدو اظهار این مطلب از طرف حضرات روبروی آنها بفحاشی و وحشت گفت عجب اینكار كه بهیچوجه شدنی نیست. میخواهید كه ما كه سی سال بر گذشتگان برای این كار لعنت كرده ایم، پنجاه سال دیگر مورد لعن مردم و آیندگان بشویم. ولی عاقبت در مقابل اصرار تسلیم شد.» (14)

 

◀دکتر جواد شیخ الاسلامی نویسنده کتاب صعود وسقوط تیمورتاش (به استناد اسناد محرمانه وزارت خارجه انگلیس) می گوید: تا چند سال پیش نگارنده این کتاب برمبنای مطالبی که درخاطرات تقی زاده ودرسایرمنابع ایرانی خوانده بود جداً بر این عقیده بودم تمدید امتیازنفت جنوب (امتیازدارسی ) و اضافه کردن 32 سال بر باقی مدت امتیاز که طول آن را به شصت سال رساند، درآخرین دورمذاکرات سال 1933 درتهران مطرح وسرانجام به رضا شاه تحمیل شده است تا امروز دیگر این نظر را ندارم و معتقدم که درماجرای نفت نوعی توافق قبلی که قرارداد جدید نفت چگونه باید تنظیم شود وجودداشته که سرتاسرمذاکرات تهران برحول آن می چرخید. یکی ازآخرین گزارشهای وزیرمختار انگلیس درلندن (پس ازامضا شدن قرارداد1932) مؤیداین نظر است.وی به روسای خوددرلندن اطلاع می دهد: «…در تهران بعضی ها عقیده دارند که نقش هیئت نمایندگی ایران درمذاکرات نفت پیشاپیش تعیین شده بود به این معنی که شاه به وزرای خود دستورداده بود درتمام مواردی که با شرکت اختلاف نظر دارند محکم سرحرف خود بایستند و گامی عقب نشینی نکنند تا اینکه مذاکرات به لب پرتگاه شکست برسد. آنگاه متوسل به مقام سلطنت گردند و قضایا را چنان جورکنند که اعلیحضرت شاهنشاه ایران در نقش نیروئی فوق الطبیعه که قادربه حل هرمسئله غامضی است درصحنه ظاهرگردد. گره مشکلات طرفین را باز کند. و تاج افتخار پیروز را از آن خود سازد.»

« با توجه به سرعتی که درامضای قرارداد جدید نفت نشان داده شد باز این « افسانه « درمحافل سیاسی تهران پیچیده است که سرتاسرقضیه چیزی جزیک نمایشنامه کمیک(خنده دار) نبوده است که صحنه ها و جزئیات آن قبلاً ازطرف شرکت نفت و دولت ایران هماهنگ شده بوده ونقش نهائی را می بایست رضا شاه و سرجان کدمن بازی کنند که کردند .» 1 – گزارش مورخ ششم مه 1333 وزیر مختار انگلیس از تهران به سرجان سیمون وزیر خارجه انگلیس ( موضع سند شماره 66 )

«… اگر حوادث پنج سال بعد را ملاک قضاوت قراردهیم و حرفهای تقی زاده را باور کنیم، خواسته شرکت نفت(دائربه تمدید امتیاز)فقط درآخرین دور مذاکرات طرفین درسال 1933 مطرح و سرانجام به زور بر رضا شاه تحمیل شده است. قبول این روایت با توجه به نوشته خود تقی زاده درقسمتی دیگر از خاطراتش که تیمورتاش تمام اعمال و اقداماتش را بیدرنگ به اطلاع پهلوی می رسانده، بسیارمشکل است. لذا باید نتیجه گرفت که رضا شاه از نیت اولیای شرکت نفت که خواستار تمدید امتیاز دارسی و رساندش به شصت سال بودند آگاهی قبلی داشته و آن ژست ها و گفته های بعدی اش که :

« ما سی سال بر گذشتگان لعن کرده ایم و حالا می خواهید آیندگان هم پنجاه سال به ما لعن کننند.» فقط نوعی تظاهر و تجاهل عمدی بوده است. (15)

گزارش مفصل وزیر مختار بریتانیا(مسترهور) به وزیرخارجه متبوعش سرجان سیمون

همچنین درگزارش هور وزیرمختاربریتانیابه وزیرخارجه متبوعش سرجان سیمون درروزتمدید   امتیاز دارسی و تبدیل آن به قرارداد خفت بار از چکونگی مواضع رضا خان که انگلیسی ها او را بر سرکار آورده و حمایت کردند به شرح زیر آمده است:

گزارش مفصل وزیر مختار بریتانیا ( مستر هور ) به وزیرخارجه متبوعش سرجان سیمون در باره بسته شدن قرار داد 1933

از تهران ششم مه 1333 (محرمانه ) ) 34 /17 / ( Ref : E 2658

عالیجناب

افتخاردارم گزارشی کلی درباره مذاکراتی که منجربه تجدید امتیازشرکت نفت ایران وانگلیس گردید خدمتتان تقدیم دارم. جزئیات کامل این ماجرای فوق العاده جالب ، حتی دراماتیک، را خود سرجان کدمن پس ازاین که به لندن رسید برایتان نقل خواهد کرد ومتن قرار داد جدید راهم ، به صورتی که درتهران امضاء شده، در اختیارتان قرارخواهد داد.

2 – سرجان کدمن همراه با منشی مخصوصش مستر پ . ج. آلن درسوم آوریل با هواپیما ازبغداد به تهران رسید درحالی که قبلاً ازچاههای نفت خوزستان نیزدیداری بعمل آورده بود. رئیس شرکت نفت، به علت نامساعد بودن هواپیما، ناچارشده بود چندان روزی دربغداد بماند تا هوا برای پرواز مساعد گردد. همین وضع نامساعد هوا برنامه مسافرت همراهان دیگرش را نیزمختل کرده بود به طوری که مسترویلیام فریزر( معاون کل شرکت نفت) ودکتریانگ ( پزشک عالیترتبه شرکت نفت و مشاور ویژه سرجان کدمن) ناچار شده بودند بقیه راه از بغداد به تهران را با اتومبیل سفرکنند. عده ای دیگر از همراهان سرجان کدمن، منجمله دکتر آیدلسن Dr.Idelson (حقوقدان بین المللی) مستردانکن اندرسن (حسابرس عمده شرکت نفت) ومستر ل . ن. لفروی L N. Lefroy Mr. ( از اعضای سازمان مرکزی شرکت نفت در لندن) چند روزی قبل از این عده وارد تهران شده بودند.

3 – حکومت ایران نیز کوشیده بود از این حیث( آماده کردن یک هیئت وزین ومتشخص برا ی مقابله با هیئت نمایندگی شرکت نفت) ازانگلیسیها عقب نماند و لذا تقریباً همزمان با ورود نمایندگان شرکت نفت، حقوقدانی نسبتاً سرشناس ازاهالی سویس بنام دکترهنگلرDr.Hengeler همراه با شخصی دیگر بنام مستر. ف . کلاپ Mr.F. Glapp که سمت رسمی اش « کارشناس نفت» ذکر شده است وازیکی دو سال قبل با همین سمت برای دولت ایران کارمی کند، مستر اینچ بالد Mr. Inchbald از اعضای مؤسسه حسابرسی مک لین تاک و شرکاء و مسترکسان Kessan ( حقوقدانی دیگر) در تهران جمع شده بودند که هیئت نمایندگی ایران را در مذاکرات نفت یاری دهد. اما دولت ایران همه این کارشناسان را در طول مدت مذاکرات عمداً پشت پرده نگاهداشته بود و به ندرت با آنها مشورت می کرد. این خط مشی سیاسی ظاهراً به دستورخود شاه اتخاذ شده بود که تصمیم داشت اعضای مرئی مذاکرات همگی از رجال سر شناس ایرانی باشند و هیچ کدام از کارشناسان خارجی علناًدرمذاکرات شرکت نکنند. تصورمی کنم همه کارشناسان مجبوربودند روزگاربدی را بگذرانند زیرا مقامات امنیتی رژیم مواظب بودند که هیچ کدام از آنها درطول مدت مذاکرات با کسی مراوده و معاشرت نداشته باشند.

4 – مذاکرات رسمی تهران را مستر ویلیام فریزر( معاون کل سرکت نفت) ومستر جکس Mr. Jacks ) مدیر انگلیسی شرکت مقیم ایران) به نمایندگی ازطرف شرکت نفت وآقایان سید حسن خان تقی زاده (وزیردارائی) میرزا محمد علی خان فروغی (وزیرامور خارجه ) میرزا علی اکبرخان داور ( وزیر دادگستری ) و میرزا حسین خان علاء (رئیس بانک ملی ) به نمایندگی از طرف دولت ایران انجام می دادند.

جند روز اول مذاکرات صرف این قسمت شد که دولت ایران خواسته های خود را صریح و آشکار بیان کند زیرا این خواسته ها ، به دلایلی نامعلوم، همچنان مبهم و آشفته مانده بود وهیئت نمایندگی شرکت درست نمی دانستند که ایرانیان چه می خواهند. برای روشن کردن این ابهام، مسترفریزر رسماً اعلام داشت که وارد بحث در جزئیات و نکات انفرادی نخواهد شد مگراینکه کل خواسته های ایران قبلاً به اطلاع شرکت برسد.

این خواسته ها، موقعی که سرانجام روی کاغذ آمد، متجاوز ازشانزده فقره درخواست را نشان می داد که مفاد ومنظور آنها خیلی بیشتر و وسیعتر ازمحتوای آن یادداشت دو صفحه ای بود که نماینده ایران درماه فوریه گذشته به نماینده مسئول شرکت درپاریس تسلیم کرده بود.

5 – نسخه نهائی خواسته ایرانیان سرانجام درهفدهم آوریل تکمیل شد و روز بعد در جلسه مشترک نمایندگان هر دوطرف مورد انتقادی مستدل وطولانی ازطرف فریزر قرار گرفت. به گفته آقای حسین علاء فریزر پیشنهادهای شانزده گانه ایران را یکی پس ازدیگری چاک زد و ازحیز انتفاع انداخت. وی جای تردید باقی نگذاشت که شرکت نفت هیچ کدام از پیشنهادها را نمی تواند به عنوان پایه عقد قرار داد جدید بپذیرد. بنا به تقاضای خود آن سه وزیر که هیئت نمانیدگی ایران را تشکیل می دادند پاسخ شرکت به پیشنهادهای ایران دریادداشتی مفصل گنجانده شد و این یادداشت روز بیست یکم آوریل تسلیم مقامات ایرانی گردید.

6 – هئیت نمایندگی ایران پس ازبررسی دقیق این یادداشت به هیئت نمایندگی شرکت نفت اطلاع داد که رسیدن به توافقی بر این مبنا کاملاً امکان ناپذیراست ولذا دربیست دوم آوریل طرفین موافقت کردند این خبر را که مذاکرات به شکست انجامیده در یک مصاحبه مطبوعاتی به اطلاع خبرنگاران منتظرخارجی برسانند.

درآنجابودکه سرجان کدمن از فروغی تقاضای شرفیائی به حضور اعلیحضرت را کرد تا مراسم خدا حافظی را انجام دهد. این تقاضا پذیرفته شد وساعت ده روز بعد ( 23 آوریل) برای وقت شرفیایی تعیین گردید. شاید این تصادف محض نبود که شاه در همان لحظاتی که سرجان کدمن را به حضور پذیرفته بود از پشت پنجره های اطاقش هواپیمای اختصاصی رئیس شرکت نفت را که مشغول پرواز تمرینی برای مسافرت روز بعد به چشم می دید و مفهوم آن را درک می کرد. حالامنظور از این پرواز تمرینی هرچه می خواست باشد. شاه وقتی که از سرجان کدمن شنید که وی و اعضای هیئت نمایندگی شرکت فردا پیش از ظهرخیال عزیمت از تهران را دارند، این خبر را نوعی شوخی تلقی کرد و گفت که نقشه حرکت باید به تعویق بیفتد تا اوشخصاٌ نظرات طرفین را بشنود.

این مصاحبه با شخص رضا شاه موفقیتی درخشان بود که درضمن آن سرجان کدمن توانست اعلیحضرت شاهنشاه ایران را متقاعد سازد که نه شرکت نفت ایران و انگلیس، ونه سایرشرکتهای نفت جهان، هیچ کدام حاضرنخواهند شد برمبنای خواسته هائی که دولت ایران پیش کشیده برای استخراج و تولید نفت ایران سرمایه گذاری کنند. لحن نافذ کلام رئیس شرکت نفت رضا شاه را چنان تحت تأثیر قرار داد که با وصف عدم رضایت فروغی ( که قیافه مأیوس و بهت زده اش نشان می داده با نظر ملوکانه موافق نیست) رضایت خود را با این طرح که فردا شخصاً در جلسه مشترک نمایندگان ایران و شرکت نفت شرکت جوید اعلام داشت.

7 –   در این جلسه که با حضور شاه تشکیل شد اعلیحضرت پیشنهاد های سابق هیئت نمایندگان ایران که روی کاغذ آمده بود تقریباً می شد گفت که توی سبد کاغذهای باطله انداخت و سپس درجائی که وزرای سه گانه را مورد خطاب قرارداده بود، شروع به دادن اندرز به آنها کرد. هرسه وزیردرغایت ناراحتی حرفهای شاه را که نوعی توبیخ پدرانه بود شنیدند و ساکت ماندند. ماحصل حرف شاه ( خطاب به وزیرانش) این بود.

« شمائی که دراین مذاکرات شرکت داشته اید همه تان مردان دلسوز و وطن پرست هستید و آنچه لازمه سعی و دقت است به عمل آورده اید که حقوق میهنتان ضایع نشود، کوشیده اید که این اختلاف به نحوی دوستانه حل شود تا آنجا نحوه عملتان درست بود.» اما تنها نقصی که در روش کارتان می بینیم این است که به این قضیه ( اختلاف ایران با شرکت نفت) فقط از دیدگاه منافع کشورتان نزدیک شده اید که البته بنفسه مستوجب قدردانی است اما نتیجه ای عاید نمی کند. توجه داشته باشید که اقتباس این گونه روشها، موقعی که مسائل دشوار بین المللی مطرح است، انسان را به جائی نمی رساند اما من که به این قضیه از دیدگاه وسیعتری می نگرم، رموز سیاست خارجی را بهتر از شما می دانم و تشخیص می دهم که حفظ روابط حسنه میان ایران و انگلیس تا چه حد از نظر آتیه کشورمان مهم است. با توجه به تمام اطراف و جوانب قضیه، تصمیم گرفته ام که درعقد قرار داد جدید، هیچ لازم نیست انسان بیش از حد پای بند جزئیات فنی باشد بلکه باید طبق اصول سیاستمداری به حریم مشکلات نزدیک شود و آنها را از میان بردارد. از این لحاظ پس از بررسی دقیق پیشنهاد شرکت نفت به این نتیجه رسیده ام که بر مبنای همین پیشنهادها می شود اختلاف کنونی میان دولت ایران و شرکت نفت را حل کرد و قراردادی بست که متضمن منافع طرفین باشد.»

رویه شاه دراین جلسه، ودرطی صحبتهایی که به دنبال بیانات ملوکانه صورت گرفت. بینهایت دوستانه بود و سرجان کدمن فوق العاده تحت تأثیر این واقعیت ملموس قرارگرفت که شاه ایران با سرعتی عجیب رموز و دقائق قضیه را درک می کند و نقطه های حساس استدلال طرف را می فهمد.

8 – دراین جلسه، به استثنای یکی دو فقره اشکال جزئی، تمام آن موانعی که تا روز قبل ازجلسه رسیدن به توافق را گرفته بود ازبین رفت به طوری که نمایندگان شرکت نفت امیدوارشدند که متن امتیازنامه جدید را می شود روزبعد امضاکرد. متاسفانه درعمل ثابت شد که تنظیم و تکمیل متن نهائی درظرف مدتی که انتظار می رفت مقدور نیست و باید جلسه دیگری تشکیل شود.

در آغازاین جلسه که مقدربود جلسه نهائی باشد، هیئت نمایندگی ایران دو باره شروع به طرح خواسته هایی کردند که قابل قبول نبود و کا را به درازا می کشاند. اما موقعی که سرجان کدمن تهدید کرد در جلسه شرفیابی آن روزکه برای کسب اجازه مرخصی ازشاه پیش ازعزیمت معظم له به مازندران تعیین شده بود،مشکلات جدید ناشی از رویه نامساعد هیئت نمایندگی ایران را به عرض ملوگانه خواهد رساند. وزرای ایرانی دست از اشکالتراشی برداشتند و درمقابل استدلال سرجان کدمن تسلیم شدند.

9   تکمیل قرارداد دو روز دیگر طول کشید به طوری که سند تنظیم شده سرانجام در ساعت دو و بیست دقیقه بامداد سی ام آوریل به امضای طرفین رسید. دو روز قبل از این تاریخ، یعنی در 28 آوریل، پیش از اینکه اعلیحضرت عازم مازندران گردد، سرجان کدمن برای خداحافظی به حضورایشان باریافته و اجازه مرخصی گرفته بود.

10 – دربامداد سی ام مه رئیس کل شرکت نفت از تهران به بغداد پرواز کرد و اکثر همراهانش نیز درهمین روز تهران را ترک کردند. وی شب قبل از حرکت مهمانی شامی به افتخارهیئت نمایندگی ایران در منزل مستر جکس ( مدیر شرکت نفت در ایران) داد که در آن اکثر اعضای کابینه ایران شرکت داشتند. میزبان درسر میز شام نطق مختصری ایراد و اظهار امیداواری کرد که پرهای ریخته کبک درطی زمان دو باره برو.ید به طوری که او بتواند کما فی السابق پروازکند. فروغی ( رئیس هیئت نمایندگی ایران ) در جواب نطق کدمن اظهار داشت که به عقیده وی پرهای کبک هیچ گونه آسیبی ندیده و پرنده سالم کماکان قادربه پرواز است.

11 – در قرارداد جدید ، سهم السهم سابق ایران که برمبنای شانزده در صد ( 16 %) سود ناب پرداخت می شد بکلی حذف وبه جای آن قرار شده است درآتیه از قیمت هرتن نفت استخراج شده لااقل چهارشلینک آن به عنوان حق السهم دولت ایران منظورگردد و مجموع این حق السهم درهیچ سالی کمتر از هفتصد و پنجاه هزار ( 000 / 750 ) لیره نباشد.

نیزشرکت نفت مبلغی در حدود دو میلیون لیره به طورمقطوع بابت تصفیه بدهیهای سابق خود به دولت ایران می پردازد ودرمقابل سی سال تمدید امتیاز دریافت می کند که به این ترتیب کل مدت امتیاز ( با احتساب از تاریخ امضای قرار داد جدید ) شصت سال می شود.

به اعتقاد سرجان کدمن حتی رضایت بخش تر از امتیاز اخیر، صراحت کامل مواد قرار داد جدید است که جای هیچ گونه ابهام و سوء تعبیر که ممکن است در آتیه موجب بروز اختلاف جدید گردد باقی نمی گذارد.

12 – تا جائی که می توانم قضاوت کنم و زرای ایرانی شرکت کننده دراین مذاکرات که دربدو امر از تلف شدن زحمات شبانه روزی ، ولی بی حاصلشان، دل آزرده بودند و اکنون تشخیص می دهند که کاری بسیار عالی صورت گرفته و در پیدایش سوء تفاهم اخیر هم شرکت نفت ایران وانگلیس به هیچ وجه مقصرنبوده. نمایندگان شرکت در ایران همگی از نتیجه مذاکرات وبسته شدن قرارداد جدید خرسند به نظرمی رسند گرچه خودشان اعتراف دارند که از بعضی جهات، در مقابل امتیازات دریافت شده ، بهای سنگین پرداخته اند.

13 – برجسته ترین نکته این ماجرا، و مؤترین عامل در رساندن مذاکرات تهران به نتیجه مطلوب همان مهارتی است که سر جان کدمن دربرخورد و مصاحبه اش با شاه نشان داد. نیز در رویه ای است که خود شاه در آخرین مرحله مذا کرات اتخاذ کرد و روح سیاستمداری را جانشین احساسات ملی ساخت. تاکتیک بخردانه سرجان کدمن که درمراحل عادی مذاکرات شرکت نجست و فقط درمرحله سرنوشت ساز مداخله کرد، اهمیت و تأثیر فوق العاده خود را درامضا شدن قرار داد به ثبوت رساند.

بعضیها عقیده دارند که نقش هیئت نمایندگی ایران پیشاپیش تعیین شده بود به این معنی که شاه به وزرای خود دستورداده بود در تمام مواردی که با شرکت اختلاف دارند سرحرف خود بایستند و گامی عقب نشینی نکنند تا این که مذاکرات به لب پرتگاه شکست برسد. آن وقت متوسل به مقام سلطنت گردند و قضایا را چنان جورکنند که اعلی حضرت شاهنشاه ایران در نقش نیروئی فوق الطبیعه که قادربه حل هرمسائل غامضی است درصحنه ظاهر شود، گره مشکلات طرفین را بازکند، وتاج صلح و پیروزی را از آن خود سازد.

شخصاً براین عقیده ام که رضا شاه اشکال اصلی قضیه را تشخیص داد یعنی فهمید که اگردو باره به جامعه ملل بر گردد مغلوبیتش حتمی است مگراین که قضایا را چنان جور کند که همگان ببینند گناه شکست مذاکرات برگردن شرکت است و نه بر گردن او . و از شنیدن دلایل سرجان کدمن ( در آخرین مصاحب اش با وی ) به این نتیجه رسید که اگر پرونده امر دو باره به جامعه ملل بر گردد انگلستان به طور حتم برنده خواهد شد.

14 – با توجه به سرعتی که درامضای قرارداد نشان داده شد باز این « افسانه » در محافل سیاسی تهران پیچیده است… که سر تا پای قضیه چیزی جز یک نمایشنامه کمدی نبوده است که صحنه ها و جزئیات آن قبلاً توسط شرکت نفت و دولت ایران هماهنگ شده بود و نقش نهائی را رضا شاه و سرجان کدمن می بایست بازی کنند که کردند.

15 – سه نسخه از این گزارش یکی برای وزارت خارجه هندوستان، دیگری برای سفیر کبیر بریتانیا در بغداد، و سومی برای سرکنسول بر یتانیا در اهواز فرستاده شد.

با احترامات: ر ه هور (16 )

* به بیان دیگر، مصطفی علم ، درکتاب « نفت، قدرت و اصول » که « بر اساس بررسی اسنادی که اخیراً از طرف دولتهای بریتانیا و ایالات متحده از ردیف اسناد سری ومحرمانه خارج شده و همچنین   بسیاری از اسناد خصوصی و دولتی ایران صورت گرفته است. » در بارۀ تمدید قرار داد دارسی آورده است : «کدمن با شاه ملاقات کرد وبه خاطر او آورد که درسال 1929، وقتی ایران پیشنهاد مشارکت و تصاحب 20 در صد ازسهام کمپانی را رد کرد، قرار براین شد پس از رفع بحران اقتصاد جهانی، مذاکرات از سر گرفته شود. بدبختانه ازنظر شاه، او نمی توانست مدتی طولانی منتظر بماند و به مقادیر قابل توجهی پول نقد، فوراً احتیاج داشت. از این رو اصرار کرد مذاکرات زمانی آغاز شودکه کمپانی درآن زمان به هیچوجه در وضعی نبود که شرایط مساعدتری را از نظر ایران بپذیرد. شاه درحالی که عدم رضایت خود را از مداخله دولت انگلیس در موضوع، برای کدمن بیان می داشت، از او کمک خواست و خواهش کرد در این امرکه لوح سنگی شسته شده را از نو بنویسند وبا این ترتیب فصل جدید در تاریخ ایران به وجود آورند، او را یاری دهد. اما تقاضای شاه، درفریزر، که عملاً اختیار مذاکرات((APOC را به دست خود گرفته بود، تأثیری نبخشید و اوحاضر نبود زیر بار هیچ نوع مصالحه ای برود. این امر نیز مسئله را وخیم تر می کرد که هیئت ایرانی که از شاه بشدت می ترسید، جرأت نداشت نظریات واقعی خود را بیان دارد و حقایق اوضاع را دراین باره کدمن به وزارت خارجه انگلیس چنین گزارش می دهد:

« وضع در اینجا وحشتناک است. وزرای ایرانی به نظر می رسد برجان خود بیمناک هستند و تقریبا وحشت دارند که با من یا دیگر رؤسای کمپانی یک کلمه حرف بزنند یا حتی با آنها دیده شوند.»

وقتی مذاکرات ناگزیربه بن بست رسید، کدمن دست به اقدام زیرکانه ای زد. خود او دراین باره می گوید: « من به این نتیجه رسیدم که تنها راه خروج از بن بست آن است که تصمیمی ناگهانی اتخاذ کنم که به مثابه « شوکی» برشاه وارد شود.» او به شاه پیغام فرستاد قصد دارد تهران را ترک کند. شاه که بشدت ناراحت شده بود او را به کاخ خویش خواند و ازوی خواست بماند. کدمن که می دانست با حضورشاه، وزراء ایرانی جرأت ابرازهیچ نوع نظریه وابتکاری را نخواهند داشت، پیشنهاد کرد: «اعلیحضرت شخصاً ریاست جلسه ای را به عهده بگیرند که درآن باید آخرین تلاش برای شکستن بن بست صورت پذیرد.» شاه موافقت کرد واین جلسه با حضور اووطرفین دعوا تشکیل شد. ریاست جلسه با شخص شاه بود.

استراتژی مکارانه کدمن، روش مستبدانه شاه وبزدلی وزرای ایران، اساس روحیۀ حاکم برجلسه ای را به وجود آورد که درآن تصمیمات مربوط به قرارداد سال 1933اتخاذ شد. شاه درحالی که جلسه را افتتاح می کردگفت اول باید اختلاف بین وزرای او و( (APOC بر طرف شود. کدمن خودش کلماتی را که در پاسخ شاه به زبان آورده چنین نوشته است: « گفتم این تمایل اعلیحضرت را فعلاً باید کنار بگذاریم وابتدا شرایط پیشنهادی جدید کمپانی را مطرح نماییم .» شاه موافقت کرد. وزرا که غافلگیر شده بودند، اما جرأت نمی کردند با نظریات پادشاه خود مخالفت کنند، مطیعانه، و بدون آنکه یک کلمه بر زبان آورند، ساکت سرجاهای خود نشستند.»

شاه درحالی که وزرای خود را مخاطب قرارداده بود گفت:« آنها، آن پائین، روی زمین نشسته اند، و نمیتوانند دورترازنوک بینی ها یشان را ببینند، درحالی که من بر بالای برج قراردارم و قادرم دنیای بزرگی را که اطرافم را فرا گرفته، بخوبی مشاهده کنم.»

وقتی این کلمات برزبان شاه قادر مطلق آنها جاری شد، وزرا (محمد علی فروغی وزیر خارجه، حسن تقی زاده وزیر مالیه ، علی اکبر داور وزیر دادگستری وحسین علاء رئیس بانک ملی) فهمیدند اگرمی خواهند سرشان برتنشان زیادی نکند، باید زبانهایشان را بکلی ببندند و اتخاذ هرگونه تصمیمی را به خود او واگذارنمایند. ازآن پس شاه فقط به سخنان نمایندگان ( (APOC گوش می کرد وحتی بخود تا این حد هم زحمت نمی داد که عقیده وزرایش را بپرسد.

 

 

روز 25 آوریل، وقتی نمایندگان طرفین دوباره یکدیگر را ملاقات گردند، فقط یک موضوع برای طرح در دستور روی میز قرار داشت: پیش نویس قرار دادی که توسط ( (APOC تهیه شده بود. کدمن که نخستین « شوک درمانی » خود را روی شاه مؤثر یافته بود، دست به وارد آوردن دومین «شوک» زد. او پیشنهاد کرد که مدت امتیاز نامه جدید باید دست کم 75 سال باشد تا کمپانی نسبت به ادامه کار خویش اطمینان کافی به دست آورد. مدت قرارداد دارسی در سال 1961 سرمی آمد، درحالی که اینک کدمن پیشنهاد می کرد امتیاز جدید تا سال 2008 ادامه داشته باشد. شاه که ازچنین پیشنهاد غیرمنتظره ای ناراحت شده بود گفت:« این کارغیر ممکن است مدت سی سال ما اسلاف خویش را برای دادن چنین امتیازی ( امتیاز دارسی ) مورد لعن و نفرین قرار دادیم ،حالا شما می خواهید…نسل های آینده هم همین لعن و نفرین را در مورد ما بکنند؟» با وجود این، شاه که خود را با اصرارشدید نمایندگان کمپانی روبرو می دید، و ازطرفی از مداخله نظامی انگلیس وحشت داشت، بالاخره موافقت کرد امتیاز جدید را به مدت 60 سال به کمپانی بدهد. ودرمقابل کمپانی هم مناطق مورد امتیاز را به یکصد هزار مایل مربع( 160 هزار کیلو متر) کاهش دهد. شاه، که تقریباً تنها کسی بود که ازطرف ایران درجلسه حرف می زد، آنگاه فقط به مسئلۀ نسبتاً بی اهمیتی پرداخت. از جمله آنکه مردم در استانهای شمالی کشور حتی برای سوخت چراغهایشان نفت ندارند، … و شبها غالباً مجبورند از پیه سوزاستفاده کنند.. او می خواست کمپانی به ایران نفت سفید بدهد. شاه بحدی نسبت به مشکلات و پیچیدگیهای ناشی ازاعطای یک امتیازشصت ساله بی اطلاع بود که حتی یک مسئله آسان را در جریان مذاکرات مطرح نکرد . وزرایش نیز در حالی که بشدت از اینکه توصیه یا مشاوره ای به او بکنند می ترسیدند» صم؛ بکم» ساکت نشسته بودند و پیش نویس تهیه شده توسط ( (APOC درمدت زمان بسیار کوتاهی موردتایید قرار گرفت. در حالی که در آن فقط چند تعدیل جزیی به عمل آمد. از جمله آنکه نام شرکت از کمپانی نفت انگلیس و پرشیا ( (APOC به کمپانی نفت انگلیس و ایران ( (AIOC تبدیل شد، چه شاه دوست نداشت ایران را « پرشیا» بخوانند. روز29 آوریل 1933 امتیازنامه جدید به امضای نمایندگان طرفین رسید. با رسیدن کدمن به لندن سیل نامه های تبریک به سوی وی روان شد. انگلیسی ها جشن گرفتند….» (17)

قرارداد1933م/1312ش و نقش رضاشاه در تنظیم آن

 

سلمان قاسمیان و مصطفی ملایی در بارۀ تمدید «قرارداد1933م/1312ش و نقش رضاشاه در تنظیم آن» بر این نظرند که : پس از آنکه شورای جامعه ملل، مذاکرات اختلاف میان شرکت نفت و دولت ایران را به ادوارد بنش، وزیر خارجه چلسواکی به عنوان میانجی واگذار کرد و او نیز مدعیان را به گفتگو دعوت کرد. بلافاصله هیئتی از طرف شرکت مرکب از لرد کدمن رئیس هیئت مدیره شرکت نفت، ویلیام فریزر معاون او، جاکس عضو هیئت مدیره و مقیم تهران همراه چند نفر از اعضای عالی‌رتبه شرکت، وارد تهران شدند. تقی‌زاده از داور و علاء خواست قبل از ورود نمایندگان کمپانی، متخصصین لایق و قابل اعتماد برای مشاوره در طرح امتیاز نامه جدید استخدام نمایند.[38] هئیت نمایندگی شرکت نفت، تحت ریاست سرجان کدمن 14فروردین1312/3آوریل1933 وارد تهران شدند و مذاکراتی را که منجر به عقد قرارداد 1933 گردید، در تهران آغاز شد.

 

یک هئیت چهار نفری از طرف شاه، مأمور مذاکره با آنان شد. ریاست این هئیت را فروغی، وزیر خارجه بر عهده داشت و سه عضو دیگر عبارت بودند از: تقی زاده، داور(وزیر دادگستری) و حسین علاء(رئیس بانک ملی).[39] تقی زاده موافقت کرد که مذاکرات مقدماتی میان خود وی و مستر فریزر صورت گیرد. چند روز اول مذاکرات، دولت ایران خواسته‌های خود را بیان نمود. اما شرکت نفت هیچ کدام از آن پیشنهادها را نتوانست بپذیرد و مذاکرات با شکست مواجه شد.[40] تقی‌زاده درباره جریان مذکرات با فریزر در تهران، می‌نویسد: «آخر تقریباً در بعضی مطالب نزدیک شدیم. داور به رضاشاه گفته بود که فلانی(من) خیلی خودکشی کرده است. مذاکرات آخرش به یک جایی رسید که در اغلب شرایط ما نزدیک شدیم. موافقت حاصل کردیم، ولی در میزان آنچه باید بدهند به ایران، حداقل آنها هفتصد و پنجاه هزار لیره می‌گفتند و ما می‌گفتیم یک میلیون و دویست لیره حداقل روی آن موافقت نشده بود. اختلاف در اینجا باقی ماند و درست نمی‌شد. بالاخره درست شد. یکی هم روی مالیات بود که در مالیات نوشته شده بود از مالیات معاف است. آنها از این بابت حاضر نبودند حتی یک قدم کوچک بردارند. بالاخره گویا تقریباً به دویست و بیست هزار لیره راضی کردم و این وقتی بود که نماینده کمپانی جک در تهران، در جلسه حضور نداشت. وقتی فریزر به او گفت، او خیلی اوقاتش تلخ شد. گفت شما گول خوردید، پنجاه هزار لیره هم از این بابت زیاد بود. فریزر پریشان شد، ولی گفت حرفی زده‌ام، دیگر نمی‌شود پس بگیرم… در آخر کار گفت عوضش به ما چه می‌دهید، ما که این همه گذشت کردیم. پیشنهاد کردند که مدت امتیاز زیاد بشود.

 

این صحبت‌ها در حدود 1930م بود. امتیاز اول شصت ساله بود؛ اگر تمدید نمی‌کردند و همانطور می‌ماند 1960 یا 1961 تمام می‌شد. گفتند شصت سال از آن تاریخ و این به 1990 می‌رسید. این پیشنهاد باعث نارضایتی شدید شد. خیلی نارضایتی، آخر هم تمام غوغاها از آن درآمد. ما گفتیم خیر، ما راضی نیستیم. به رضاشاه گفتیم او هم گفت خیر. این را فراموش بکنید، یک همچون چیزی نمی‌شود. گفت ما را مرخص بفرمائید، می‌رویم.»[41] ادعای تقی‌زاده مبنی بر مطرح شدن موضوع تمدید مدت امتیاز دارسی در آخرین لحظات مذاکرات بین طرفین دعوی با استناد به نامه‌های خصوصی وی به تیمورتاش به هنگام سفارت در لندن مورد تردید است. تقی زاده در یک نامه خصوصی مورخه 8/7/1308 به تیمورتاش در مورد تجدید امتیاز نامه دارسی و درخواست از تقی‌زاده برای مشارکت در مذاکرات نفت، از سیاست استتار مقامات مسئول کشور اظهار گله‌مندی می‌کند که با وصف اینکه وزیر مختار و نماینده رسمی دولت ایران در لندن است، ازکم و کیف مذاکرات که کدمن در تهران انجام می‌داده، بی‌خبر است وتا آن تاریخ، نه آقای میرزا عیسی‌خان و نه کمپانی نفت در باب تجدید یا تمدید امتیاز به او مراجعه نکرده‌اند و از طهران نیز در این باب مراسله یا تلگرافی دریافت نکرده، لهذا جز اطلاع اجمالی از کلیات مطلب یا آنچه گاهاً عیسی‌خان در ضمن صحبت اظهاراتی کرده‌اند که درتهران حاصل شده است. بنابراین دخالتی درکار نداشته و نمی‌تواند داشته باشد.

 

وی در ادامه می‌نویسد: اگر مقصود این است که این جانب رسماً در این کار داخل مذاکره شده و با کمپانی طرف مذاکرات بشوم، در آن صورت چون مذاکره از مجاری مختلف صورت دارد، باید مراجعه این کار به اینجانب رسماً به کمپانی و به این سفارت اشعار شود. تقی زاده که قبلاً در جریان مذاکرات قرار داشته، نظر خود را درباره تمدید امتیاز دارسی این چنین می‌نویسد: این جانب بر حسب تکلیف، سابقاً در کاغذ خصوصی به حضرت اشرف عالی عقیده خود را در اساس این کار عوض کردم و حالا نیز لازم می‌دانم تکرار کنم که به عقیده این جانب صلاح دولت در آن است که در صورت امکان فعلاً به تجدید امتیاز اقدام نفرمایید، چه زمان برای ما کار می‌کند و هر چه قوام داخلی و قدرت ایران بیشتر و اجل امتیاز نزدیک‌تر شود، مقاصد ایران بهتر پیشرفت خواهد کرد، ولی اگر به جهتی از جهات امکان تأخیر نباشد، البته آن وقت باید به قدر مقدور در تحصیل منافع برای ایران کوشید.[42]

 

تقی زاده در تلگراف دیگری مورخ 19آذر1308ش/10دسامبر1929م به تیمور تاش به هنگام سفارت لندن ضمن تکرار گفته‌های پیشین مبنی بر اینکه وی در جریان مذاکرات امتیاز نفت نبوده و آنچه اطلاع دارد یا به طور تصادفی از کسی شنیده یا اینکه از تلگراف‌های میرزا عیسی‌خان فیض به تهران بوده، در مورد تمدید قرارداد می‌نویسد:«هر کس که منابع نفت به مدت درازتری در دست داشته باشد و بتواند کمتر در بیاورد و گران‌تر بفروشد، گوی سبقت را ربوده است، لهذا کمپانی نفت علاقه‌مندی زیادی به تمدید مدت دارد و قیمت موافقت ما را در این باب نسبت به منظور او هم باید تابع قانون طبیعی اقتصاد عرضه و تقاضا باشد.[43]» طبق نامه‌های بیان شده، تقی زاده از چند سال قبل اطلاع داشته که شرکت نفت اهتمامش از تجدید قرارداد تمدید مدت قرارداد بوده است.

 

اما پس از بی‌نتیجه ماندن مذاکرات در کنفرانس خبری که برگزار شد، سرجان کدمن ضمن تعرض به شاه به او می‌گوید هیچ شرکت نفتی بر پایه درخواست‌های ایرانیان نمی‌تواند از حوزه‌های نفت بهره برداری کند. شاه در پاسخ، رفتن زود هنگام نمایندگان را به شوخی گرفت و مطابق پیشنهاد سرجان کدمن، شخصاً در جلسه مذاکرات شرکت کرد.[44]

 

کدمن برای ادامه مذاکرات به دیدار شاه می‌رود. بنا به نوشته مصطفی فاتح، کدمن شرح ملاقات خود با شاه را چنین توصیف می‌کند: «شاه با نهایت مهربانی ما را پذیرفت و مثل اینکه هیچ اطلاعی از جریان مذاکرات ندارد. درباره پیشرفت مذاکرات استفسار کرد. من به او گفتم که پیشنهادهای نمایندگان دولت به اندازه‌ای سنگین است که شرکت نمی‌تواند آنها را بپذیرد و لذا مذاکرات قطع شده است. شاه بی‌نهایت اظهار تعجب کرده و گفت که خود او بین طرفین واسطه شده و توافقی ایجاد خواهد شد و دستور داد عصر همان روز، جلسه‌ای با حضور او تشکیل شود تا کار فیصله یابد.»[45] بنا بر گزارش اسناد موجود، شاه پس از اطلاع از اوضاع مذاکرات مستبدانه، به وزرای خود دستور خاتمه مذاکرات را دادند، در صورتی که با ادامه مذاکرات توسط وزراء، وقت زیادی لازم بود تا مذاکرات به نتیجه برسد.[46]

 

از بزرگ‌ترین اشکالات کار هئیت نمایندگی دولت ایران- که سرجان کدمن در طول مذاکرات در تهران به آن پی برد- عدم قدرت تصمیم‌گیری وزرای کابینه بود، به طوری که وزرا احساس می‌کردند که اگر مستقلاً کار کنند و در جریان کار مرتکب اشتباهی گردند، به حقیقت سر خود را به باد داده‌اند. کدمن در شرح عدم استقلال رأی تقی‌زاده در مقام یک صاحب منصب حکومتی، می‌نویسد: «آشکار می‌شد دید تقی‌زاده هیچ مایل نیست اقدامی مستقل، بدون کسب اجازه قبلی از خود شاه انجام دهد.»[47] کدمن در طول مذاکرات با نمایندگان ایران به این نتیجه می‌رسد که موفقیت مذاکرات در گرو آن است که مذاکرات زیر نظر مستقیم رضاشاه انجام شود.[48] همین‌طور در گزارش یکی از اسناد موجود وزارت امور خارجه آمده است:«امروز شاه فرمانروای مطلق ایران می‌باشد و حتی مأمورین عالی مقام دولتی هم نمی‌توانند در مسائلی که می‌دانند مخالف عقیده اعلی‌حضرت است، اتخاذ تصمیمی بنمایند. مذاکرات نفت با خشونت بی‌اندازه و استبداد رأی نمایندگان ایران بی‌نتیجه ادامه داشت تا اینکه سرجان کدمن به شاه متوسل شد و اگر دخالت مستقیم شخص اعلی‌حضرت نبود، بدون شک مذاکرات بدون نتیجه پایان می‌یافت.»[49]

 

کدمن در خاطراتش در شرح دیدار با شاه نیز به رفتار تحکم آمیز وی نسبت به وزیرانش و سلب اختیار از آنان اشاره کرده، می‌نویسد: «وقتی از کندی کار هیئت نمایندگی ایران در جریان مذاکرات و عدم اعلام خواسته‌های دولت ایران شکایت کردم، شاه از تأخیر وزیرانش در جریان مذاکرات، حالت عصبانیت پیدا کرده، با لحنی که به نظرم تا حدی پرخاش‌آمیز می‌رسید، با فروغی صحبت کرد.»[50] وی همچنین می‌گوید: «فروغی و تقی‌زاده در جلسه حضور داشتند و شاه پرسید اختلاف بر سر چیست؟ پس از آنکه پیشنهادهای طرفین گفته شد، وسط را گرفته، دستور داد که حق‌الامتیاز را به چهار شیلنگ در هر تن قطع نمایند. بعد من فوائد پیشنهاد بیست درصد عواید را شرح داده، تقاضای تمدید امتیاز را کردم. شاه خیلی ناراحت شد و نمی‌خواست آن را قبول کند، ولی من به او گفتم که بدون تمدید کار به انجام نخواهد رسید و بالاخره او قبول کرد.»[51]

قبل از توافق نهایی شاه و کدمن و امتناع شاه از پذیرش شرط کدمن مبنی بر تمدید مدت امتیاز، کدمن در حالی از حضور شاه مرخص شد که شاه را تهدید به ارجاع دوباره موضوع به جامعه ملل می‌کرد. تقی‌زاده در خاطراتش می‌نویسد که هر وقت مذاکرات طرفین به بن بست می‌کشید، مؤثرترین حربه کدمن، همین بود که به شاه می‌گفت:«بسیار خوب، ما حرفی نداریم، پس مرخص بفرمائید که دوباره برگردیم به جامعه ملل و با همین تهدید، مقاومت شاه را در هم می‌شکست.»[52] کدمن این نقطه ضعف رضاشاه، یعنی ترس او از بازگشت به جامعه ملل را دریافته بود و با استفاده از این نقطه ضعف توانست خواسته‌هایش را بر شاه ایران تحمیل نماید. وی در نامه‌ای از تهران به سر جان سیمون درباره ترس شاه از مراجعه مجدد موضوع به سازمان ملل می‌نویسد: «دعای قلبی من این است که موقع برگشت به لندن، قرارداد جدید نفت را با خود همراه بیاورم، زیرا احساس می‌کنم رضا شاه از احاله مجدد موضوع به سازمان ملل هراسان است و این ترس ملوکانه را باید ناشی از ضرب و شتمی دانست که حکومت بریتانیا و وزیر خارجه ارجمندش، ماه گذشته در ژنو به هیئت نمایندگی ایران نشان دادید و آنها را متوجه ساختید که دریچه هر امیدی از این رهگذر (جامعه ملل) به رویشان بسته است.»[53] علاوه بر این تهدید به قطع روابط، زیر سؤال بردن تداوم سلطنت خاندان پهلوی[54] یا استفاده از کیسه‌های طلا برای تشویق شاه به این کار می‌توانسته مؤثر باشد.[55] همچنین گفته می‌شد شاه ایران پی به این نکته برده که اقدام ایران تأثیر شدیدی در قضاوت بین‌المللی نسبت ایران خواهد داشت، به علاوه قیمت سهام کمپانی کاهش یافته و با توجه به اهمیت این مسئله شاه تصمیم به مذاکرات جدید نموده است.[56] بعد از آن جلسه تاریخی بین شاه و نمایندگان شرکت نفت در باب تمدید قرارداد، شاه پیشنهاد ایران را به سبد آشغال انداخت و در مقابل وزرای گیج شده‌اش از لزوم تعامل و نگرش گسترده در پیشبرد مذاکرات سخن گفت و تمام موارد ضروری شرکت را پذیرفت.[57]

 

تقی زاده پس از بیان تأثر شدید خود نسبت به تصمیم شاه در پذیرش شرایط شرکت در خاطراتش می‌نویسد: «گفتم چه باید کرد. آدم نمی‌دانست. من گفتم نمی‌کنم. وزیر مالیه بودم، البته فرقی در امضاء کننده نبود. هیچ در آدمش یک ذره و به قدر خردلی فرق نمی‌کرد. هر کس را شاه می‌گفت، او امضاء می‌کرد. ما خیلی ناراضی شدیم. آخر یک شبی امضاء شد. قلم طلا حاضر کرده بودند. بعد آن را با کاغذی برای من فرستادند. من هم کاغذی نوشتم و قلم را فرستادم به رضا شاه و گفتم پیش خودتان باشد. در واقع معنی‌اش این بود که شما این کار را کرده‌اید، ولی او نفهمید. به من هم هی می‌گفت دلگیر نباشید، بد نشد. اما ناراضی بودم که چرا او یک مرتبه … شد… پیش خودم می‌گفتم یک روزی ازدست رضا شاه از ایران می‌روم و دیگر بر نمی‌گردم.»[58]

 

بدین ترتیب گفتگوهای کدمن با شاه در 18 اردیبهشت 1312ش/8مه1933م به امضای قرارداد 1933 انجامید که در 7 خرداد 1312ش/28مه1933 به اتفاق آرا به تصویب نمایندگان مجلس شورای ملی رسید. قرارداد در 27 ماده تنظیم شد. در کلیات تفاوت چندانی با قرارداد دارسی نداشت. مهم‌ترین مواد امتیاز 1933 برداشتن حق غیر انحصاری حمل و نقل نفت و تصفیه آن، کاهش حوزه عملیاتی کمپانی تا سال 1938 به یکصد هزار میل زمین به انتخاب کمپانی، در اختیار قراردادن مجانی زمین‌های مورد نیاز کمپانی از طرف دولت و در صورت داشتن مالک خصوصی خرید منصفانه آن از مالک، توسعه خط راه آهن، تلفن، تلگراف و بی‌سیم مورد نیاز کمپانی، عدم پرداخت حقوق گمرگی و مالیات، برخورداری از حق بررسی عملیات فنی در هر زمان به دولت ایران، حضور نماینده ایران با برخورداری از حق رأی در تمام جلسه‌های کمپانی، قراردادن یک دفتر فروش سهام در تهران، عدم تبدیل عواید فروش کمپانی به پول، مشخص بودن قیمت فروش نفت کمپانی به دولت ایران و روشن کردن چگونگی حل اختلاف میان دولت ایران و کمپانی بود. در این امتیاز هر چند حوزه عملیاتی کمپانی کاهش یافت، شرکت با گرفتن حق انتخاب این حوزه تا سال1938م عملا چیزی از دست نداد.[59]

 

بر اساس گزارش‌ها و اسناد موجود، این نتیجه مرهون مشارکت اعلی‌حضرت رضا شاه بود. رضا شاه به عنوان شاهی مستبد و خود رأی، در رأس حکومت پهلوی و به عنوان تصمیم گیرنده نهایی در کلیه امور مملکتی، نظرات خود را اعمال می‌نمود. شاه در جریان مذاکرات نفت، لغو قرارداد دارسی و انعقاد قرارداد1933، چنانچه اشاره شد، با هر هدف و خواسته‌ای بود، بدون توجه به رأی وزرایش، نظرات خود را اعمال می‌کرد. وی نه تنها به رأی و نظر وزرا و نزدیکانش توجهی نمی‌کرد، بلکه در بسیاری از موارد، حق تصمیم‌گیری و اظهار نظر را از آنها می‌گرفت. اما تقی‌زاده ابتدا به عنوان سفیر ایران در لندن از جریان مذاکرات چهار ساله بین ایران و شرکت نفت – که نمایندگان اصلی مذاکره کننده تیمورتاش وکدمن بودند- مطلع بود و بعد در مرداد1309ش/اوت1930م در مقام وزیر دارایی ایران، پس از انفصال تیمورتاش در سوم دی ماه 1311ش نماینده ایران در این مذاکرات شد، اما چنان‌که ملاحظه شد و خود وی نیز بعدها در صحبت‌هایش در مجلس پانزدهم اشاره کرد، شاه پهلوی خواسته‌ای داشت که باید برآورده می‌شد؛ فرقی نمی‌کرد تقی‌زاده این خواسته شاه را برآورده می‌کرد یا شخص دیگری.(18)

 

شکایت عراق به جامعۀ ملل در موضوع سرحدات و شط العرب

 

باقرکاظمی وزیرخارجۀ وقت در خاطراتش شکایت عراق به جامعۀ ملل در موضوع سرحدات و شط العرب می نویسد: درروزآخراقامت رئیس الوزراء ومن درمشهد درمراجعت از سفرسرحدی افغانستان تلگرافی ازسهیلی معاون وزارت خارجه رسید که عراقی ها به جامعۀ ملل از ایران شکایت کرده اند. در طی مسافرت این موضوع را به تفصیل با آقای فروغی رئیس الوزراء مطالعه وبررسی نمودیم ایشان پیش بینی می کردند که شاه مرامأموردفاع از حقوق ایران بنماید. اتفاقاً همین طورهم شد و روز24 آذر که برای تقدیم راپرت های مسافرت به حضورشان رفتیم، به من دستوردادند که مقدمات ما را تهیه وبه جامعۀ ملل برای جواب دادن به شکایت عراق بردم.

روز25 آذر، کمیسیونی دروزارت خارجه تشکیل دادم که مطالعاتی نموده ولوازم کارونوشتجات   لازم را تهیه نمایند ومنصورالسلطنه عدل محسن رئیس ونصرالله بهنام وحسین قدس وعده [ ای] لوازم   ماشین نویسی وعضو را برای آن معین کردم وخودم نیزدائماً مراقبت وسرکشی نمودم، تا اسناد و سوبق ونوشتجات به قدر مقدور جمع آوری وتهیه گردید ودرجلسات هیئت وزراء هم موضوع مطرح مذاکره قرار گرفت وچند دفعه هم توضیحات کافی با اعلیحضرت دادم وذهنشان را به نکات ضروری متوجه نمودم.

روزچهارم دی اعلیحضرت وهیئت وزراء آخرین نظریات خود را ابرازوامور مربوط [ را] نیزدر کمیسیون – با اتومبیل ازطهران حرکت کردیم. (1)

کاظمی ازراه عراق به ترکیه، صوفیا و بلگراد به ونیزازآنجا به میلان وسرانجام روز16 دی ماه به لوزان وارد شد ودرادامه آمده است:

« نصرالله انتظام ازژنوبه آنجا آمده بود وبا اتومبیل اوبه ژنوبه هتل بلوورفتیم. آقایان حسین علاء وزیر مختارایران درلندن وانوشیروان سپهبدی وزیرمختاربه رم هم که به طهران به آن ها دستورداده بودم، به ژنوآمده بودند وپرفسورلاپرادل فرانسوی هم که برای مشاوری واستفاده ازاطلاعات ومعلومات او معین کرده وتوسط سفارت پاریس به او تلگرافاً دستور آمدن به ژنو را داده بودم، همان روز وارد و مشغول کارشده بود….

روز18 دی ، با علاء ازرئیس دارالانشاء جامعۀ ملل دیدن کردیم وقدری دراطراف قضیه شکایت عراق صحبت کردیم وعلاء بدون اجازۀ من اسم بنش را برای مخبری برد و من بعد به ایشان تذکر دادم که بی قاعده چنین اسمی را برده اند. همان روز اوراق واطلاعاتی را که رئیس الانشاء ازما خواسته بود تهیه و برای او فرستادیم وعصر نوزدهم، مخبرین جراید سوئیس وجراید مهم دنیا را که درژنوجمع شده بودند، خواسته و نظریات دولت ایران را به آن ها گفتم وبه سئوالاتی که هریک می کردند جواب دادم.

وروز بیستم دی، وقت ما به مسئله مهم مخبرومطالعات واقدامات دراین امرمصروف شد و روز21 دی ،اولین جلسۀ شوری تشکیل ومذاکره راجع به شکایت عراق ازایران برای روز دوشنبه 24 دی / 14 ژانویه موکول گردید.

 

مبارزه برای تعیین مخبر

 

درمسائلی نظیرعراق ازایران رسم وروش شورای جامعۀ ملل امنیت که ازطرفین می خواهند مطالب خود را بگویند[و] بعد مخبری انتخاب می کنند که با طرفین تماس بگیرد وراه حل مرضی الطرفین [را] درنظرگرفته، به شوری پیشنهاد نمایند، چنانکه درموضوع شکایت دولت انگلیس ازایران مربوط   به امتیازنفت دارسی هم عیناً همین طورعمل شد و انتخاب بنش به مخبری درآن قضیۀ صرفاًبه میل و ارادۀ انگلیس ها انجام گرفت.

درموضوع شکایت عراق البته انگلیس ها میل داشتند ونقشه کشیده بودند که بازبِنش به مخبری معین شود و اگراو قبول نکند، وزیرخارجه دانمارک که طرفدارکامل انگلیس ها است، انتخاب شود والبته   این فکرو نقشه را به وسائل وطرق مخصوص که دارند، به طورغیر مستقیم این امررا به ذهن   ایشان وارد وازساده دلی و خوش بینی وروابط حسنه [ای] که با آنها دارد، سوء استفاده نموده اند و اثرآن هم همان بود که بدون اجازه من به رئیس دارالانشاء، اسم بنش را برای مخبری برد ومن به ایشان تذکرداده واعتراض کردم.

نقشۀ من این بود که به هیچ وجه نگذارم بنش یا وزیرخارجه دانمارک برای مخبری معین شوند ونظر به وضعیت خاص سیاسی روزواهمیتی که موسولینی درسیاست دنیا پیدا کرده و دراین کارعراق هم بی طرف وسمپاتی به ایران دارد وازلحاظ شخصیت واحترامی که به ارن آلویزیOlovisi  نمایندۀ اول   ایطالیا درجامعۀ ملل حائزشده ومسلماً انگلیس ها هم ازاو حساب می برند، به مخبری این قضیه معین شود وازدقیقۀ اول شروع به اجرای این نقشه کردم و چون اعتماد نداشتم که اعضاء مهم نمایندگی   ایران تحت تأثیرات و تهدیدات انگلیس ها واقع نشوند وشهامت ورشادت برای پیشرفت منظورداشته باشند ودراجرای این نقشه آنها را شریک نکردم وخود به شخصه تمام مذاکرات واقدامات وتشبثات لازم را نمودم وچندروز تمام وقت خود را مصروف این کارکردم وبارؤسای نمایندگی هایی که مفید می دانستم تماس گرفتم و زی نفوذ و موقعیت شوروی ها و ترک ها وایطالیایی ها ولاول و افغان ها ولهستانی ها ورومانی ها و مخصوصاً تی تولکووزیر خارجۀ رومانی استفاده وترتیب کارطوری داده شد که در موقع لازم تی تولکو برای مخبری آلویزی را پیشنهاد کند ودیگران تأیید نمایند واگر کسی مخالفت کرد، دفاع کنند وجریان محرمانه نگاهداشتیم که اخلالی ازطرف عراقی ها واستادشان انگلیس ها روی ندهد وخوشبختانه موفقیت حاصل نمودم

طرح قضیه در شورای امنیت جامعۀ ملل

 

در24 دی، شوری وارد موضع شکایت عراق ازایران شد وهمین که یکی دوکارکوچک که در دستوربودمذاکره شد، نوبت به کارما رسید ونوری پاشا وزیرخارجه عراق – که یکی دو نفرعراقی و چند مستشارانگلیسی پشت سرش نشسته بود- متن شکایت نامه عراق را که به زبان انگلیسی تهیه شده بود قرائت کرد و چون وقت دیرشده جواب نمایندۀ ایران به روزبعد افتاد وبقیۀ روز24 وشب 25   اوقات نمایندگی ایران و پرفسور لاپرادل صرف تکمیل و تنظیم جواب ما شد و صبح 25 دی ، در اول جلسۀ شوری جواب ایران به زبان فرانسه تهیه شده بود، شخصاً خواندم اعضاء نمایندگی ایران وپرفسور لاپرادل پشت سرمن نشسته بودند ظاهراً تاثیرخوبی درشوری نمود. پس از آن لیتونیف وزیرخارجۀ شوروی وادن نماینده انگلیس وتوفیق رشدی هریک بیاناتی نمودند. بعد درانتخاب مخبراقدام و پیشنهادی شد که آلویزی نمایندۀ ایطالیا به مخبری معین می شود.در نتیجۀ این پیشنهاد همهمه و صحبت های در گوشی بین اعضاء شد، ولی کسی جرأت مخالفت[ پیدا] نکرد ورئیس قبولی پیشنهاد را اعلام کرد و قرارشد، مخبر با طرفین مذاکره و نتیجه را راپرت دهد.

ازروز بعد اقدامات آویزی شروع وبا ما وعراقی ها وارد مذاکره شد که راه حلی پیدا کند وما چندین   بار مستقیماً وغیر مستقیم با بارن آلویزی گفتگو و توضیحات ضروری را به او دادیم واطلاع یافتیم که عراقی ها و انگلیس ها هم مرتباً با او در تماس می باشند. درجلسۀ شوری در30 دی ، موضوع شکایت عراق در شوری مظرح شد و باری الویزی نطق جامعی نمود و پیشنهادی را که حاضر کرده بود قرائت کرد که صد درصد به نفع ایران بود. بعد نوری پاشا اظهاراتی نمود و من به آن جواب لازم[را] دادم ولاپرادل ودیگران پشت سرمن نشسته بودند. پس ازآن ادن بیاناتی کرد و توفیق رشدی مختصری گفت و سپس به یکی دو پیشنهاد که انگلیس ها و عراقی ها کردند، رای گرفتند و تصویب   نشد و برای ما موفیت بزرگی بدست آمد.

روزبعد، بارن آلویزی هیئت نمایندگان ایرانی وهیئت نمایندگان عراقی رادعوت کردکه درهشتم فوریه دررُم جمع شویم و برای پیدا کردن راه حل اقدام نماییم (2)

اقدامات در رُم و مراجعت به طهران

 

… روزهشتم فوریه که روز موعود بود، از صبح درعمارت وزارت خارجه ایتالیا حاضر شدیم و جلسۀ تحت ریاست آلویزی تشکیل شد و قریب سه ساعت طول کشید. آلویزی با ذکر مقدمات ودلائل نقشه اولی خود را دراینکه شط العرب هم مثل همه روخانه هایی که بین دو مملکت جریان دارد وطبق قاعدۀ کلی بین طرفین تنصیف شود، و توضیح داد وگفت، چون این پیشنهاد درجلسۀ شوری با مخالفت انگلیس ها وعراقی ها موجه شد، بعد از مطالعات ومراجعه به سوابق و اطلاعاتی که طرفین دعوا به من داده و توضیحاتی که به من داده بودند، به این نتیجه رسیدم که اگر تمام شط العرب تنصیف نشود، لااقل ازاول سرحد ایران وعراق درشط تا منطقۀ مرسوم به باوارده درجنوب بندرآبادان تنصیف و خط وسط المیاه سرحد طرفین شناخته شود و درادارۀ بندری که در بصره فعلاً وجود دارد، ایران و عراق مساویاً و بدون تفاوت شرکت داشته وعمل نماید ودلائل محکم و متغیربرای صحت نظریۀ خود که قبول آن درنفع طرفین دعوا می دانست ، بیان کرد. نوری پاشا بعد ازمشورت ها با مستشارانگلیسی خود با این پیشنهاد جداً مخالفت کرد ومن هم که این طوردیدم،بعد ازمشورت با همکاران ولاپردال گفتم که   دولت ایران ازنظریۀ اصلی خود که خط وسط المیا در تمام طول شط العرب ازنهرانخین تا فاو و مدخل   خلیج فارس سرحد ایران وعراق باشد، عدول نمی تواند بکند وهمان حق قانونی ، طبیعی حقوقی خود را مطالبه دارد.

باین ترتیب مذاکرات و وساطت آلویزی دراین جلسه به جایی نرسید و نوری پاشا درآخر گفت که از بغداد به او تلگرافی نموده اند که بلاتأمل به آنجا مراجعت نماید واز همه تودیع نمود وما هم صبح   روز بعد به ایستگاه راه آهن برای مشایعت او رفتیم وخود مصمم به مراجعت به ایران شدیم وجریان را مفصلاً به دولت خود تلگراف نمودم وشرح لازم واطلاعات تفصیلی دیگر رابا مشورت لاپردال تهیه وبرای آلویزی فرستادم وسواد آن را برای دارالانشاء جامعۀ ملل ارسال داشتم وسفیرشوری و وزیرمختار ترکیه را در رم ازجریان مطلع ساختم ..» (3)

مسافرت دوم به جامعۀ ملل برای شکایت عراق

 

چون درآخرین جلسۀ شورای امنیت رسیدگی به امرشکایت عراق ازایران موکول به جلسۀ شوری در ماه مه 1935شده بود، بعد ازآنجا مقداری ازکارهای مهم وزارت خارجه درماه اسفند و فروردین و نیمۀ اردبیهشت، مقدمات مسافرت فراهم وکسب اجازه ازهیئت وزراء وحضورملوکانه نموده، در بیستم اردیبهشت/ یازدهم مه ازطهران با اتومبیل ازراه کرج و چالوس به دهنو رفتم وبه حضور اعلیحضرت مشرف و شب را درهتل چالوس مانده وصبح 21 اردیبهشت مجدداً شرفیاب شده و نظریات وتعلیمات را و اجازۀ مسافرت و اجازۀ مسافرت تحصیل واز طریق شهسوار» [با اتومبیل حرکت کردم] (4)ص451

.. صبح 29، به بال وارد وصبحانه صرف به ترن دیگرمنتقل ورهسپارژنو گردیدم وساعت 12 به آنجا رسیدیم. اعضاء نمایندگی وسفارت وعده[ای] از ایرانیان به استقبال آمده بودند. به هتل بل ووکه سایرین هم آنجا منزل داشتند، رفتیم و بعد ازظهروشب و به ترتیب اطاق ها ودفاتر پرداختیم. علاء وسپهبدی و عدل وپرفسورلاپرادل هم حاضربودند. با همه اعضاء مشورت های طولانی و تبادل افکارونظریات نموده، نقشۀ کارها واقدامات را ریختیم و پروژۀ جامعی حاضرکردیم وصبح 30، شخصاً به ملاقات   آلویزی مخبررفته پروژه را به او دادم وخوشبختانه او را مصمم به دفاع حقوق ایران دیدم وآنچه   لازمۀ تشویق وترغیب و مقاومت نمودن او، درمقابل تحریکات انگلیس ها و تشبثات عراقی ها بود به عمل آوردم وروز31« آنتونی ادن» نماینده اول انگلیسی را دیده ومذاکراتی نمودم وبه طوریکه انتظار داشتم، اورا مُصردرحمایت وپشتیبانی از تزعراق یافتم وعصر آن را به لُرُزِه برای ملاقات والاحضرت ولیعهد رفتم وایشان را درجریان کارها گذاشتم و تمام شب را تا دو بعد از نصف شبی مشغول کار وارسال تلگرافات رمز طهران بودم.

روزبعد عصربالیتویف وزیرخارجه شوروی مفصلاً مذاکراتی درباب شکایت عراق ودرخصوص الغاء مادۀ ششم عهد نامۀ 1921 با شوروی کردم.

روز دویم خرداد ناهارمهمان آدویل رئیس دارالانشاء جامعۀ ملل بودم وعدۀ زیادی ازنمایندگان ملل مختلف دراین مهمانی حاضربودند وتمام مذاکرات دراطراف اختلاف ایطالیا وحبشه که مهم ترین موضوع روزاست دورمی زد و اطلاع یافتم که دوسه روزاست، الویزی با عراقی ها وانگلیس ها درگفتگو ومجادله می باشد وآنها به هیچ وجه حاضرنمی شوند که خط وسط المیاه تا فاوسرحد طرفین شناخته شود ونظرمخبراینست که راپرت مختصری بدهد واتمام کاربه جلسۀ دیگرمحول شود. ما درهیئت نمایندگی خود مسموعات واطلاعات حاصله را مطرح وشقوق مختلف را درنظر گرفته وبا احتمالاتی که درموقع مذاکرات داده می شد، جواب های مقتضی را مهیا ودردسترس گذاشتیم که هر شق واحتمالی که پیش آید، جواب آن حاضرباشد وخودرا کاملاً مجهزوآمدۀ مبارزه نمودیم. متن راپرت مخبررا هم بدست آوردیم وبعضی اصلاحات درآن کردیم که بالاخره مطابق منافع ماتنظیم   مهیا شد.

روزسوم خرداد جلسه شوری ازابتدای تشکیل گرفتارکارحبشه وایطالیا بود و مباحثات ومشاجرات زیادی روی داد و بلاخره تصممی که بیشتربه ماست مالی شبیه بود، اتخاذ گردید وجلسۀ عصرشد ودر جلسۀ عصر آلویزی راپرت مفصلی داد و جریان مذاکرات رم وگفتگوهایی که با عراقی ها و ایرانی ها، نموده به اطلاع شوری رسانید ودرهمه جا حق را به ایران داده ولزوم تعیین سرحد طرفین را در وسط المیاه درشط العرب ازنهرفین تا فاوومدخل خلیج فارس متذکر وتصریح کرده بود که برای ما سند مهم بین المللی محسوب می شد وبالاخره پیشنهاد کرد که شوری موافقت نماید. دنبالۀ این کاردرجلسۀ شوری درماه سپتامبرتعقیب شود، به این امید که مخبرموفق شود ورضایت طرفین رابدست آورد یا خود طرفین بتوانند، با یکدیگرکنار آیند.

نوری پاشا اجازۀ صحبت خواست وباردیگردلائل خود را بیان کرد و درضمن اظهارداشت که درنظر دارد، مسافرتی به طهران بنماید، بلکه موفق به حل قضیه شود. من هم اجازه خواستم وحرف های او را یک یک جواب دادم وبالاخره هم گفتم که ایران ترجیح می دهد که این کاردرشوری جامعۀ ملل تمام شود وامیدواراست که درجلسۀ آیندۀ شوری انجام پذیرد. ادن ولیتونیف وتوفیق رشدی هم هریک اظهاراتی کردند وعاقبت پیشنهاد مخبربه اتفاق آراء تصویب شد و روی هم رفته برای ایران موفقیت مهمی بود ومخبردر راپورت خود نظریات ایران را تایید وبهترین پیشنهاد را به نفع ایران کرد و تحریکات انگلیس ها و تشبثات عراقی ها به هیچ وجه مؤثرنشد وتصمیمی برخلاف میل وصلاح ایران گرفته نشد ومن هم دربیانات خود حسن استقبالی ازمسافرت نوری پاشا به ایران ننمودم. بعد ازختم جلسۀ نوری گفته بود که برای اواسط ژوئیه به طهران خواهد آمد وبه نظرمن این طوررسید که بعد ازیأس ازموفقیت درشوری انگلیسها این نقشه راکشیدند که نوری به طهران برود وبا وسائل وآماری که دارند، ترتیبی بدهند که به نفع عراق تمام شود. مراتب را همان شب تفضیلاً به طهران تلگراف کردم و اطلاعات لازم را ازجریان به همه سفارتخانه های ایران فرستادم(5).

…روزچهارم تیرصبح به حضورهمایونی مشرف و راپرت مسافرت را تفضیلاً بعرض رسانیدم و عصرهم درهیئت وزراء گزارش جامعی معروض داشتم و مورد تمجید وتحسین همه واقع شدم.(6)

آمدن نوری سعید پاشا وچند نفراز وزرای عراق به طهران

 

ازموقع مراجعت من به طهران درسیم تیرتا سیزدهم مرداد رویۀ جدیدی درشکایت عراق روی کارآمد آن دخالت انگلیس ها درامرعراق وشط العرب واعمال نفوذ تمام دستگاههای مربوط به آنها برای تقویت عراقی ها به ضررمنافع ایران بود. چندین مرتبه نچبول هچی سن وزیرمختار تازه وارد انگلیس با من مذاکره [ ای] درباب شط العرب کرد وهمان مطالبی را که مستشاران انگیسی در ژنو به عراقی ها گفته بودند و نوری سعید درجلسات شورای جامعۀ ملل گفته بود، تکرار کرد و من از روی کمال متانت وخونسردی به اوجواب می دادم. حتی دریکی ازملاقات ها، اشارۀ تهدید آمیزی به من نمود که اگرمن مخالفت نمایم، به ضررشخص من تمام خواهد شد ومن درنهایت شدت وسختی به او پاسخ دادم و بالاخره گفتم، اگربخواهد این طورحرف بزند، دیگراورا نخواهم پذیرفت. یک دفعه هم به وسیلۀ وزارت خارجه اجازۀ شرفیابی خواست و بعد از تردید ها و کسب اجازۀ همایونی برای او، وقتی معین شد ومن هم با اوبه حضوراعلیحضرت رفتیم و پس از چند دقیقه مشار الیه ازجیبش نامه[ ای] را که نصف آن درهرصفحه به انگلیسی و نصف دیگربه فارسی بود، آورده مستقیماً به شاه داد. شاه   نگاهی به من کرده پرسیدند، موضوع چیست؟ عرض کردم، وزیر مختارقبلاً به من نگفته و نمی دانم در چه موضوعی است. شاه متغیرانه کاغذ را بمن دادند. «هچی سُن» خواست، مطلب کاغذ را شفاهاً بگوید وشاه حاضرنشد وگفتند هرمطلبی است، با وزارت خارجه صحبت کنید وجلسه سردی و تلخی خاتمه یافت. بعدها مطلع شدم، به طرق و مسائل دیگروتوسط غلامان مخصوص خودشان پیغام هایی به شاه داده وتهدیدهایی کرده اند ودرایالتی هم که نوری سعید و دارو دسته اش به طهران آمدند، از صبح تا شام و آخرشب خود وزیر مختار انگلیس واعضاء سفارت به ملاقات رئیس الوزراء و رئیس مجلس ورئیس دربارمی رفتند ودائماً درکاربودند، اما ازمن مأیوس بودند وجزنوری سعید که صحبت می کرد، دیگران پیش من نمی امدند.

سفیرکبیر ترکیه را هم تدریجاً وارد دراین کارها کرده بودند. و خلاصه آنکه من احساس می کردم و نقشۀ مخصوص برای پیشرفت نظریۀ خود طرح کرده اند وبا وسایل گوناگون وعوامل خاصی که دارند، اومانع اقدامات و تشبثات را سراًوعلناً مستقیم وغیرمستقیم به عمل می آوردند و مانع عمده و رقیب سرسخت ومقاوم مرامی دانستند وگفته بودند که ذهن فروغی رئیس الوزراء واعلیحضرت را من مشوب می کنم.

دراین فاصله من هیئتی ازاعضاء ومطلعین وزارت خارجه افسران دریایی وغیره برای مطالعات و تکمیل اطلاعات به خرمشهرو آبادان و شط العرب فرستادم و راپرت ها ی آن ها را مورد استفاده   قراردادم وقصرصاحبقرانیه را برای اقامت نوری سعید وهمراهانش معین و تعمیرات ضروری در آنجا به عمل آورده، مبل واثاثیۀ لازم برای اطاق ها تهیه وسائل پذیرایی را از هر جهت فراهم نمودم و پیشخدمت ها وآشپزها واتومبیل ها ولوازم دیگررا آماده کردم وتلفن های صاحبقرانیه را هم به زحمت به راه انداختیم.

روزسیزدهم مرداد مطابق 5 اوت، به فرودگاه مهرآباد به استقبال واردین با عده ای ازمأمورین دیگر رفتیم وپس ازدوساعت تأخیر، هیئت نمایندگی عراق با سه هواپیمای عراقی وارد شدند. قبلاً رئیس   مجلس مبعوثان عراق را جزوجمعیت صورت داده بودند، اما به عذرکسالت نیامده بودند. هیئت عراقی   عبارت بودنداز: نوری سعید وزیرخارجه عراق وخانمشان و صباح بیک فرزند ایشان که خلبان یکی   ازهواپیماها بود و محمد زکی بیک وزیرعدلیه عراق ودومستشارانگلیسی دولت عراق وعده ای از منشی ها و اعضاء دیگر.

روزچهاردهم مرداد، با هیئت عراقی – غیرازمستشاران انگلیسی – و وزیرمختارعراق در ایران به حضوراعلیحضرت رفتیم ودید وبازدیدها با رئیس الوزراء ورئیس مجلس وغیره نیز روز بعد به عمل آمد وهیئت عراقی درمحل ییلاقی وزارت خارجه به بازدید من آمدند وخانم نوری سعید هم به بازدید همسرمن که روزاول ورود درصاحبقرانیه به دیدن مشارالیها رفته بود، آمد مهمانی های متعدد ، مفصلی هم به شام وسواره وعصرانه ازطرف دولت ایران وازطرف آنها درقصرصاحبقرانیه وغیره داده شد و درپذیرایی ومهمانوازی و تجلیل آن ها ذره[ای] فروگذارنشد. دوسه روزی هم برای گردش به سواحل   بحرخزر رفتند وبرگشتند.

مذاکرات سیاسی ازروز پانزدهم شروع شد ونمایندگان عراقی به وزارت خارجه آمدند ومذاکرات دو ساعت ونیم طول کشید و روزشانزدهم یک ساعت تمام درقصر صاحبقرانیه گفتگوادامه یافت و جواب های روشن وصریح به آن ها داده شدو قرارشد به بغداد تلگراف کنند وجواب بخواند.

روز18 مرداد، وزیرمختارانگلیس درباغ ییلاقی به ملاقات من آمد و راجع به اختلاف ایران وعراق   در شط العرب ونظریات دولت انگلیس دراین باب صحبت کرد و جواب های شافی وکافی شنید.

بعد موضوع مذاکرات را در منزل رئیس الوزراء درکمیسیون های مربوط مطرح وتبادل نظر و طرح های عهد نامه ها وضمائم آن ها برطبق نظریات ومصالح ما، تهیه ودرجلسۀ طولانی چندین ساعتۀ   هیئت وزراء مورد مداقه و تصویب قرارگرفت و روز نوزدهم شخصاً به صاحبقرانیه رفته[ و] طرح های ایران را به نوری سعید پاشا تسلیم نمودم. روزبیستم مرداد وزیرعدلیه عراق طرح ها را به بغداد   برد وشاه هم سه روزبه مسافرت وسرکشی راه مخصوص رفتند وروز22 نوری پاشا ونصرت بیک به وزارت خارجه آمدند ومذاکرات به تندی وسختی کشید وراجع به شط العرب حاضربه قبول پیشنهاد ما نبودند وهمان حرف های سابق را تکرارمی کردند وتشبثات غیرمستقیم وتحریکات وزیرمختارانگلیس به وسیله ایادی مخصوص خودشان به شدت جریان داشت. طرحی که ما حاضرکرده بودیم، پیرونامۀ مذاکرات و تصمیمات و پیشنهادهای مخبرایطالایی بود که طبق قوانین بین المللی ومعمولی   همۀ ممالک دنیا خط وسط المیاه ازابتدای سرحد مشترک تا خلیج فارس سرحد دوکشورباشد وعراقی ها وانگلیس ها اصرارداشتند، به همان که درعهد نامۀ ارضروم وپرتکل های اسلامبول وخط سرحدی 1914 معین شده واستاتسکوی حالیه است، قبول شود وبالاخره تصمیم رئیس الوزراء ومن که بعداً به تصویب هیئت وزراء رسید و به عرض همایونی هم رساندم و توضیح دادم وموافقت فرمودند، این بودکه به عراقی ها جداً بگویم که اگرطرح ما را قبول ندارید، چاره[ای] نیست، جزآنکه این امراز مجرای شورای جامعۀ ملل خاتمه یابد و من رسماً این نظر را به نوری سعید ابلاغ نمودم. اوهم نامۀ مفصلی حاضرکرد وفرستادم که تقصیرعدم موفقیت درمذاکرات حاضرو برای نوری سعید فرستادم ودر اول شهریورکه شاه به طهران مراجعت کرده بودند، شرفیاب وجریانات و متن کاعذ نوری پاشا وجواب خودم رابه عرض رساندم وعصرهمان روزدر جلسۀ هیئت تشریف آوردندو کارهای عراق مطرح   شد و نظردولت را تأیید فرمودند. روز دویم شهریور نیم ساعت بعداز ظهر نوری پاشا را در سفارت عراق ملاقات وآخرین نظر دولت ایران را که درادامۀ امردرجامعۀ ملل باشد ، به ایشان ابلاغ کردم.

البته این پیشآمد کاملاً به خلاف میل وارادۀ انگلیس ها وعراقی ها که احتمال قطعی می داند، در طهران کار را میل خودشان تمام نمایند واین ترتیب تمام نقشۀ آنها را باطل می کرد وما هم درخیر و صلاح کشورجزاین نظر نمی توانستیم اتخاذ نماییم.

ازروزجمعه31 مرداد که آخرین جواب مابه عراقی ها داده شد ویقین کردند که به نقشه خود موفق   نشده اند، نوری سعید و دیگران مهیای مراجعت ازطهران شدند، ولی عجله نشان نمی دادند وشاید انتظاررسیدن جواب از بغداد ولندن ومعلوم شدن نتایج اقدامات وتشبثات خود را درطهران داشتند، ، تا روزدویم شهریور25 اوت، که آخرین جواب را در نیم بعد ازظهر درسفارت عراق به نوری سعید [وزیر خارجه عراق و انگلوفیل معروف] دادم. با حالت نگرانی واضطراب زیاد گفت، به این ترتیب بهتراست، همین فردا به بغداد مراجعت نمایم و تقاضا کرد برای تودیع و اجازۀ مرخصی همین امروزعصربه حضورشاه برسد.ناچاربا کسب اجازۀ ساعت پنج بعد ازظهررا در قصرسعدآباد معین وبه ایشان اطلاع دادم وبا آقای فروغی رئیس الوزرا ء درآن ساعت درایوان عمارت مستوفی الممالکی درقصرسعد آباد حاضرشدیم ونوری سعید هم خودش تنها آمد و بعد ازچنددقیقه اعلیحضرت هم حضوربه هم رسانیدند.

شاه ازفروغی پرسیدند، جریان چیست وکاربه کجا رسید وفروغی با متانت تمام جریان را معروض و نتیجۀ امررا که لزوم ادامۀ امر درجامعۀ ملل باشد تصریح نمود، بعد شاه از نوری سعید پرسید شما چه می گوئید. نوری سعید مثل یک آرتیست که صحنه سازی کند، با نهایت خضوع وخشوع که خود را گاهی به حالت گریه درمی آورد ومتصل تعظیم وتکریم می کرد، گفت: اعلیحضرت شایسته است به عراق ترحم فرمایند وتصدق سرخودشان بکنند. ما کشورکوچک وضعیف ونحیفی هستیم که حتی ازایالات ایران هم کوچک تریم وهیچ عایدات ودرآمدی نداریم درصورتی که ایران به این بزرگی وعظمت وثروت وجمعیت است وهزاران فرسخ درخلیج فارس وبحرعمان ودریای هندمجاورت با دریا دارد وعراق بی چارۀ بدبخت برای نفس کشیدن وزنده ماندن یک راه باریک به دریای آزاد دارد که شط العرب باشد که اگرآن را نداشته باشیم، گلوی ما فشرده می شود وخفه خواهیم شد ودنیا خواهد گفت، یک مملکت معظمی مثل ایران که شاهنشاهی بزرگی اعلیحضرت همایونی دارد ملت کوچک ضعیف ونحیفی را خفه کرد وازحق حیات محروم ساخت ودرضمن این مطالب که به فارسی وترکی مخلوط می گفت، جملاتی هم به ترکی تمام مبنی برتملق وچاپلوسی وبندگی می گفت که شاه چون ترکی می دانست تأثیرزیاد درایشان می کرد. نوری سعید بعد به حال گریه و زاری گفت، اگرمن به این وضع به بغداد برگردم، حیثیت ونفوذ من لکدارمی شود ویک نوکرصدیق وصمیمی اعلیحضرت ازبین خواهد رفت.

شاه که درمقابل این حرفها ژست ها و تملقات تحت تأثیرقرارگرفته بود ودیگراز فروغی ومن چیزی نپرسید و رو به طرف نوری پاشا نموده [و] گفت: جلوی آبادان مقداری به ایران بدهید وبقیۀ شط العرب مثل حالا باشد. نوری پاشا یک مرتبه ازجای خودبلند شد وبا حالت انکسارو تذلل اظهارداشت، چشم بیرایکی(این کلمه ترکی میباشد، به معنای یکی ، دواست.) کیلومتر را قبول دارم ورفت که پای شاه را ببوسد . شاه نگذاشت و روی او را بوسید و نوری پاشا دیگردقیقاً معطل نشد که مبادا بزرگی حاصل شود وازشدت خوشحالی سراز پا نمی شناخت وبه سرعت ازایوان حرکت وازباغ خارج شد. شاه هم دیگرتوقف نکرد و حتی یک کلمه[ای]هم با فروغی ومن سخنی نگفت وازایوان به طرف باغ رفت.

فروغی من مدتی بهت زده ومتحیرماندیم وبا حال زارونگرانی به شهربه جلسۀ هیئت وزرا رفتیم وبا داوردرگوشۀ خلوتی صحبت وجریان را به او گفتیم و به طوری که دراتومبیل درراه شهربا فروغی تبادل نظرنموده بودیم. به اواطلاع دادیم که در خیال استعفای فوری هستیم. داورجداً مانع شد و دلائلی آورد که مهم ترین آن ها این بود که استعفای شما صرف نظر ازاینکه موجب حبس و زجر و تبعید شما خواهد بود، تأثیربدی هم دردنیا برای شاه می کند وهیچ کمکی هم درحل قضیه شط العرب ومصالح ایران نخواهد داشت واگر بیایند، شاید شما بتوانید به طرق دیپلماسی وسیاسی وازمجرای جامۀ ملل جلو انجام این کاررا بگیرید وخدمتی به کشوربنمایید و درصورتی که استعفا بدهید، هرکس [به] جای شما بیاید، درتثبیت این امر، به ضررایران خواهدکوشید وباعث موفقیت وخوشوقتی عراقی ها و ارباب هایشان[انگلیس]خواهد شد این حرفهای عاقلانه و وطن پرستانۀ داوردرفروغی و من تأثیر به سزائی کردواز خیال استعفا منصرف وی همان شب به مهمانی تودیع که درقصرصاحبقرانیه داده می شد. رفتیم و خود را از تنگ وتا نینداخته، به روی خودمان نیاوردیم واهمیتی برای این پیشآمد قائل نشدیم، اما نوری سعید معلوم شد . بلافاصله بعد از خروج ازقصرسعد آباد به تلگرافخانه رفته و به بغداد و لندن وبه همۀ این دنیا جریان را تلگراف کرده است و درجریان مهمانی شام هم ازشدت خوشحالی در پوست خود نمی گنجید و با دمش گردو می شکست.

صبح سوم شهریور/ 26 اوت، به وزارت خارجه رفته، ابلاغیۀ مشترک را تهیه ودرفرودگاه که برای بدرقۀ نوری سعید رفته بودم، به امضای او رساندم، اما شخصاً تصورمی کردم، ایرادهایی به آن بگیرد شاید غرور موفقیت وشتاب مراجعت به بغداد موجب شد که مخالفتی ننماید.

درفرودگاه قلعه مرغی با نوری پاشا و خانمش خداحافظی و وعدۀ ملاقات چند هفته بعد را درژنو دادیم وآن ها با دو مستشار انگلیسی با طیاره رفتند و بقیۀ هیئت نمایندگان عراقی با اتومبیل به معیت نصرالله خان بهنام که به سمت شارژه دافری [ chargé d’affaire- کاردار)] سفارت بغداد معین شده بود، از راه کرمانشاهان عازم بغداد   شدند.

متن اعلامیۀ مشترکی که در سوم شهریور / 26 اوت منتشرشد، به قرار ذیل بود:

درمدت توقف هیئت نمایندگان عراق درطهران مذاکرات بین هیئت نمایندگان مزبورو دولت شاهنشاهی ایران با روح مودت وصمیمیت جریان یافته وقسمت عمدۀ سوء تفاهمات سابق برطرف واینک   موافقت کامل بین طرفین ظاهرومشهود می باشد. چون به ملاحظۀ لزوم حضور نمایندگان دولتین در جلسۀ عمومی آینده جامعۀ ملل امکان نیافت مذاکرات درطهران خاتمه یابد. بنابراین مذاکرات به تعویق افتاده وطرفین تصمیم نمودند که آن را در ژنو با همان روح صمیمیت و داوری که تا بحال بین آن ها حکمفرما بوده و با امیدواری کامل به تحصیل نتیجۀ قطعی سریع تعقیب نمایند.

وزیرخارجه ایران باقرکاظمی           وزیرخارجه عراق نوری السعید

به طوری که ملاحظه میشود، هیچ اشاره[ای] به ملاقات آخرین باشاه وموضوعی که گفتگو شده بود، به عمل نیامد وادامۀ مذاکرات درژنو چنانکه همواره مورد نظر ایران بود، به عمل نیامد وادامۀ مذاکرات درژنو چنانکه همواره مورد نظرایران بود، تأیید و اتمام کاردرجامعۀ ملل تصریح و تأیید گردید و مطلعین مرموز سیاسی می دانند، چه هنرنمایی بعد ازآن جریان عجیب نشان داده شده و در خارجه تلگراف ودر جراید طهران منتشر گردید.

اما اینکه چرا در جلسۀ آخرین درحضور شاه اعلیحضرت آن طور فرمودند و تمام زحمات ما را هدر دادند، نمی توانم اسناد قطعی ومطمئن ابرازدارم ونظیرهمان اقدامی است که درروزتودیع با سرجان کدمن برای مدت شصت سال امتیازنفت جنوب به عمل آمده و احتمال نزدیک به یقین میرود که انگلیس ها هم این مرتبه به وسایل مرموز وعجیبی که دارند، محرمانه وغیر مستقیم موفق به انجام این کارها شده باشند. شاید بعدها جریان حقیقی وعلت واقعی که پیش آمد ظاهرشود.

مسافرت سوم به جامعۀ ملل برای شکایت عراق

 

روزهشتم شهریوردرجلسۀ علنی مجلس شورای ملی نطق نمودم ونتیجۀ اقدامات راجع به سرحد   افغانستان ومذاکرات باهیئت عراقی درطهران وانعقاد عهد نامۀ اقتصادی با شوروی را به عرض مجلس رساندم وتأثیربسیار خوبی درنمایندگان نمود ورئیس مجلس شرحی درتأیید وتمجید ازاین اقدامات وتجلیل از شخص من بیان داشتند. کار نظامنامه نشان های دولتی و تشریفات رسمی را نیز– که مدتی بودمشغول آن بودم- تمام وبه تصویب هیئت وزراء رساندم ودرضمن کارهای جاری پرسنلی وساختمان عمارت وزارت خارجه ومقدمات مسافرت به ژنورا فراهم وبا عده[ای] از سفری خارجه ازقبیل ترکیه، انگلستان، المان، لهستان و شوروی ملاقات ها ومذاکراتی دروزارت خارجه نمودم وتصمیم کردم که دراین مسافرت حسین قدس منشی مخصوص را همراه ببرم و بعد ازاتمام کارژنوایشان را به سمت شارژه دافر به واشنگتن بفرستم.

عصرروزهشتم به حضورشاه رسیده، گزارش هایی به عرض رسانده واجازۀ مرخصی گرفتم در هئیت وزراء هم حاضر و مذاکراتی کرده و باوزراء تودیع نمودیم..

باقر کاظمی صبح روز یکشنبه نهم شهریور/ اول سپتامبر1935 به قصد شرکت دراجلاسیه جامعۀ ملل در ژنو تهران را ترک کرد و درروز هفدهم شهریور/ 9 سپتامبر، دراولین جلسۀ اجلاسیه مجمع جامعۀ ملل با هیئتی بنمایندگانی ایران حاضر شدند. درآن جلسه 25 وزیرخارجه شرکت کرده بودند. او دریادداشت هایش می نویسد:

بنش نمایندۀ چکسلواکی به ریاست مجمع عمومی انتخاب ونمایندگان دول بزرگ به نیابت ریاست معین شدند واشتغال مهم مجمع کارحبشه و ایطالیا اعلام شد و کمیتۀ 5 نفری مرکب از نمایندگان فرانسه، انگلستان، ایطالیا و اسپانی انتخاب شدند وراه حلی درنظرگرفته، به مجمع پیشنهادی نمایند. همایون جاه و پوروالی و شایسته را که احضار کرده بودم و روز 17 [شهریور] آمدند، [ آنها را] به عضویت کمیسیون های مربوط   مجمع عمومی تعیین ومعرفی نمودم. نادرمیرزا آراسته هم که به وزیرمختاری ایران در آرژانتین منصوب وازلهستان به ژنوآمده بود، دو روزی بود وبعد به بندرژنو ایطالیا رفت که با کشتی عازم بوینس آیرس شود. از18 ، با همکاران وپرفسورلاپردال فرانسوی مشاورحقوقی خود مان راجع به کارهای عراق مشورت ونظر خود را به آن ها گفتم که اگر عراقی ها بخواهند ، ممکن است عهدنامۀ مودت وطرح مسالمت آمیز اختلافات وقرارداد عدم تعرض با عراق وترکیه – که بعداً باید به امضای افغان ها هم برسد- را حاضرو پاراف نماییم و قسمت مربوط به شط العرب را مذاکره وگفتگو بکنیم ، ولی چیزی پاراف وامضاء نکنیم، تا بعد سر فرصت و موقع مناسب طبق مصالح حقیقی ایران تنظیم وبه امضاء برسد .(7)

از روز دوم مهرجلسات عمومی شروع به کار کرد و نطق های معمولی رؤسای نمایندگان ممالک بزرگ به عمل آمد. و روز پنجم مهر، جلسۀ اختتامیه مجمع عمومی تشکیل گردید و معلوم شد که کمیته 5 نفری بالاخره هم موفق نشده که راه حلی برای اختلاف حبشه وایطالیا پیدا کندونا امیدی ونگرانی همه را فرا گرفت. جلسۀ شورای امنیت هم همان روزتشکیل شد و موضوع شکایت عراق از ایران مطرح گردید و نامه را که ما تهیه وحاضر کرده بودیم ، قرائت کردند وازاینکه طرفین نزدیک به توافق شده اند، اظهار امتنان نمودند. اِدِن نمایندۀ انگلستان هم چند کلمه گفت و ادامۀ موضوع موکول به جلسۀ آیندۀ شوری در چند ماه بعد گردید و بدین ترتیب ما موفق شدیم که چیزی برخلاف مصالح ایران امضاء نکنیم و راجع به مذاکرات آخرین جلسۀ طهران هم هیچ مذاکره و اظهاری در شوری نشود.

قرار شد همان روز عصرنمایندگان عراق ونوری سعید حاضرشوند وعهد نامه وقرارداد وغیره را که حاضر شده پاراف نماییم، ولی غفلتًاً نوری پاشا به لندن رفت و نصرت بیک را جای خود معین نمود و صبح ششم مهر نصرت بیک به نمایندگی ایران آمد و فرم قطعی و آخری عهد نامۀ عدم تعرض را حاضر کردیم و عصر آن روز مجدداً مدتی با مشارالیه کار کردیم و روز بعد راهم که هفتم مهرباشد . با تمام این کارها و مقابلۀ نسخ ماشین شده و تصحیح آن ها پرداختیم وصبح و عصر چند ساعت کار کردیم و روز هشتم را خستگی در کرده و روز چهارشنبه نهم مهر1314 / مطابق 2 اکتبر 1935 و 3 رجب 1353 قمری باز هم یک باردیگر در ساعات صبح نواقص مرتفع و اصلاح شدۀ ماشین شده ها را مقابله و تصحیح وصورت قطعی را تنظیم نمودیم وساعت شش بعد ازظهرنصرت بیک فارسی و از طرف عراق و جمال حسنی از طرف ترکیه و چند نفرازاعضاء خودشان در نمایندگی ایران حاضر شدند و نصرالله انتظام و من از طرف ایران بودیم و بالاخره طرح عهد نامۀ عدم تعرض   بینی ایران وعراق وترکیه که بعدها افغانستان هم به آن ملحق ودرسال 1316در طهران امضا و به پاک سعد آباد[ پیمان سعد آباد] مشهورشد – و طرح عهدنامۀ مسالمت وحکمیت وحل اختلافات – بین ایران وعراق- به پاراف من و جمال حسنی و نصرت بیک فارسی رسید ومختصرتشریفاتی نیز مجری ونطق های دوستانه [ ای] از طرف نمایندگان هر سه مملکت به عمل آمد. آقایان عدل و سپهبدی و قدس وچند نفر از طرف ترک ها و چند نفرهم از طرف عراقی ها شاهد جریان بودند و پس از صرف شیرینی همه به سلامتی یکدیگروهمکاری صمیمانۀ سه مملکت در آتیه نوشتیم و تنظیم پرتکل سرحدات وشط العرب موکول به اتیه گردید و برای ما فتح معنوی بزرگی شد…. (8) (19)

عهد نامۀ عدم تعرض وهمکاری خاورمیانه ( پیمان سعد اباد)

 

عبدالرضا هوشنگ مهدوی درکتاب « تاریخ روابط خارجی ایران» در بارۀ « عهد نامۀ عدم تعرض و همکاری خاورمیانه ( پیمان سعد اباد)» اینگونه شرح می دهد:

در سال‌های بین دو جنگ جهانی، انگلستان سراسرخاورمیانه را تحت نفوذ وسلطه خود داشت. تعدادی از کشورهای این منطقه مانندعراق وفلسطین وماورای اردن ازطرف جامعه ملل تحت قیمومیت انگلستان قرارگرفته بودند وتعدادی دیگرمانند مصروعربستان سعودی درنتیجه قراردادهایی، حقوق و امتیازات خاصی برای انگلیسی‌ها قائل شده بودند. فکرانعقاد یک پیمان دفاعی بین کشورهای خاورمیانه پس ازخاتمه جنگ بین المللی در میان زمامداران انگلستان به وجود آمده بود وآنرا به عنوان سدی برای جلوگیری ازتوسعه‌طلبی و نفوذ شوروی به سوی خلیج‌فارس وچاه‌های نفت خاورمیانه لازم می شمردند. به این جهت درعرض چند سال کوشیدند اختلافات میان دولت‌های این منطقه را بتدریج مرتفع کنند وزمینۀ انعقاد پیمان همکاری وعدم تعرض ناحیه ای که به نام پیمان سعد آباد مشهوراست فراهم گردید. جریاناتی که منجربه انعقاد پیمان مزبورگردید، به شرح زرخلاصه می گردد:

1- افغانستان- به دنبال چهارمین جنگ افغان وانگلیس وپایداری ملت افغانستان در تحصیل استقلال، معاهدۀ صلح بین دو کشور در 27 مه 1919 در کابل به امضا رسید و به موجب آن تحت الحمایگی انگلستان برآن کشورخاتمه یافت. درسال1921 استقلال کامل افغانستان اعلام شد ودولت ایران بلافاصله این دولت همکیش وهمزبان را به رسمیت شناخت ودرکابل سفارت تأسیس نمود. در22 ژوئن 1921عهد نامۀ مودت وبی طرفی ایران وافغانستان درکابل منعقد گردیدکه ازلحاظ سیاسی اهمیت فراوانی داشت زیراموقعیت امان الله خان پادشاه افغانستان را درخاورمیانه، تا حدود زیادی تحکیم نمود. امان الله خان که دارای افکار مترقیانه ای بود، درسال 1928به اتفاق همسرش ملکه ثریا ازکشورهای اروپایی دیدن کرد وسپس به ترکیه وایران مسافرت نمود. وی درششم ژوئن آن سال وارد تهران شد ومورداستقبال رضاشاه قرارگرفت وطی پادشاه وملکۀ افغانستان درایران پذیرایی باشکوهی ازآن به عمل آمد.

اقدامات اصلاحی رهبران ایران و ترکیه واقتباس تمدن اروپایی بقدری درامان الله خان تأثیر نمود که دربازگشت به کشورش دست به اصلاحات عمیقی زد. این امرسبب شد که عده ای ازعشایرمتعصب شمال آن کشورتحت ریاست مردی به نام حبیب الله بچه سقا شورش نموده وکابل رامتصرف شدند. امان الله خان به قندهاررفت والی آنجا هم ازشورشیان شکست خورد و ناچاربه هندوستان و سپس به ایتالیا فرار کرد.

برادرش عنایت الله خان هم نتوانست کاری ازپیش ببرد وبچه سقا وهمدستانش حکومت افغانستان را در دست گرفته کلیۀ آثارتمدن واصلاحات پادشاه سابق را از بین بردند.

تا اینکه پس ازچند ماه سردارمحمد نادرخان وزیرمختار افغانستان درفرانسه رهبری مبارزه با شورشیان را دردست گرفت و توانست درمراجعت به کشورش بچه سقا را شکست داده به دارمجازت بیاویزد و خود در اکتبر1929به نام محمد نادرشاه برتخت سلطنت جلوس نماید. دولت ایران با علاقه مندی تحولات داخلی افغانستان را دنبال می کرد وهمواره نسبت به سرنوشت ملت افغان ابرازهمدردی می نمود. به این جهت بلافاصله حکومت جدید را به رسمیت شناخت ودر17 فوریه 1930 سفارت خود رادرکابل به درجه سفارت کبری ارتقا داد. اختلافات مرزی بین دوکشوردرنواحی خراسان وسیستان به موجب حکمیت دولت ترکیه در17 مارس 1934حل و فصل گردید وروابط دوکشور بیش از پیش بهبود یافت.

2- عراق ،علی رغم وعده هایی که انگلیسیها درزمان جنک بین المللی درمورد اعطای استقلال به اعراب داده وبه این ترتیب توانسته بودند همکاری آنان را علیه عثمانی بدست آورند، خاورمیانه را بین خود تقسیم نمودند. سوریه و لبنان تحت قیمومت فرانسه قرارکرفت و قیمومت فلسطین وعراق و ماوراء اردن نیزازطرف جامعه ملل به انگلستان واگذارشد. این امرموجب نارضایتی شدید اعراب بخصوص مردم سوریه وعراق گردید و ملل مزبورکه پس ازقرنها سلطۀ عثمانی اکنون خواهان استقلال بودند به شدت با قیمومت بیگانگان مخالفت نمودند.

درآوریل 1920 اغتشاشاتی درشهرهای مختلف عراق رخ داد ومردم آن کشور به رهبری علمای شیعه حملاتی به تأسیسات انگلیسی نمودند ولی انگلیسیها که آن کشوررا تحت اشغال نظامی داشتند توانستند با به کاربردن قوۀ قهریه آرامش را برقرار سازند وپس ازچندی امیرفیصل فرزند ارشد شریف مکه را که به علت خدماتش به آنان درزمان جنگ، به سلطنت سوریه رسیده ولی درنتیجه مخالفت فرانسویان ازآن کشور رانده شده بود، دراوت 1921به نام ملک فیصل اول به تخت سلطنت عراق بنشانند.

پادشاه عراق درآوریل 1929هیئت حسن نیتی به تهران فرستاد و تقاضای برقراری روابط سیاسی کرد. دولت ایران با این تقاضا موافقت نمود ودر ژوئن آن سال اقدم به اعزام وزیر مختاروتأسیس سفارت در بغداد کرد. درابتدای سال 1932 دولت انگلستان به قیمومت خود به عراق خاتمه داده پس ازانعقاد قرار دادهایی که حقوق آن دولت رابرنفت عراق وپایگاههای نظامیشان محفوظ می داشت با استقلال کامل عراق موافقت نمود. چند ماه بعد یعنی درآوریل 1932 ملک فیصل به تهران   سفررسمی کرد ومورد استقبال و پذیرایی رضا شاه قرارگرفت .

مسئله مهم مورد اختلاف بین ایران وعراق موضوع کشتیرانی درشط العرب بود. درهیچیک ازعهد نامه های مرزی منعقده بین ایران و عثمانی موضوع حاکمیت وتعیین خط مرزی بین دوکشوردرشط العرب تصریح نشده بودولی دو دولت عملاً به طورمشترک دراین رودخانه بین المللی اعمال حاکمیت می نمودند. درسال 1934 دولت عراقق برای جلوگیری ازاعمال حق حاکمیت ایران درشط العرب با پشتیبانی انگلستان به جامعۀ ملل شکایت کرد. جامعه طرفین رابه مذاکرات مستقیم دعوت نمود و سر انجام براثر اصرار وفشارانگلیسیها که عجله داشتند هرچه زودترپیمان منطقه ای منعقد شود درچهارم ژوئیه 1937 قراردادی بین ایران و عراق به امضا رسید که طبق آن حق کشتیرانی در سراسرشط العرب به استثنای آبهای مقابل خرمشهرو آبادان به دولت عراق واگذار شد. این   قرارداد مغایر با مقررات بین المللی وهمواره مورد اعتراض دولت ایران بود بخصوص که دولت عراق هم هرگزبه تعهدات خود عمل نمی نمود. به این جهت در آوریل 1969 ایران قرارداد مزبوررا ملغی کان لم یکن اعلام نمود.

3 – عربستان سعودی- درنتیجۀ مساعدتهایی که حسین بن علی شریف مکه و فرزندانش دردوران جنگ بین الملل به انگلیسیها کرده و از آنها وعده استقلال گرفته بودند، بلافاصله پس ازخاتمه جنگ شریف مکه پادشاه حجازنامیده شد. فیصل فرزند ارشد وی به یاری انگلیسیها پادشاه عراق وعبدالله فرزند دیگرش امیرنشین ماوراء اردن گردید. اما عبدالعزیزبن السعود رهبرفرقۀ وهابی که از رؤسای متنفذ عشایرنجدبود، زیرباراین ترتیب نرفت وطی جنگهائی که تا سال 1925 به طول انجامید توانست حسین بن علی را ازحجازبیرون رانده سیادت خود را برسراسر شبه جزیرۀ عربستان تثبیت ودر8   ژانویه 1926 خود را پادشاه حجازونجد اعلام نماید. دولت انگلستان پادشاه جدید را به رسمیت   شناخت به شرط آنکه ابن سعود سلطنت فیصل وعبدالله را برعراق وماورء اردن وهمچنین حاکمیت   انگلستان را برشیخ نشینهای ساحل جنوبی خلیج فارس بپذیرد.

پادشاه جدید دراوت 1929هیئت حسن نیتی به ریاست شیخ عبدالله الفضل فرزند دومش که ضمناً وزیرخارجه اش هم بود به تهران فرستاد و تقاضای برقراری روابط سیاسی کرد. دولت ایران به این امرموافقت نمود وعهد نامه مودت بین دوکشورنیزدر24 اوت 1929 در تهران به امضاء رسید.

در18 سپتامبر1932 دولت حجازونجدنام خود را به دولت پادشاهی عربستان سعودی تغییرداد و مقارن همین ایام دولت ایران عین الملک هویدا را به عنوان وزیرمختاربه درباز سعودی فرستاد.

4 – مصرازابتدای قرن 16 درتحت سلطۀ عثمانیها قرارداشت ولی درطی قرن نوزدهم بتدریج استعمارگران انگلیسی و فرانسوی درآن کشوررخنه کردند ودرسال1882 انگلیسیها به بهانۀ قروضی که خدیو مصرداده بود ند، امورمالی ودفاعی آن کشوررا دردست گرفتند. درنوامبر 1914 وقتی دولت عثمانی علیه انگلستان وارد جنگ شد، انگلستان مصر را تحت الحمایه خود اعلام و خاک   آن کشوررا اشغال نمود. ولی همینکه جنگ خاتمه یافت میهن پرستان مصری مبارزه برای استقلال   را شروع نمودند.

در22 فوریه 1922 انگلستان خاتمۀ رژیم تحت الحمایگی خود را برمصر اعلام داشت واستقلال   مصررا برسمیت شناخت ولی حق نگهداری کانال سوئز، حفظ منافع خارجیان واقلیتها درمصر و سودان وهمچنین حق دفاع ازمصر را برای خود محفوظ داشت.

دولت ایران بلافاصله این دولت بزرگ اسلامی را به رسمیت شناخت و سرکنسولگری خود را در قاهره به سفارت تبدیل کرد. عهد نامه مودت واقامت بین دو کشور که در 28 نوامبر 1928در تهران منعقد شد وهمچنین پیوند میان خاندانهای سلطتنی ایران ومصر، روابط بین دوکشور راکاملاً صمیمانه نمود.

5 – ترکیه – به محض اعلام جمهوریت درترکیه در29 اکتبر 1923سردارسپه یک کلام جلد کلام الله مجید ویک قبضه شمشیرمرصع جهت مصطفی کمال رهبرترکیۀ جدید فرستادندواورا دراین پیروزی تبریک گفت واین مقدمۀ دوستی بین رهبران دوکشورگردید وهردو اظهارعلاقه به ایجاد روابط  دوستانه بین دو کشور و فراموش کردن گذشته مملو ازجنگ وخونریزی نمودند.

درآوریل 1926عهدنامۀ مودت بین دوکشورمنعقدگردید وقرارشدمذاکرات مربوط به انعقاد موافقتنامه های گمرکی ومرزی و مبادلات پستی وغیره نیزبلافاصله شروع شود ولی حوادث مرزی و اقداماتی که ترکها درسرکوبی عشایر کرد مرز نشین به عمل آوردندباعث وقفۀ این مذاکرات گردید. دراکتبر 1927 ترکها به تصوراینکه یک ستون ازارتش آنان که به دست کردها اسیرشده بود به ایران آورده شد وتحت اختیارمقامات ایرانی می باشد سفیرخود را ازتهران احضارکردند وروابط بین دو کشورتاحدودی تیره شد. رضا شاه دراین باره حسن نیت زیاد به خرج داد وپس از توضیحاتی که به ترکها داد بحران برطرف گردید ومذاکرات مجدداً دنبال شد ومنجربه امضای موافقتنامۀ گمرکی در ژوئن 1930 وقرارداد سرحدی درژانویۀ 1932گردید. به موجب قرارداد اخیرقسمتی ازاراضی مجاورکوه آرارات به ترکها واگذارشد و درمقابل قطعه زمین بزرگی درکردستان به ایران داده شد. در5 نوامبر1932نیز دو قرارداد مودت و امنیت و بی طرفی وهمکاری اقتصادی بین دوکشور در آنکارا به امضا رسید.

مسافرت رسمی رضا شاه به ترکیه دوران جدیدی در روابط دوکشورآغازکرد. به دعوت مصطفی کمال « آتاتورک» رئیس جمهوری ترکیه را شاه دردوم ژوئن 1934به آن کشورمسافرت نمود. در این سفرکه تنها مسافرت رضا شاه به خارجه بود باقرکاظمی وزیرامورخارجه وعده ای از امرای   ارتش همراه شاه بودند. رضا شاه وهمراهان در19 ژوئن با تجلیل فراوان واردآنکارا شدند و مصطفی کمال و زمامداران ترکیه پذیرایی شایانی از آنان به عمل آوردند.

در مذاکرات سیاسی بین رضا شاه و مصطفی کمال توافق کامل بین رهبران دوکشوردرمورد مسائل خارجی به عمل امد. رضاشاه از مانورارتش ونیروی دریایی ترکیه بازدید کرد و مسافرت وی در8 ژوئیه پایان یافت. درمراجعت به ایران رضا شاه دستور داد همانطورکه آتاتورک نام عثمانی   را به ترکیه تبدیل کرده بود نام دولت شاهنشاهی هم ازتاریخ 21 مارس 1935( نوروز 1314) بجای پرس و پریشیا به ایران مبدل شود.

درماه ژوئن 1937دکترتوفیق رشدی اراس وزیرخارجۀ ترکیه، دکتر ناجی الاصیل وزیرخارجۀ   عراق وسردار فیض محمد خان وزیرخارجۀ افغانستان درتهران حضور یافتند و پس از مذاکراتی که با زمامداران ایران به عمل آوردند در8 ژوئیه 1937 پیمان عدم تعرض ودوستی بین چهارکشور را که به پیمان سعد آباد مشهوراست امضاء کردند. مفاد این پیمان درمورد وحدت نظر چهارکشوردرسیاست عمومی وحمایت متقابل درصورت بروزخطر نسبت به یکی ازکشورهای عضو بود. دول امضا کننده متعهد شده بودند ازمداخله درامورداخلی یکدیگرخود داری نموده ومرزهای هم را محترم بشمارند و ازاقدام به هرگونه تجاوزی نسبت به یکدیگرخود داری وازتشکیل جمعیتها ودسته بندیهایی که هدفشان اخلال صلح دریکی ازکشورهای هم پیمان باشد ، جلوگیری نمایند.

پس ازامضای پیمان سعد آباد رضا شاه طی نطقی درمجلس شورای ملی ایران اظهارداشت:« پیمان سعد آباد درمشرق زمین بی سابقه بوده ودراین هنگام که امورعالم مشوش است، مدد بزرگی به بقای صلح خواهد بود.» اما متأسفانه در جریان حوادث سال1941پیمان مزبوربیهودگی خود را به ثبوت رسانید. (20)

پیمان سعد آباد بروایت دکترعلیرضا امینی

 

دکترعلیرضا امینی در کتاب «تاریخ روابط خارجی ایران در دوران پهلوی » در بارۀ پیمان سعد آباد براین نظر است که : انگلیسی‌ها پس از انقلاب اکتبر 1917 ‌روسیه تزاری و سقوط رومانوف‌ها و ایجاد حکومت جدید سوسیالیستی شوروی فوق‌العاده وحشت‌زده و نگران شدند. در سال‌های بین دو جنگ جهانی، انگلستان سراسر خاورمیانه را تحت نفوذ و سلطه خود داشت. تعدادی از کشورهای این منطقه مانند عراق و فلسطین و ماورای اردن از طرف جامعه ملل تحت قیمومیت انگلستان قرار گرفته بودند و تعدادی دیگر مانند مصر و عربستان سعودی در نتیجه قراردادهایی، حقوق و امتیازات خاصی برای انگلیسی‌ها قائل شده بودند. گروه سوم از کشورهای خاورمیانه نیزبه‌طورغیرمستقیم زیر نفوذ انگلیسی‌ها قرار داشتند؛ مانند ترکیه و افغانستان.

انگلیسی‌ها پس از جنگ جهانی اول کوشیدند تا با ایجاد حکومت‌های دست‌نشانده و قوی، یک پیمان دفاعی بین کشورهای خاورمیانه به وجود آورند و از آن به عنوان سدی برای جلوگیری از توسعه‌طلبی و نفوذ شوروی به سوی هندوستان و خلیج‌فارس و چاه‌های نفت جنوب ایران استفاده کنند، بنابراین در عرض چند سال کوشیدند اختلافات میان دولت‌های این منطقه را بتدریج برطرف و زمینه را برای انعقاد پیمان همکاری و عدم تعرض منطقه‌ای فراهم کند.

به همین جهت سلسله قاجاردرایران منقرض شد وحکومت پهلوی را بوجود آوردند. با روی کار امدن (آتاتورک) درترکیه امپراطوی عثمانی ازهم پاشید. درعراق هم حکومت دست‌نشانده ملک‌فیصل را بر سر کار آوردند. در افغانستان هم حکومت امان‌الله را که تصور می‌کردند تحت نفوذ آنها نخواهد رفت، برداشتند تا بعد حکومتی به میل خود روی کار آورند.

پس ازاینکه این قبیل حکومتها را بوجود آوردند و پا برجا گردیدبه فکرافتادند ازاین کشورها حلقه ای آهنین درجنوب روسیه بوجود آورند. لذا ضروری بودکه بین ایران وترکیه وعراق وافغانستان موجبات حسن تفاهم ودوستی فراهم شود واختلافات بین آنان رابرطرف سازند.

دراثرکوشش انگلیسیها اختلافات مرزی ایران وترکیه به موجب قرارداد مرزی دی ماه 1310 حل و فصل شد ودولت ایران قسمتی ازاراضی مجاور آرارات را به ترکیه واگذارکرد و درعوض قطعه زمین بزرگی درکردستان را گرفت. اختلافات مرزی با افغانستان نیزدرنواحی خراسان وسیستان به موجب حکمیت دولت ترکیه در27 اسفند 1312 حل شد وروابط بین دو کشوربیش ازپیش بهبود یافت مهمترازهمه اختلافات با عراق برسرمسأله حاکمیت برشط العرب بود. دراین هنگام انگلیسیها   که برای تقویت موضع دولتهای وابسته به خود درقبال خطرکمونیسم عجله داشتند که پیمان منطقه ای هرچه زودتر امضاء شود، به سرعت زمینه های سازش ایران وعراق رابا توجه به منافع خود فراهم   کردند. درتوافقنامه امضاء شده، عراق به دلیل تحت الحمایگی رسمی وطبعاً اطمینان بحش تر بودند ، از امتیازات بیشتری برخوردار شده و ادارۀ شط العرب را به طور کامل در دست گرفت و در13 تیر 1316 قرار دادی در تهران بیین ایران و عراق امضاء شد که به موجب آن حق کشتیرانی در سراسرشط العرب به استثنای آبهای مقابل خرمشهرو آبادان به دولت عراق داده می شد. و عراق   متعهد می گردد درآمدحاصله ازراهنمایی کشتیها را صرف لایروبی وبهبود شرایط کشتیرانی درشط   العرب بنماید که بعدها هیچ وقت به آن عمل نکرد.

اکنون دیگرزمینه انعقاد پیمان منطقه‌ای تحت سلطه انگلیس به خوبی فراهم شده بود و اختلافات گوناگون میان چهارکشوری که قراربود، در پیمان مزبورشرکت کنند برطرف شده بود و در 17 تیر1316 وزاری خارجه ایران و افغانستان و ترکیه و عراق در کاخ سعدآباد پیمانی را امضاء کردند که به پیمان سعدآباد مشهورشد. پیمان مزبور وحدت نظرچهارکشور را درسیاست عمومی و حمایت متقابل درصورت بروز خطرنسبت به یکی ازدولتهای عضو پیش بینی می کرد. وهمچنین دول چهارگانه متعهد می شوند که سیاست عدم مداخله مطلق درامورداخلی یکدیگررا تعقیب کنند ومصونیت حدود مشترک مرزی یکدیگررا محترم شمارند ودرکلیه اختلافات بین المللی که با منافع آنها مربوط است مشورت نمایند وعملیات تجاوزکارانه علیه یکدیگرنداشته باشند. » (21)

محمدعلی بهمنی قاجار: « تمامیت ارضی ایران: خط مرزی جدید میان ایران و ترکیه»

 

محمدعلی بهمنی قاجار درکتاب « تمامیت ارضی ایران: سیری در تاریخ مرزهای ایران» در رابطه قرار داد مرزی آورده است:

به دنبال انعقاد قرارداد مرزی، کمیسیونی برای ترسیم خط مرزی جدید میان ایران و ترکیه تشکیل شد. این کمیسیون از سال 1311 خورشیدی شروع به کار کرد و عملیات آن تا میانه های سال 1313 خورشیدی ادامه یافت. بر طبق نقشه و صورت مجالس رسمی، خط مرزی ایران و ترکیه از التقای قره سو با رود ارس تا کوه دالانپر که نقطه مشترک مرز ایران و ترکیه و عراق است، ترسیم شد. مجموع نشانه های مرزی ایران و ترکیه بالغ بر پانصدوهفده شماره اصلی و عده ای شماره فرعی و عموماً میله ای است ساخته شده از سنگ تراش و آهک و سیمان که در طول نزدیک به 536 کیلومتر در فاصله های گوناگون روی خط مرزی ساخته شده است.

با نصب علائم مرزی، اختلاف ارضی میان ایران و ترکیه به کلی پایان یافت و خط مرزی دو کشور به طور دقیق مشخص شد و از آن پس نیز دیگر اختلاف ارضی میان ایران و ترکیه وجود نداشته است.

دولت پهلوی در توجیه از دست رفتن آرارات کوچک و سایر مناطق مرزی ایران و ترکیه دو موضوع را مطرح می کرد. موضوع اول، پیش کشیدن مسئله مبادله ارضی بود و این که چیزی از خاک ایران کم نشده است، بلکه در دو بخش از مرز مبادله صورت گرفته است و به جای آرارات کوچک، دره بارژگه به ایران واگذار شده است که البته با توجه به اینکه چنین مبادله ای به هیچ روی دارای ارزش برابر نبوده و دره بارژگه به هیچ روی تناسبی با آرارات کوچک و سایر مناطق جدا شده از خاک ایران نداشت، چنین استدلالی از اساس نادرست است. اما موضوع دوم، ضرورت حل اختلافات ارضی دیرینه ایران و ترکیه بود. چنین ضرورتی قابل انکار نیست ولی این که ایران باید تمام هزینه حل وفصل اختلافات دیرینه را تحمل نماید، توجیهی ندارد. با این وجود، دولتمردان ایرانی، تفاهم با ترکیه را در چارچوب ضرورت حل وفصل اختلافات ارضی دیرینه با ترکیه توجیه نموده اند. سرلشکر ارفع از نظامیان ارشد ایرانی که در کمیسیون های مرزی ایران و ترکیه نیز فعالیت کرده بود، در بخشی از خاطرات خود با اشاره به دیدارش با رضاشاه و سخنان وی درباره ضرورت حل اختلافات ارضی ایران و ترکیه، می نویسد:

من عضو هیأت تحدید حدود و حل اختلافات بودم. در این هیأت کسانی چون محمدعلی فروغی و رشدی آراس، شرکت داشتند. یک روز که من و یک سرهنگ ترک بر سر موضوعی مورد اختلاف با حرارت بسیار، بحث می کردیم رشدی آراس گفت: «ما ترک ها به نظر اعلیحضرت شاهنشاه اطمینان و اعتقاد کامل داریم. سرهنگ ارفع، پرونده ها و نقشه ها را به حضور ایشان ببرد، هر چه فرمودند ما قبول داریم.

من نقشه ها و کاغذ ها را جمع کردم و یک راست به کاخ سلطنتی رفتم و به اتاق داخل شدم و گفتم عرایضی دارم، چند دقیقه بعد شاهنشاه وارد شدند، در حالی که من نقشه ها را روی میز پهن کرده بودم. همین که نقشه ها را دیدند، فرمودند: «موضوع چیست؟» من شروع کردم به توضیح دادن که فلان تپه چنین است، فلان منطقه چنان است، آنجا سخت مورد نیاز ما است و از این حرف ها… ولی پس از مدتی که با حرارت عرایضی کردم با کمال تعجب دیدم، اعلیحضرت چیزی نمی فرمایند. وقتی سرم را بلند کردم، دیدم شاه با حالت مخصوصی به من نگاه می کند، گویی به حرف هایم چندان توجهی ندارد و تنها چشم به چشم من دوخته است تا ببینند من چه [می]گویم. من سکوت کردم. فرمودند: معلوم است منظورم را نفهمیدی… بگو ببینم، این تپه این جا از آن تپه که می گویی، بلندتر نیست؟ عرض کردم: بلی قربان… فرمودند: آن را چرا نمی خواهی؟ این یکی چطور؟ عرض کردم: بلی. فرمودند: منظور این تپه و آن تپه نیست. منظور من این است که دودستگی و جدایی که بین ایران و ترکیه از چندین صد سال وجود دارد و همیشه به زیان هر دو کشور و به سود دشمنان مشترک ما بوده است، از میان برود. مهم نیست که سر این تپه از آنِ که باشد، آن چه مهم است این است که ما با هم دوست باشیم.

من شرمنده شدم و کاغذ ها و نقشه ها را جمع کردم و به وزارت خارجه که محل تشکیل هیأت بود، برگشتم. همه منتظر من بودند، تا وارد شدم، پرسیدند: اعلیحضرت چه فرمودند؟ گفتم: فرمودند ما دوست هستیم، این موضوعات درکارنیست. تقسیم کنید این طرف تپه که رو به قطور است مال ما باشد و آن طرف مال ترک ها. این واقعاً درس بزرگی بود برای من و دریافتم که شاهنشاه ایران تا چه اندازه نظربلند و با گذشت و خواهان دوستی و صلح و صفا هستند.( حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران ،ناشر، 1362، صص 153 و 154)

به هر روی، با هر دلیل و توجیهی که بود، آرارات کوچک و مناطق اطراف آن از خاک ایران جدا شدند و خط مرزی جدید ایران و ترکیه ترسیم و اختلافات ارضی ایران و ترکیه نیز از بین رفت. در این میان، دو نکته آشکار و روشن گردید؛ نکته اول این که ایران از مساعدت با ترکیه در سرکوب شورشیان کرد ترکیه، نصیبی به دست نیاورد و در ازای این همکاری، چیزی جزضرر و زیان عاید ایران نشد. نکته دوم هم روشن شدن بی جا بودن خوش بینی برخی دیپلمات ها و دولتمردان ایرانی بود که تصور می کردند ترکیه طمعی به خاک ایران ندارد، اما آن چه رخ داد، درعمل اشغال بخشی ازخاک ایران و انتزاع آن از قلمرو ایران بود.(22)

مناقشات مرزی این دوره تاریخی، میان ایران و عراق و بر سر حاکمیت بر «اروند»

 

«بخش دیگری از مناقشات مرزی این دوره تاریخی، میان ایران و عراق و بر سر حاکمیت بر «اروند» رخ داد. با رویی کار آمدن ملک فیصل اول در عراق، روابط سیاسی دو کشور، در شکل جدیدی آغاز می‌شود. با استقلال کامل عراق از قیمومت انگلستان، روابط رسمی دو دولت برقرار می‌شود. مساله مهم مورد مناقشه «کشتیرانی در شط‌العرب» بود. « در سال 1313 دولت عراق به منظور جلوگیری از اعمال حاکمیت ایران در اروند‌رود با پشتیبانی انگلستان به جامعه ملل شکایت کرد. جامعه ملل طرفین را به مذاکرات مستقیم دعوت نمود و سرانجام بر اثر اصرار و فشار انگلیسی‌ها که علاقه داشتند پیمان منطقه‌ای هرچه زودترمنعقد شود، سرانجام در 4 ژونیه 1937 (13 تیر 1316) قرارداد مربوطه به امضا رسید… در قرارداد تحمیلی 1316 حق کشتیرانی در سراسرشط‌العرب –به استثنای پنج کیلومتر آب‌های مقابل آبادان تا خط تالوگ- به دولت عراق واگذار شد.» (مهدوی/ ص39و40)

 

سرنوشت شط‌العرب

 

برخی از تاریخ‌نگاران و تحلیل‌گران تاریخ پهلوی بر این باورند که جنس توافقات رضاشاه با طرف عراقی نسبت با دو توافق دیگر ویژگی‌هایی دارد. بر این اساس، «مهم‌تر از همه اختلافات با عراق بر سر مساله حاکمیت بر شط‌العرب بود. در این هنگام انگلیسی‌ها که برای تقویت موضع دولت‌های وابسته به خود در قبال خطر کمونیسم عجله داشتند که پیمان منطقه‌ای هر چه زودتر امضا شود، به سرعت زمینه‌های سازش ایران و عراق را با توجه به منافع خود فراهم کردند. در توافق‌نامه امضا شده، عراق به دلیل تحت‌الحمایگی رسمی و طبعا اطمینان‌بخش‌تر بودن، از امتیازات بیشتری برخوردار شده و اداره شط‌ العرب را به طور کامل در دست گرفت و در 13تیر 1316 قراردادی در تهران بین ایران و عراق امضا شد که به موجب آن حق کشتیرانی در سراسر شط‌العرب به استثنای آب‌های مقابل خرمشهر و آبادان به دولت عراق داده می‌شد وعراق متعهد می‌گردد درآمد حاصله از راهنمایی کشتی‌ها را صرف لایروبی وبهبود شرایط کشتیرانی درشط‌العرب بنمایدکه بعد‌ها هیچ وقت به آن عمل نکرد.» (23) (امینی/ ص26و27)»(23)

 

فصل دارسی و پیمان سعد آباد

 

هنگامی که در 1311 شرکت نفت ایران و انگلیس به دولت ایران اطلاع داد که حق و سهم ایران بابت عایدات نفت ایران در سال پیش فقط 302 هزار لیره بوده است- در حالی که در سال 1309 درآمد ایران از این بابت چهار برابر این مبلغ بود- این تقلیل فاحش مورد اعتراض دولت قرار گرفت. اما چون شرکت نفت زیر بار نرفت، رضاشاه به گمان اینکه در این مورد هم خواهد توانست امتیاز دارسی را لغو کند و دولت بریتانیا سخت گیری نخواهد کرد، در شب 6 آذر 1311 در حضور هیئت وزیران امتیازنامه دارسی و پرونده ی نفت را در آتش بخاری انداخت و به وزیرانش دستور داد بی درنگ امتیاز را لغو کنند که فردای آن روز عملی شد.

اقدام دولت ایران در لغو قرارداد دارسی واکنشی خلاف انتظار رضاشاه در بر داشت و بحران بزرگی در روابط وی با انگلستان به وجود آورد. انگلستان در یادداشت 11 آذر 1311 ایران را تهدید کرد در صورتی که از تصمیم خود عدول نکند با عواقب وخیمی روبه رو خواهد شد. ضمناً چند فروند رزمناو جنگی به آبهای ساحلی ایران فرستاد. سرجان سایمون، وزیر امورخارجه ی بریتانیا نیز شکایتی از دولت ایران به دبیرخانه جامعه ی ملل تسلیم کرد.

دولت ایران هیئتی به ریاست علی اکبر داور، وزیر دادگستری را به ژنو فرستاد که در نشست 6 بهمن 1311 نظریات دولت را درباره ی حقانیت ایران بیان کرد و به توجیه الغای قرارداد دارسی پرداخت که منافع ملت ایران را تأمین نمی کرد. سایمون در پاسخ، عمل دولت ایران را مخالف قوانین بین المللی و لطمه به منافع امپراتوری انگلیس دانست. شورای جامعه ی ملل پس از استماع نظر طرفین دکتر ادوارد بنش، وزیر امورخارجه چکسلواکی را مأمور رسیدگی به اختلاف کرد.

در جلسه سوم فوریه به پیشنهاد دکتر بنش، قطع نامه ای به تصویب شورا رسید که به موجب آن طرفین دعوت به مذاکره مستقیم شده بودند که تا جلسه بعدی در ماه مه (اردیبهشت 1312) راه حلی برای این موضوع بیابند. داور از ترس رضاشاه حاضر به انجام مذاکرات در ژنو نشد و به اصرار او مذاکرات در تهران انجام گرفت. سرجان کدمن، رئیس هیئت مدیره شرکت نفت به تهران آمد و تا حدودی به نظریات ایران افزایش حق السهم از 16 درصد به 20 درصد و دخالت ایرانیان در امور استخراج نفت و وسایل دیگر موافقت کرد، ولی در آخرین لحظه موضوع تمدید را پیش کشید و خواستار تمدید قرارداد تا 1993 گردید. به دنبال مذاکرات خصوصی کدمن با رضاشاه در 16 اردیبهشت 1312 دیکتاتور ایران این شرط را پذیرفت.

بعدها در شهریور 1320 که ایران مورد تهاجم نیروهای انگلیس و شوروی قرار گرفت، سرجان سایمون در نشریه هفتگی اخبار مصور لندن نوشت؛ رضاشاه موافقت با تمدید قرارداد نفت سه میلیون لیره رشوه دریافت کرد که در بانکهای انگلستان به عنوان سپرده گذاشته شد. این بزرگترین سودی بود که انگلستان در استقرار حکومت دیکتاتوری و جو اختناق حاکم بر کشور نصیبش شد.

در این میان نقش ذکاء الملک فروغی، وزیر امورخارجه و سیدحسن نقی زاده، وزیر دارایی وقت قابل انکار نیست که هر دو از فراماسونهای نامدار و وابسته به سیاست انگلیس بودند، هرچند تقی زاده بعدها خود را «آلت فعل» نامید و همه تقصیرها را به گردن رضاشاه انداخت.

رویدادهای فوق که مصادف با روی کارآمدن آدولف هیتلر در آلمان و گرایش رضاشاه به آلمان هیتلری بود، نوعی سردی در روابط ایران با انگلستان به وجود آورد که تا پایان سلطنت رضاشاه ادامه داشت. با این همه انگلیسیها از تقویت و حمایت رژیم دیکتاتوری دست نمی کشیدند. در خرداد 1315 سفارت انگلیس در تهران توجه شهربانی کل کشور را به مقالات مجله دنیا زمینه مارکسیستی به مدیریت دکتر تقی ارانی و تشکیل گروه 53 نفر جلب کرد، در حالی که شهربانی به هیچ وجه متوجه نبود. این اقدام موجب بازداشت و محاکمه اعضای گروه و محکومیت آنان به چند سال زندان گردید که در نتیجه دکتر ارانی در زندان درگذشت و بقیه اعضای گروه تا شهریور 1320 در زندان ماندند و روابط ایران و شوروی بیش از پیش به تیرگی گرایید.

سال 1316 در آستانه انعقاد پیمان سعدآباد که به ابتکار دولت بریتانیا و به منظور سد بندی در برابر توسعه و نفوذ شوروی به سوی خلیج فارس و چاههای نفت خاورمیانه بود، قرار شد قبلاً اختلافات میان کشورهای عضو پیمان از جمله اختلافات بر سر شط العرب (اروند رود) میان ایران و عراق حل شود. وزارت امور خارجه بریتانیا از دریاداری آن کشور نظرخواهی کرد و چنین پاسخ گرفت نظر به اینکه ایرانیان قابل اعتماد نیستند و احتمال دارد در جنگ آینده با دشمنان ما هم دست شوند، مصلحت در این است که شط العرب در اختیار عراق قرار گیرد. بنابراین در قرارداد 7 تیر 1316 بین ایران و عراق، سرتاسر شط العرب به استثنای پنج کیلومتر آبهای مقابل خرمشهر و آبادان به دولت عراق واگذار شد و دولت عراق مکلف شد وجوه دریافتی بابت راهنمایی کشتیها را صرف لایروبی اروند کند. رضاشاه در برابر این ظلم فاحش و مغایر حقوق بین المللی، کوچک ترین اعتراضی نکرد. همان روز پروتکلی در تهران به امضا رسید که علاقه و منافع انگلستان در شط العرب را تصدیق کرد.(24 )

 

◀ محسن مسرت درکتاب «نفت وهژمونیسم امریکا» درفصل ششم دربررسی« نفت وامپریالیسم دلار محوری » می نویسد: هنگام حمله نظامی آمریکا به عراق و مصمم بودن نو محافظه کاران (نئوکان‌های) آمریکایی در سقوط رژیم صدام حسین که آمریکا برای مشروع جلوه دادن آن جنگ، وزیر امور خارجه خود «کالین پاول» را وادار به گفتن این دروغ آشکار کرد که سیا دلایل‌ قوی برای وجود سلاح‌های هسته‌ای در دست رژیم صدام حسین دارد، این شایعه وجود داشت که دلیل واقعی سقوط رژیم عراق کوشش‌های صدام حسین برای فروش نفت به یوروو سایر پول‌ها به جای دلار بوده است. البته پس از تعویض رژیم در عراق این گونه شایعات کمرنگ و در این فاصله حتی به کلی به فراموشی سپرده شد. اما با پیش آمدن بزرگترین بحران مالی سرمایه‌داری جهانی بعد از بحران مالی ۱۹۲۷ میلادی که در سال ۲۰۰۸ اتفاق افتاد و این واقعیت که ورشکستگی بانک آمریکایی «ریل‌استیت»(Real Estate)به بحران جهانی تبدیل گردید و بسیاری از کشورها به خصوص کشورهای اروپای جنوبی را تا سرحد ورشکستگی کشانید، سؤال‌های جدیدی پیش آمده‌اند که الزاماً توجه کارشناسان را به موقعیت استثنایی آمریکا در بازار جهانی جلب می‌کنند.

به راستی چگونه ممکن است که علیرغم بحران عمیق اقتصادی و مالی در جهان سرمایه‌داری، خود آمریکا در حالی که مشکلات ساختاری بسیاری در رقابت با اروپا و چین دارد، از همه کشورهای سرمایه‌داری کمتر صدمه می‌بیند و پول این کشور حتی ثبات بیشتری از سابق پیدا می‌نماید؟ ریشه‌یابی این تضاد آشکار و معمای اعجاب‌آور اعتماد به ثبات دلار در بازار جهانی (که بدون تکیه به روش‌ همه‌جانبه‌گرایی ارزیابی از واقعیات‌ جهانی، از منظر اقتصادی قابل توضیح نیست) ایجاب می‌کند که دایره تحلیلی خود را گسترش دهیم و عوامل اقتصادی و سیاسی مهم دیگری از قبیل نقش تجارت نفت با دلار و اهمیت احتمالی آن برای ثبات این پول و کلیه کنش و واکنش‌های مربوطه در سطح جهانی را نیز مد نظر قرار دهیم. علاوه بر آن، این واقعیات هم که نئوکان‌های آمریکا به عنوان نمایندگان بدون چون و چرای سرمایه‌داری مالی و شبکه صنعتی نظامی آمریکا هنوز هم گستاخانه به دنبال جنگ و نفاق در مهمترین منطقه نفت‌خیز جهان می‌باشند، در سوریه از هیزم‌کشی در جنگ داخلی هیچ ابائی ندارند و در مناقشه هسته‌ای با ایران هم تهدید و تشدید قوانین تحریمی علیه ایران را به راه‌حل‌های دیپلماتیک ترجیح می‌دهند نیز سؤالات جدیدی را به میان می‌کشد، که نمی‌توان به سادگی از کنار آن‌ها گذشت.

 

سه اهرم نفتی سلطه‌گری

با استناد به مطالعات بیش از بیست ساله خود، نویسنده برای خاورمیانه به دلیل منابع زیاد فسیلی‌اش با بازده بالا، در سیستم‌ سلطه‌گرانه ایالات‌متحده نقش کلیدی قائل است، زیرا آمریکا به کمک حداقل سه اهرم نفتی، که این اهرم‌ها با تغییرات در روابط جهانی، خود در معرض تغییرات قرار دارند، پس از جنگ جهانی دوم موفق شد با استیلای رژیم نفت ارزان قیمت (اهرم اول) و همزمان با آن از طریق کنترل نسبی کشورهای منطقه خاورمیانه و تولید نفت با حضور شرکت‌های آمریکایی و بین‌المللی نفتی و پایگاه‌های نظامی (اهرم دوم) و سپس تثبیت تجارت نفت به دلار در بازار جهانی زیر نقاب امنیت نفتی برای غرب (اهرم سوم)، موقعیت انحصاری خاصی برای خود به وجود آورد‌تا از این طریق بتواند خواسته‌های مورد نظر خود را در کلیه نهادهای مالی و تجاری جهانی از قبیل صندوق بین‌المللی پول، سازمان بین‌المللی تجارت و بانک جهانی به رقیبان سرمایه‌داری خود مانند اتحادیه اروپا و رقبای در حال رشدش از قبیل چین و روسیه دیکته کند.

اهرم اول یعنی رژیم نفت ارزان قیمت با شروع قرن بیست و یکم اهمیت خود را به کلی از دست داد، زیرا با ورود چین، هندوستان و سایر کشورهای بریکس(Brics)به عنوان مصرف‌کنندگان جدید و عمده انرژی و قراردادهای مستقل این کشورها با کشورهای نفت‌خیز و آمادگی برای پرداخت قیمت‌های بالاتر و اعطای امتیازات دیگری به آن‌ها که بتوانند احتیاجات نفتی خود را تأمین کنند، موقعیت انحصاری آمریکا در تعیین قیمت نفت به طور جدی از بین رفت و لذا به همین دلیل از آغاز قرن بیست و یکم قیمت نفت از سطح قیمت دامپینگ بین ۲۵ تا ۴۰ دلار در ازای هر بشکه، در مدت کوتاهی به سطح ۱۰۰ تا ۱۵۰ دلار رسید و لذا می‌توان گفت که قیمت نفت برای اولین بار در تاریخ، در بازار جهانی در حال حاضر به دور قیمت رقابتی و واقعی خود نوسان می‌کند.

اما اهرم دوم سلطه‌گری از طریق نفت یعنی کنترل مستقیم منابع نفتی نیز پس از انقلاب اسلامی در ایران و کوتاه کردن دست آمریکا از منابع نفتی ایران نیز ابتدا آسیب فراوان دید و این تحول زنگ خطری برای آمریکا بود که بدین منوال، به زودی ممکن است اهرم سوم، یعنی تجارت نفت با دلار در بازار جهانی را نیز از دست بدهد و موقعیت دلار به عنوان پول جهانی و در ادامه آن آمریکا، از موقعیت استثنایی خود به عنوان قدرت اول جهانی با تمام مزایایش برای همیشه خداحافظی کند.

لذا آمریکا و در حقیقت جناح نئوکان‌های این کشور با همراهی نیروهای پشت سرشان یعنی شبکه صنعتی نظامی، بخش سرمایه‌داری مالی و صنایع نفتی این کشور که از سلطه‌گری آمریکا از همه بیشتر بهره‌مند بودند، دست به کار شدند و با استفاده از دستاویز 11 سپتامبر ۲۰۰۱ به جنگ و تعویض رژیم‌ها در مناطق استراتژیک ابتدا در افغانستان، سپس در عراق و بعد از آن در لیبی پرداختند که دوباره بتوانند در وحله اول به کنترل مستقیم منابع نفتی و راه‌های ترانسپورت نفت و گاز دست یابند و در مرحله دوم هم موقعیت انحصاری دلار به عنوان پول جهانی را برای چند دهه آینده تثبیت نمایند. به باور نویسنده، در این میان به دلایلی که در زیر خواهد آمد، تداوم تجارت نفت با دلار به منظور تثبیت پول جهانی بودن آن، به مهمترین انگیزه سلطه‌گرایانه آمریکا تبدیل شده است، به طوری که بدون شناخت دقیق این انگیزه، سیاست‌ها و راهبردهای این کشور در خاورمیانه و به خصوص در قبال ایران را نمی‌توان درک نمود. بدین‌منظور ابتدا لازم است به بررسی ریشه‌های تاریخی تبدیل دلار به پول جهانی بپردازیم. (25)

◀ در این کتاب ازفصل یک تا فصل هفتم ، دربارۀ چگونگی لغو امتیاز دارسی و تمدید آن و فصل هشتم وفصل نهم رانت نفت و غارت در آمدهای نفتی ایران به دست رضاخان ، فصل دهم تا فصل چهاردهم ، در مجلس و امتیازنامه نفتی دارسی، مشروع گزارش های مجلس درباره قرارداد ننگین دارسی در مجلس شورای ملی ، فصل پانزدهم استراتژی غرب در منطقه خلیج فارس در كشمكش در رابطه با قرارداد ننگین می باشد و از فصل پانزدهم تا فصل هیجدهم در بارۀ استراتژدی و کشمکش های ژئو استراتژیک آورده ام واز فصل نوزدهم تا فصل بیست و دوم ، مرزهای ایران در زمان رضاخان و پیمان سعد آباد فصل بیست و سوم در باره مناسبات ایران و روسیه شوروی مورد بررسی قرار گرفته است.

 

توضیحات و مآخذ

 

1- فخرالدین عظیمی «گذشته و آینده – پیرامون مستند “کودتای ۵۳” » رادیو زمانه – 28 آگوست 2020

2- دکترمصدق « سیاست موازنه منفی »حزب توده – نفت شمال – کافتارادزه ، نگاه کنید به حسین کی استوان« سیاست موازنۀ منفی درمجلس چهاردهم» جلد اول– بهمن ماه 1327 صص 253 – 187_ تجدید چلپ از انتشارات مصدق – بهمن 1355

3 – پیشین – ص 199

4 – الول ساتن« نفت ایران»، مؤسسه انتشارات صابرین- 1972 ، ص 331

5 – «سالگرد نطق دکتر مصدق در شورای امنیت سازمان ملل: من صدای مردم ایران هستم» – دنیای اقتصاد – 24 مهر 1395،ونگاه کنید به« اسناد سخن می گویند» جلداول – پژوهش وبرگردان دکتر احمد علی رجائی و مهین سروری ، انتشارات قلم – 1383 – صص 834 – 822

متن کامل سخنرانی آقای دکتر مصدق در دفاع از حاکمیت و حقوق ملت ایران» در جلسات شورای امنیت سازمان ملل متحد: در صفحه 822 جلد اول همین کتاب به شرح زیر:

6 – سرهنگ غلامرضا نجاتی « جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد 1332 »، شرکت سهامی انتشار – چاپ هفتم   1373 ، ص 25

7 – پیشین ،ص 29

8 – نشریه حافظ شماره 15 – خرداد 1384 – صص 63 -62

9 – نفت‌، از آغاز تا به امروز ـ انتشارات وزارت نفت ـ بهمن 1361، ص 19.

(مربوط به اسناد شماره 115 – 113)

10 – كتاب شش ‌سال در دربار پهلوي، خاطرات محمد‌ ارجمند سرپرست تلگرافخانه مخصوص رضاشاه در سال 1385 به كوشش عبدالرضا (هوشنگ) مهدوي – مؤسسه انتشاراتي نشر پيكان(ص 77 )

 

11 — خاطرات و تألمات مصدق، به كوشش ايرج افشار، انتشارات علمي، سال 65، ص191

(12) حسین مکی « تاریخ یست ساله ایران» جلد پنجم – نشر ناشر 1362 – صص 323 – 306

13 – خاطرات سید حسن تقی زاده ( زندگی طوفانی ) – انتشارات فردوس – 1379 ،صص 269 – 254

14 – مذاکرات دورۀ پانردهم شورای ملی در روز 7 بهمن 1327

15 – دکتر جواد شیخ الاسلامی « صعود وسقوط تیمورتاش» (به استناد اسناد محرمانه وزارت خارجه انگلیس)- انتشارا توس – 1379 – صص 18 -16

16 – دکتر جواد شیخ الاسلامی « صعودو سقوط تیمورتاش» انتشارات توس ، 1379 – صص 353 – 347

17 – «مصطفی علم«نفت، قدرت و اصول»ترجمه غلامحسین صالحیار- انتشارات چاپخش – 1377 –

صص 72 -69  

18 – سلمان قاسمیان و مصطفی ملایی « قرارداد1933م/1312ش و نقش رضاشاه در تنظیم آن» صص 216 -211 به نقل از نشریه پیام بهارستان سال چهارم بهار 1391 شماره 15

19-«یادداشت هایی اززندگانی باقرکاظمی»* جلدسوم – به کوشش دکترداوودکاظمی ومنصوره اتحادیه(نظام مافی)- شرکت سهامی خاص – 1390، ص 443

2 – پیشین ، صص 48 – 46

3 – پیشین ، صص 450 – 449

4 – پیشین، ص451

5 –ییشین، صص 454 – 453

6 – پیشین ، ص 462

7 – پیشین ، 469 – 462

8 – صص 475 – 474

20 – عبدالرضا هوشنگ مهدوی « تاریخ روابط خارجی ایران» (از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ جهانی دوم جهانی) (1500 – 19445)- ، امیر کبیر 1350، صص 380 – 374

21 – دکترعلیرضا امینی «تاریخ روابط خارجی ایران در دوران پهلوی »، صدای معاصر – 1386 – صص 27 — 25

22 – محمدعلی بهمنی قاجار.« تمامیت ارضی ایران: سیری در تاریخ مرزهای ایران» ، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، -1390 ، صص 709 – 707

23 – منبع:مشرق نیوز – 2 بهمن 97

24 – سقوط2: مجموعه مقالات دومین همایش بررسی علل فروپاشی سلطنت پهلوی، تهران: موسسه مطالعات و پ‍ژوهشهای سیاسی ، 1387- صص 665 -664

25 – انتشار مقاله در روزنامه اطلاعات در روز شنبه ۴ آبان، یکشنبه1392 و نگاه کنید به محسن مسرت« نفت و هژمونیسم آمریکا» ، نشر نی -1397 – صص 191 – 188

باقر کاظمی (مهذب‌الدوله)

 

◀سید باقرکاظمی ملقب به مهذب‌الدوله( ۱۲۷۱ - ۱۳۵۵) سیاستمدار، کاردان و دولتمرد ایرانی وازیاران دکتر مصدق و رهبران جبهه ملی ایران بود. وی در زمان پهلوی اول و دوم پست های وزارت و سفارت بعهده گرفت ازجمله وزارت خارجه، طرق و شوارع، کشور، دارائی و بهداشت … بود و در سفارتهای ترکیه، افغانستان، عراق و فرانسه بعنوان سفیرمشغول بکارشد. او در کابینه های فروغی و محمود جم از26 شهریور1312 تا5 فرودین 1315 به سمت وزیرامور خارجه تعیین گردید. « ولی بعلت مخالفت با قرارداد شط العرب که آن را با مصالح ایران موافق نمی دانست استعفا داد. پس از چندی رضا خان پیغام داد:« مگردراین مملکت آدم ریخته است که قهرکرده ای وخانه ات نشسته ای؟» سپس اورا به استانداری آذربایجان منصوب کرد.» (هوشنگ مهدوی« سرنوشت یاران دکتر مصدق»-ص 218)

پس ازشهریور۱۳۲۰ کاظمی درکابینه های فروغی، قوام وساعد به وزارت بهداری، کشور، دارایی و فرهنگ منصوب گردید. پس از آن ، وزیر مختاری ایران در کشورهای اسکاندویناوی را بعهده گرفت. وی همچنین عضو هیئت نمایندگی ایران در کنفرانس سان‌فرانسیسکو بود. در انتخابات دوره اول سنا، سناتور بود.

با آغاز نهضت ملی باقر کاظمی به نهضت ملی پیوست اودرکابینه اول دکترمصدق وزیر امور خارجه و نایب نخست وزیرشد و درکابینه دوم هم تا اوایل مرداد ۱۳۳۲ وزیر دارایی بود و در اجرای برنامه اقتصاد بدون نفت تلاش کرد. بعد از آن به سمت سفر کبیر ایران در پاریس تعیین شد و تا شهریور ۱۳۳۲ در آن سمت ماند و پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲از سفارت استعفا داد. کاظمی پس از یک سال اقامت دراروپا به اتفاق شمس الدین امیرعلائی به ایران بازگشت و درنهضت مقاومت ملی به فعالیت پرداخت. او درفروردین ۱۳۳۴ بازداشت و پس از مدتی همراه با شمس الدین امیر علائی، دکتر عبدالله معظمی، و دکتر سعید فاطمی و محمود نریمان تبعید شد. کاظمی در زندان بوشهر شرایط بسیار سخت وطاقت فرسائی داشت.

او عضو هیئت مؤسس جبهه ملی دوم بود و همچنین منتخب نمایندگان کنگره در شورای مرکزی جبهه ملی دوم و ریاست شورای مرکزی را بر عهده داشت.

حزب توده و نفت شمال

 

◀ « دردورۀ چهاردهم مجلس حزب توده شدیداً از قرار داد نفت شمال که دکتر مصدق با آن مخالفت می ورزید دفاع می کرد وحتی به هنگام آمدن کافتارادزه به ایران با تظاهرات تند ، خواهان دادن امتیازبه شوروی شدند وچنین عنوان می کردند که دربرابر هرگونه امتیازی که انگلیس درجنوب   دارد باید همانند آنرا شوروی درشما داشته باشد.

حزب توده تحت حمایت سربازان ارتش سرخ تظاهرات علیه نخست وزیرو شهردارتهران به راه انداختند که جلال آل احمد می نویسد: « ما جوان بودیم وعضو آن حزب بودیم ونمی دانستیم سرنخ دست کیست وجوانی مان را می فرسودیم و تجربه می اندوختیم. برای خود من،«اما» روزی شروع شد که مأمور انتظامات یکی از تظاهرات حزبی بودم که به نفع مأموریت « کافتارادزه برای نفت شمال راه انداخته بودیم. ( سال 23 یا 24؟) ازدر حزب ( خیابان فردوسی) تا چهار راه مخبرالدوله با بازوبند   انتظامات چه فخرها که به خلق نفروختیم، اما اول شاه آباد چشمم افتاد به کامیون های روسی پر از سربازکه ناظرو حامی تظاهرما، کنار خیابان صف کشیده بودند که یک مرتبه جا خوردم و چنان خجالت کشیدم که تپیدم توی کوچۀ سید هاشم . بازوبند را سوت کردم»( جلال آل احمد« در خدمت وخیانت روشنفکران » جلد دوم – شرکت سهامی خوارزمی، 1357 – ص 175)

l از 1962 درمیان اعضا حزب توده درخارج ازکشورانتقاد نسبت به رهبری حزب توده و سیاستهای گذشته وحال حزب بالا گرفت و این انتقادات بتدریج مجموعه رهبری حزب را مورد سئوال قرارداد وخواسته های مشخص آن زمان به بررسی گذشته و نقش رهبری و برگزاری کنفرانس حزبی برای رسیدگی به رهبری و کارنامه رهبری وانتقاد نسبت به دنباله روی کامل رهبری حزب توده ازاتحاد شوروی وسیاستهای آن بود. این مخالفت ها سرانجام دراواخر1963به جدایی قریب90 درصد از اعضا حزب توده خارج کشوراز حزب منتهی شد وازجمله یکی از آنها هادی بلوری بود. او درمقاله ای تحت عنوان «نقش چپ درجنبش مشروطه و تکامل بعدی آن»در بارۀ سیاست رهبری حزب توده می نویسد: تنها پس ازگذشت چند ماه، یعنی بعد از ورود هیئت نمایندگی شوروی به ریاست «کافتارادزه» معاون وزارت امور خارجه شوروی با در دست داشتن درخواست نفت شمال در روز ٢٤ شهریور ماه ١٣٢٣ ورق برگشت و همه ادعاهای رهبری «حزب توده» در پایبندی به قانون اساسی ، مبارزه برای حفظ منافع اکثریت کشور و دوری از قبول یک مرام بین المللی یکجا و یکسره به فراموشی سپرده شد!

ساعد نخست وزیر وقت در روز ٢٧ مهرماه ١٣٢٣ طی گزارش کار دولت در مجلس اعلام کرد: که دولت او تصمیم دارد شروع هر گونه مذاکره مربوط به اعطای امتیاز نفت به دول بیگانه را به بعد از خاتمه جنگ موکول کند و با این حرف در عمل در خواست دولت شوروی رد شد. در تعقیب این جریان، بعدازظهر دوم آبانماه ١٣٢٣ یک کنفرانس مطبوعاتی در محل سفارت شوروی برگزار گردید که در آن کافتارادزه نظر دولت شوروی را در رابطه با رد درخواست نفت شمال به شرح زیربیان کرد:

«این جانب باید صراحتاً و بطور آشکار اظهار نمایم که تصمیم فوق در محافل شوروی کاملا بطور «منفی» تلقی گردیده است. افکار عمومی شوروی براین عقیده است که دولت جناب آقای ساعد بوسیله اتخاذ چنین رویه ای در باب دولت شوروی در راه تیرگی مناسبات بین دو کشور قرار گرفته است.» ٢١

در ارتباط با نتایج مذاکرات نفت، تصمیم دولت ساعد و کنفرانس مطبوعاتی کافتارادزه ، دکتر مصدق روز یکشنبه هفتم آبان ماه ١٣٢٣ نطقی طولانی در مجلس ایراد کرد و طی آن به تشریح شرایط واگذاری امتیازات بدول بیگانه پرداخت و گزندهای حاصله از این کاررا بر اقتصاد و منافع ملی یکی یکی بر شمرد و علت مخالفت خود را در اعطای امتیاز بدول خارجی بصورت زیر ارائه داد:

«من بادادن هر امتیاز از نظر اقتصادی و سیاسی مخالفم چون تفکیک مسائل سیاسی از اقتصادی مشکل است و این دو سیاست باهم بستگی تام دارد. هرکجا که اقتصاد صدق می کند سیاست هم غالبأ صادق است.

هیچ وطن پرستی نخواهد گفت که با دولت ساعد برای اینکه بشرکتهای خارجی و دو لت شوروی امتیاز نداد مخالفم.

ملت ایران آرزومند «توازن سیاسی» است یعنی توازنی که در نفع این مملکت باشد و آن «توازن منفی» است.» ٢٢

چند روز پس از این سخنرانی، احسان طبری مواضع و نظریات رهبری «حزب توده» را در مورد «مسئله نفت» این طور استدلال کرد:

«بعضی از این عقیده حمایت می کنند که به هیچ کدام امتیاز داده نشود.

آقای دکتر مصدق فرمول «توازن منفی» را برای این کار درست کردند. دلیل آنها این است که چون امتیاز اقتصادی مقدمه اعمال نفوذ سیاسی است باید با عدم اعطای امتیاز مانع اعمال نفوذ شد.

این منطق بهیچوجه صحیح نیست. زیرا فقط از طریق امتیاز نفت نیست که دولت ها اعمال نفوذ می کنند… ولی باید برای اولین و آخرین بار به این حقیقت پی برد که نواحی شمالی ایران در حکم حریم امنیت شوروی است و این دولت هرگز حاضر نخواهد شد که در آنجا به نام نفت دستگاه خصمانه مفصلی علیه او چیده شود… بهمان ترتیب که ما برای انگلستان در ایران منافعی قائلیم و علیه آن صحبتی نمی کنیم باید معترف باشیم که دولت شوروی هم از لحاظ امنیت خود در ایران منافع جدی دارد.

… هیچ دیوانه ای معتقد نیست که باید در ایران فقط بدنبال سیاست شوروی رفت ولی با نهایت غرور معتقدیم که دوستی ما با شوروی یکی از مبانی متین دموکراسی و استقلال ما خواهد بود.

اگر کسی لجاج و منفعت خصوصی نداشته باشد به این حقایق تسلیم می شود. اگر دولت آقای ساعد واقعأ میهن پرست بود این نکات را در نظر می گرفت. اگر دولت ساعد و طرفداران ایشان معتقدند که ادامه یک سیاست ضد شوروی در ایران ممکن است دچار خبط بزرگی شده اند.

ملت ایران باید در این موقع با اجتناب از عوارض این خبط تصمیم بگیرد، این یک شوخی نیست یک تنازع حیاتی است.» ٢٣

در این میان در روز ١١ آذر ماه ١٣٢٣ دکتر مصدق طرح تحریم اعطای امتیاز نفت به شرکتها و دول بیگانه را با قید دو فوریت به مجلس شورای ملی داد که در همان جلسه بتصویب رسید و فراکسیون «حزب توده» در بلاتکلیفی کامل نتوانست تصمیم بگیرد، لذا در اخذ راًی شرکت نکرد. با تصویب این طرح امید شوروی از بدست آوردن امتیاز نفت شمال بکلی از بین رفت.

از همین زمان و از همین جا سمت گیری رهبری «حزب توده» مستقیم و بی پرده شد و دشمنی آن با هر جمله ای که از آن بوی دفاع از منافع و مصالح ملی به مشام می رسید، علنی گردید. این امر به ویژه در رابطه با «مسئله نفت» دیده شد که در آن هیچ گروه ، سازمان و یا حزب سیاسی مانند رهبری «حزب توده» جرأت نکرد در این دوره از تاریخ مبارزات مردم چنین بی ملاحظه و در عین حال طرفدارانه دفاع از منافع شوروی را با دفاع از حق حاکمیت ملی هم سنگ و یکسان بگیرد!

از یک طرف مدعی شود:

«… ما هر روز که احساس کنیم همسایه شمالی ما بر خلاف تصور ما می خواهد در ایران منافع استعماری برای خود فرض نماید، یا قصد آنرا داشته باشد که رژیم خود را به زور بر ملت ما تحمیل کند… ما با این روش سخت مبارزه خواهیم کرد.» ٢٤

 

ولی از طرف دیگر بگوید:

«اگر ما دارای دولت ملی می بودیم که می توانست کلیه قوای مادی و معنوی ملت را تجهیز کند، اگر دولت ما دارای شخصیت بود، ما هم طبق اصل کلی که سابقأ یکی از وکلای ما در مجلس اظهار کرد – با هرگونه امتیاز مخالف بودیم.» ٢٥

 

بنابراین، پس طبق این منطق:

«نمی توان بطور کلی با اصل امتیازات مخالفت داشت، بلکه صحبت در شرایط و اوضاع و احوال آنهاست.» ٢٦

در واقعیت امر، پشت تمام این حرفهای ضد و نقیض تمایل «رهبری» برای تقسیم متساوی المقدار ذخائر نفتی مملکت بین بیگانگان خوابیده بود:

«من شخصأ در آن دسته قرار دارم… که دولت به فوریت برای امتیاز نفت شمال به شوروی و نفت جنوب به کمپانیهای آمریکائی و انگلیسی وارد مذاکره بشود.» ٢٧

سرانجام در نهایت حرف آخر «رهبری» به صورت زیر بیان گردید:

«دولت شوروی احتیاج مبرم به جلوگیری از نفوذهای امپریالیستی در ایران دارد و امتیاز نفت را وسیله اعمال این نظریه می داند. کدام قوه تضمین می کند که در ایران بعد از جنگ یک دیکتاتور ثانی ظهور نکند و دوره رضاخان را که خفه کننده هر گونه تمایلات دموکراسی و احساسات موافق شوروی بود تجدید ننماید.» ٢٨

بهرحال، ناکامی در کسب امتیاز نفت را شورویها از چشم مصدق می دیدند. آنها تعقیب سیاست «موازنه منفی» از جانب او و رشد تمایلات ملی گرائی (ناسیونالیستی) درایران را سدی در جهت بسط نفوذ اقتصادی و سیاسی خود در منطقه به حساب می آوردند. ازاینرو دشمنی و عداوت آنها نسبت به مصدق از همان مجلس چهاردهم شروع گردید و تا کودتای ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢ ذره ای تخفیف پیدا نکرد.

در این میان طنین پر توان اراده وطن خواهی مصدق در نامه مطول و تحلیلی معروف ٢٢ اسفند ماه سال ١٣٢٣ او به «ماکسیموف» سفیر شوروی در تهران به گوش مقامات شوروی و در رأس آنها «استالین» مأنوس نبود:

«… جناب آقای سفیر! امیدوارم که نفرمائید من به مقام و موقعیت دولت شما بیش از خودتان علاقمندم. علاقه من به موقعیت دولت شما از نظر مصالح ایران است… همین قدر می توانم عرض کنم که در تمام دوره زندگی مصلحت ایران را با هر چیز نتوانستم عوض کنم و هیچ عاملی نتوانسته است مرا از صراط مستقیم منحرف کند. از هر چیز صرفنظر کردم که با بیدادگری مبارزه کنم، حبس و تبعید شده و حتی مواجه با مرگ گردیده ام و تمام این مشقات به عقاید راسخ من نتوانسته است خللی وارد کند. من ایران را دوست می دارم همانطور که شما خاک اتحاد شوروی را دوست دارید.» ٢٩

هادی بلوری «نقش چپ در جنبش مشروطه و تکامل بعدی آن» ، جمعه ۳ آذر ۱۳۸۵ ،

زنده یاد هادی بلوری درسال 2019 در سن 87 سالگی درشهرفرانکفورت آلمان غربی درگذشت.

 

٢١- حسین کی استوان ؛ سیاست موازنه منفی در مجلس چهارم ، جلد اول ، بهمن ماه ١٣٢٧ ، ص ١٦٢

٢٢- همانجا ؛ ص ١٧٨ به بعد

٢٣- احسان طبری؛ مسئله نفت ، مردم «برای روشنفکران» ، شماره ١٢ ، نوزده آبان ماه ١٣٢٣

٢٤- رهبر؛ شماره ٢٨٠ ، هفدهم ارد یبهشت ماه ١٣٢٢

٢٥- رهبر؛ شماره ٤١١ ، دوم آبان ماه ١٣٢٣

٢٦- رهبر؛ شماره ٤٠٢ ، بیست و یکم مهر ماه ١٣٢٣

٢٧- احسان طبری ؛ مردم ، مسئله نفت ، شماره ١٢ ، نوزده آبان ماه ١٣٢٣

٢٨- رهبر؛ شماره ٤٣٨ ، نوزده آذر ماه ١٣٢٣

٢٩- حسین کی استوان ؛ ص ٢٤٥ به بعد

 

l دکتر منصور بیات زاده در مقاله ای تحت عنوان« وارونه جلوه دادن وقایع تاریخی» موضع خلیل ملکی درآن برهه تاریخی اینگونه مورد بررسی قرار می دهد:

« خلیل ملکی در اواخرآذرماه ١٣٢٣ تحت عنوان “سروته یک کرباس” ، مقاله ای در سه بخش در روزنامه «رهبر» ارگان مرکزی حزب توده ایران، به سال دوم، شماره های ۴٣٨ ـ ۴٣٧ ـ ۴٣۶ ، نوشته است. او در آن مقالۀ از دولت کمونیستی حاکم بر روسیه حمایت و پشتیبانی می کند و با نظرات و عملکرد دکتر مصدق در مجلس شورای ملی، آنهم در این رابطه که ایشان با اعطای امتیاز نفت شمال به دولت شوروی مخالف بوده و طی پیشنهادی به تاریخ ١١ آذرماه ١٣٢٣ در رابطه با تحریم امتیاز نفت به کشورهای بیگانه مطرح می کند، که با تصویب آن پیشنهاد از سوی مجلس به قانون ۴ ماده ای «تحریم امتیازنفت» تبدیل می شود. موضوعی که باعث رنجش خاطر دولت شوروی و طرفداران آن دولت در ایران، از جمله خلیل ملکی می شود. آن «قانون»، سبب تحریر مقالات “سروته یک کرباس” و «توازن منفی»… از سوی خلیل ملکی می شود! ونه موضوع « دفاع ازاحسان طبری».

« محتوی مقالاتی همچون «سروته یک کرباس» و «توازن منفی»… بیانگر این واقعیت تاریخی هستند که خلیل ملکی در آن مقطع تاریخی از مبلغین سیاست اتحاد جماهیر شوروی و از طرفداران «امتیاز» نفت ازسوی آن دولت در ایران بوده است.»

دکتر انور خامه ای درباره تصویب قانون «تحریم امتیازنفت» ازسوی مجلس که برپایه پیشنهاد دکتر مصدق شکل گرفته بود درصفحه ١۴٨ جلد دوم خاطراتش در رابطه با مواضع خلیل ملکی در آنباره می نویسد:

 

«…نتیجه دیگر طرح فوق و تصویب آن عصبانیت شدید رهبران حزب توده از دکتر مصدق بود. حملات شدید به او شروع گردید و بیشتر این حملات از جانب اصلاح طلبانی چون ملکی و قاسمی بود. ملکی در مقالاتی تحت عنوان های «توازن منفی»، «پس و پیش کردن عقربه های ساعت » و بویژه در مقاله ی «سروته یک کرباس» دکتر مصدق را به باد انتقاد گرفت و تا آنجا رفت که نوشت«طرح آقای دکتر مصدق مذاکرات را از مخافل ایران و شوروی به محافلی منتقل می کند که روزنامه تایمز پیشنها کرده …» یعنی میان سه کشور انگلیس . آمریکا و شوروی مسئله را حل کنند. در حالیکه طرح مزبور هرگونه مذاکره ای را منع می کرد و اتهام همکاری دکتر مصدق با روزنامه ی تایمز یعنی سحنگوی محافظه کاران انگلیس واقعا ً بی انصافانه بود…»(1)

«خلیل ملکی مجددأ فعالیت سیاسی خود را از بهمن ماه ١٣٢٩ با نگارش مقالاتی در روزنامه «شاهد» شروع می کند و از آن تاریخ ببعد به جمع طرفداران نهضت ملی برهبری دکتر مصدق می پیوندد و با الهام گرفتن از دکترین سیاست موازنه منفی دکتر مصدق ـ همان نظریه سیاسی که در سال ١٣٢٣ بخاطر دفاع از خواست امتیاز نفت شمال ایران توسط کفتارادزه به مبارزه و تبلیغ علیه آن دست زده و در شماره ۴٣٧ روزنامه رهبرارگان مرکزی حزب توده نوشته بود:«طرح آقای دکترمصدق مذاکرات را از محافل ایران و شوروی به محافلی منتقل می کند که روزنامه تایمز پیشنهاد کرده.» ؛ تز«نیروی سوم» را مطرح می کند.

 

برپایه محتوی آن «تز»، خلیل ملکی با هرگونه نفوذ بیگانه در ایران مخالفت می کند. نظریه ای که به سمت دادن مبارزه با سیاستهای ضدملی و منفی حزب توده و روشنگری در آنمورد مشخص کمک شایانی نمود. در بخش های قبلی این نوشته به آن نظریه و مبارزات خلیل ملکی بر آن محور اشاره کرده ام.»(2)

 

1 – دکتر منصور بیات زاده «وارونه جلوه دادن وقایع تاریخی» – 28 ژانویه 2016 – منبع: سایت سازمان سوسیالیستهای ایران – سوسیالیست های طرفدار راه مصدق

http://www.ois-iran.com/2015/aban-1394/ois-iran-7295-B-Katouzian-Maleki.pdf

 

2- دکتر منصور بیات زاده :تحریف تاریخ ـ بخش پنجم ـ نظرات متناقض و انحرافی خليل ملکی درباره دکترمصدق! به نقل از سايت سازمان سوسياليست های ايران ـ سوسياليست های طرفدار راه مصدق – پنجشنبه ۳ آذر ۱۳۹۰ – ۲۴ نوامبر ۲۰۱۱

http://www.ois-iran.com/2011/azar-1390/ois-iran-1163-dr_mansur_bayatzadeh-bakhshe_panjom_naghde_dr_katouzian.htm

 

 

سید حسن تقی زاده : تمدید قرارداد دارسی و نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران

 

مرکز اسناد انقلاب اسلامی به بهانه سالگرد ملی شدن صنعت نفت اسنادی در یکی از پرونده‌های موجود و اسناد محتوای آن می نویسد:

«بر اساس این سند، سرجان کدمن مدیر کل و نماینده شرکت نفت انگلیس و ایران پس از امضاء قرارداد تمدید امتیاز جدید نفت با وزیر مالیه وقت‌، سید حسن تقی زاده، قلم طلایی که با آن قرارداد را امضا کرده بود توسط وزیرمالیه به رضاشاه اهدا کرد. وزیر مالیه هم طی نامه‌ای آن را به دفتر رضاشاه ارسال داشت. در این وقت، شاه طی نامه‌ای به خط‌ خود «قلم طلایی» را که با آن امتیاز نفت مجدداً به انگلیسی‌ها واگذار شده بود ـ را به وزیرمالیه یعنی همین جناب تقی زاده اعطا می‌کرد.

بعدها که درمجلس چهاردهم دکترمصدق دراین مسائل سخن گفت وتقی زاده را به عنوان عامل تمدید آن قرارداد شوم متهم کرد، تقی زاده گفت که درآن واقعه تنها آلت فعل بوده است. تعبیر «آلت فعل» یک شوخی جالبی بود که بعد از آن مخالفان تقی زاده همیشه برای وی به کار می بردند.

 

سند شماره یک

نشان شیر و خورشید به تاریخ‌: 312.3.3

وزارت مالیه‌ نمره‌: 7707 ضمیمه

ریاست محترم دفتر مخصوص شاهنشاهی

چون در موقع عقد قرارداد امتیاز جدید با شرکت نفت انگلیسی و ایران سرجان کدمن مدیر کل و نماینده شرکت‌ مزبور قلم طلایی را که قرارداد مزبور را با آن امضا کرده بود به وزارت مالیه داده و استدعای مشارالیه آن بوده است که‌ پس از امضاء قلم مزبور تقدیم خاکپاری مبارک بندگان اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاهی ارواحنا فداه گردد، علیهذا عین قلم مزبور را برای انجام منظور فوق به آن دفتر محترم ارسال می‌دارد. حسن تقی زاده

مهر ناخوانا

(آرشیو مرکز اسناد: ش ب 336، سند شماره 183)

 

سند شماره دو

نشان شیر و خورشید

دفتر مخصوص شاهنشاهی

نمره صادره 385

کارتن 9 روسیه 2

خروج 12.3.6 13

جناب مستطاب آقای تقی زاده وزیر مالیه

از مدلول مراسله شریفه به 7707 راجع به قلمی که از طرف سرجال کدمن به خاک پای مبارک ارواحنا فداها تقدیم‌ شده بود خاطر ناخوانا ملوکانه مستحضر گردید. عین دستخطی که از طرف ذات اقدس بعنوان جناب عالی شرف ‌صدور یافته است به ضمیمه قلم مزبور لفّاً ارسال می‌گردد.

(آرشیو مرکز اسناد: ش ب 336، سند شماره184)

 

سند شماره سه

نشان شیر و خورشید بتاریخ 6 خرداد ماه 1312

دفتر مخصوص شاهنشاهی

جناب تقی زاده وزیر مالیه

قلم طلائی را که سرجان کدمن مدیر کل و نماینده شرکت نفت انگلیس و ایران قرارداد امتیاز جدید نفت را با آن امضاء نموده و بر حسب تقاضای مشارالیه برای ما ارسال شده بود، به شما اعطا می‌نمایم‌.

6 خرداد 1312

امضای رضاشاه

(آرشیو مرکز اسناد: ش ب 336، سند شماره185)

نشان شیر و خورشید بتاریخ 6 خرداد ماه 1312

 

ایرج افشار: مصدق و تقی زاده در دوران حیات سیاسی

l ایرج افشار نظر زنده یاد اللهیار صالح از یاران مصدق ، در باره اعتراف تقی زاده به« آلت فعل بودن » این گونه بیان می کند : وقتی که مقدمۀ تقی زاده را بر کتاب « آزادی و حیثیت انسانی » تألیف سید محمد علی جمالزاده خوانده بود می گفت از تقی زاده تعجب می کنم چرا موقع امضای تجدید قرار داد نفت نتوانست از این حربه که خود کاملاً می شناخت استفاده کند. اما صالح همیشه می گفت اعتراف تقی زاده به « آلت فعل » بودن، اعترافی است مهم و اثر گذار که نظایرش را در تاریخ سیاسی ایران نمی شناسیم. این اعتراف از مواردی بود که اعضای شورای امنیت را به بی اعتباری و تحمیلی بودن قرار داد نفت معتقد کرد. می گفت رجال ما عادتآ حاضر نیستند اشتباهات خود را بگویند و تقی زاده دلیری کرده و گفته است. ارزش دارد.

 

شادروان ایرج افشار در کتاب« مصدق مسائل حقوق وسیاست » آورده است :

مصدق و تقی زاده در دوران حیات سیاسی، روابط و برخوردهایی با هم داشته اند که برای محققان جای دانستن دارد. اینک که امکان ذکرکردن نام مرحوم مصدق پیش آمده است چند نکته ای را که ممکن است دیگران نشنیده باشند از لحاظ ثبت و ضبط تاریخی در اینجا می آورم. البته حتی المقدور سعی کرده ام نقل قول های شفاهی به همان مضمون و کیفیتی باشد که شنیده ام. امیدوارم به علت سهوهائی که برای همه درحافظه روی می دهد اشتباه عظیمی درآنها پیش نیامده باشد.

تقی زاده می گفت چندی پس از اینکه با طرح تغییرسلطنت درمجلس پنجم مخالفت کردیم ، دکتر مصدق از مستوفی الممالک و مشیرالدوله و علاء و یحیی دولت آبادی و من دعوتی کرد وازما خواست برای ادامۀ مبارزه هیچ نوع کاری را در حکومت بعد قبول نکنیم و از همکاری خود داری کنیم.

پس از اینکه جمع متفرق شد مرا نگاه داشت و گفت چون می دانم   برای شما از نظر مادی امکان آن نیست که بیکار بمانید خوشوقت می شوم تا به هر نحو که مایل باشید ترتیباتی بدهم که زندگی شما مختل نماند. البته من تشکر کردم. مصدق در آن دوره با دلیری و خود داری تمام برکنارماند و تحمل تبعید و زندان هم کرد.

هم از تقی زاده و هم از مهذب الدولۀ کاظمی شنیدم پس ازکوتاه شدن دورۀ چهار سالۀ سنا به مدت دوسال و بیکار شدن سناتوها، تقی زاده قصد مسافرت به اروپا برای معالجه کرد چون خرید ارز تحت نظارت دولت بود تقی زاده کاغذی به وزارت دارائی نوشت وبه علت لزوم معالجه درخارج تقاضای مبلغی ارز بیش از آن مقدارکرد برای عموم مقررشده بود. ناچاراین موارد می بایست درهیأت دولت مطرح می کند، ولی به تصویب نمی رسد. پس مصدق ضمن نامه ای خصوصی در معذرت خواهی به تقی زاده، می نویسد چون دولت موافقت نکرده است که به شما بیش ازمیزان مقرر ارز فروخته شود و میدانم که فعلاً برای شما پرداخت تفاوت قیمت ارز آزاد امکان ندارد، مبلغ مورد اختلاف طی یک قطعه چک شخصی فرستاده می شود وانتظار قبول آن را به طور دوستانه دارم تا هر وقت امکان پیدا کردید مسترد فرمائید. کاظمی که دوست هر دو بود کاغذ را برای تقی زاده می برد. کاظمی می گفت سه چهار روز پس از آن مصدق نامۀ تقی زاده را نشان داد که ضمن ابراز تشکر، همان چک را پس فرستاده بود.

مصدق این عمل را در حق کسی کرد که در باره اش ضمن نامه ای به روز نامه « طلوع» در بارۀ حکومت حسین علاء گفته بود: « از روزی که آقای تقی زاده قرار داد 1933 را امضاء نموده اند با تمام روابط و همکاری که در دورۀ تقنینیه با ایشان داسته ام حاضرنشدم حتی یک مرتبه ایشان را ملاقات کنم… مخالفت من با جناب آقای تقی زاده به قدری است که وقتی شنیدم یکی ازهواخواهان حکومت نظامی و یکی از اشخاصی که بر قراری این حکومت را تصدیق کرده ایشان بوده اند اعتراض من به این حکومت شوم صدها مرتبه شدیدتر شد.» ( کارنامۀ مصدق ، ص 271)

تقی زاده می گفت چندی پس از اینکه « قشونی ها» دکتر مصدق را محبوس کرده بودند عصری در خانه ام زده شد. آمدند و گفتند که یک نظامی به اسم سرلشکرآزموده می خواهد با شما ملاقات کند. آمد و صحبت کردیم. مضمون حرفش این بود که چون مصدق قرار است محاکمه شود ما در صدد جمع آوری دلائل برای تهیۀ ادعا نامه هستیم.

از جملۀ دلایل ما یکی هم رسالۀ دکتری اوست که راجع به موضوع وصیت در فقه شیعه نوشته است و در آنجا بعضی مطالب را طرح کرده است که می تواند در محکمه مورد استفاده بر ضدّ او باشد. پس عباراتی چند ازآن کتاب را به من نشان داد وگفت اگر شما هم به این منظور کمک وطی مشروحه ای تأئید کنید که او در نوشتۀ خود اصول اسلامی را انتقاد کرده است دلائل ما محکمه پسند و محکمتر می شود! تقی زاده گفت بی اختیار خنده ام گرفت. هم از اینکه مصدق را نشناخته و کتاب او را نفهمیده اند و هم مرا. پس به او گفتم ، آقا معلوم می شود حرف درست و دلائل حسابی ندارید! به علاوه شما در این نوع مطالب علمی و دانشگاهی حق اظهار نظر ندارید. بروید و خودتان را ملعبه نکنید و دست از این کارهای غلط بردارید.

 

منبع: ایرج افشار « مصدق و مسائل حقوق و سیاست» انتشارات سخن – 1382 – صص 193 – 192 و نگاه کنید به جمال صفری «خصوصیات اخلاقی و فضیلت های انسانی دکتر محمّد مصدّق»– انتشارات «مصدق – فاطمی»، اسفند 1394 – صص 100 – 98

 

داستان بر خورد رضا شاه و تقی زاده

جواد شیخ الاسلامی می نویسد: راجع به آن قسمت از این تلگراف که حاکی از درگیری تقی زاده با رضا شاه در قضیه نفت است من خود داستان جالبی از مرحوم الهیار خان صالح شنیده ام که به نقلش در اینجا می ارزد. بعدها متوجه شدم که مرحوم صالح عین این مطلب را برای دوست دانشمندم ایرج افشار نیز نقل کرده بوده است که ایشان عین مطالب نقل شده را بعداً در مجله نگین (سال چهاردهم، شماره 165 ( فروردین 1358) منتشر کردند.

متن اظهارات مرحوم اللهیار خان صالح به هر دوی ما ( ایرج افشار و نگارنده) تقریباً یکسان است و عقیده سابق مرا تأئید می کند که داستان بحران نفت در سال 1933 که منجر به عقد قرار دادی جدید ( معروف به قرار داد 1933) گردید خیلی آشفته تر و بغرنج تر از آن بوده است که ما تصور می کردیم. اینک عین روایت مرحوم صالح که من در حضور خودشان یادداشت کرده ام:

« موقعی که علی اکبر داور جای تقی زاده را در وزارت دارائی گرفت نظر به اطمینان و عنایت خاصی که نسبت به این جانب داشت، مرا نیز از وزارت دادگستری به وزارت دارائی منتقل کرد. در وزارت دارائی (زیر نظر داور) اول مدیر کل بودم و سپس معاون وزارت دارائی شدم. همان اوایل انتقال به وزارت دارائی که پرونده نفت را مطالعه می کردم به سندی جالب – نامه ای محرمانه از دفتر مخصوص رضا شاه به تقی زاده – برخورد کردم که تا آنروز چیزی در(این) باره نشنیده بودم. بیینهایت متأسفم که در آن تاریخ( 1312) هنوز استفاده از فتوکپی در دوایر دولتی ایران مرسوم نشده بود تا بتوانم از آن نامه عکسی بر دارم. ولی مضمون نامه را چون مختصر بود کاملاً در ذهن دارم. از دفتر مخصوص پهلوی نامه ای به این مضمون( یا چیزی شبیه به این مضمون) به تقی زاده نوشته شده بود:

جناب آقای تقی زاده وزیر مالیه ( دارائی)

 

نامه استعفای جنابعالی به شرف عرض ملوکانه رسید فرمودند به تقی زاده بنویسد:« دوران این هوچی بازیها سپری شده. وزرای من حق استعفا ندارند هر وقت لازم شد خودم معافشان می کنم. برود سرکارش و دیگر از این حرفها نزند.»

عین فرمایشات ملوکانه برای اطلاع جنابعالی ابلاغ شد

رئیس دفتر مخصوص شاهنشاهی حسین شکوه

*(دکتر جواد شیخ الاسلامی « صعود وسقوط تیمورتاش» (به استناد اسناد محرمانه وزارت خارجه انگلیس)- انتشارا توس – 1379 صص 272 – 271 )

l تقی زاده با فضای سیاسی متفاوتی در ایران روبرو شد. در مجلس پنجم ، اعضای حزب جدیدالتأسیسی که عمدتاً جوانان آرمان گرا و تحصیل کرده در غرب و با اندیشه های غربی بودند و جدایی دین از سیاست در برنامة حزبی آنها قرار داشت و مشی سیاسی دموکراتهای سابق را نیز ادامه می دادند، به تقی زاده نزدیک شدند؛

هر چند که تقی زاده دیگر آن انقلابی پرشوروتندرو و آن نطّاق بی پروا نبود (زریاب خویی ، ص 168). سردارسپه (بعداً رضاشاه ) فعالیت آن حزب را در جهت آمال سیاسی خود می دید و به نیروهای جوان حزب برای استفاده در بعضی کارهای دولتی نظر داشت ؛

با تقی زاده هم دیدارکرد ویک بار نیز به منزل اورفت (تقی زاده ، 1372 ش ، ص 198). تقی زاده با اصلاحات و توسعه موافق بود، اما با تغییر سلطنت موافق نبود و در جریان طرح این قضیه در مجلس در صف مخالفان تغییر سلطنت قرار گرفت . البته خود را با خطر بی کاری یا تهدید هم روبرو می دید. در نامه ای به حسین علاء * ، به تمایل خودش و دکتر محمد مصدق به خروج از مجلس و انزوا گزیدن اشاره کرده و گفته است که مصدق چون مناعت و تمکن داشت ، توانست و ما نتوانستیم (1375 ش ، نامة ش 17، ص 134). تقی زاده در جای دیگری می گوید که مصدق در جریان تغییر سلطنت به وی گفته است : «… می دانم برای شما از نظر مادّی امکان آن نیست که بی کار بمانید، خوشوقت می شوم تا به هر نحو که مایل باشید ترتیباتی بدهم که زندگی و معیشت شما مختل نماند» (1372 ش ، ص 661ـ662). تقی زاده پیشنهاد دکتر مصدق را، که بعدها کشمکشهای سیاسی پرجنجالی با هم داشتند، نپذیرفت و ترجیح داد همکار حکومتی باشد که خود هم رأی موافق به آن نداده بود. مصدق طی یادداشتی این عمل تقی زاده را نکوهش کرده است ( رجوع کنید به 1365 ش ، ص 449).

در 1326ش به عنوان نمایندة مردم تبریز در مجلس پانزدهم انتخاب شد؛

این سمت را پذیرفت و پس از حدود چهارده سال به ایران باز گشت . تقی زاده به فضا و محیطی وارد شد که بکلی تغییر کرده بود. جوّ سیاسی پرتنش و خصومت آمیز بود، جناحهای افراطی چپ و راست در برابر هم صف آرایی کرده بودند و روزنامه ها و وسایل تبلیغاتی بیشتر در دست جناح مخالف تقی زاده بود و او نمی توانست خود را با مشی سیاسی احزاب و گروههای سیاسی قدرتمند تطبیق دهد (زریاب خویی ، ص 174). در مجلس آماج انتقادهای شدید قرار گرفت و به لحاظ مشارکت در تمدید قرارداد نفت ، در نطقهای جنجال بر انگیز نمایندگان مخالف ، به خیانت به کشور و عاملیّت انگلیس و تبانی به زیان کشور متهم گردید. تقی زاده به اتهامات جوابهای مفصّلی داد و با خونسردی و ادب و تواضع از خود دفاع کرد. با این حال ، او نه نمایندة موفقی بود و نه دیگر خارج از جمع و محفل یاران و دوستان ، نفوذ و تأثیر گذشته اش را داشت .

 

در 1328 ش ، در نخستین انتخابات مجلس سنا، به عنوان یکی از سناتورهای تهران انتخاب شد. بار دوم سناتور تبریز شد و تا 1346ش ، که به سبب کهولت از کارها کناره گرفت ، سناتور بود. مدت شش سال ، که بخشی از آن مصادف با سالهای بحرانی نهضت ملی شدن صنعت نفت بود، ریاست مجلس سنا را به عهده داشت . با آنکه مناسبات شخصی او و دکتر مصدق پس از مجلس پنجم تیره شده بود، در برابر دولت ملی گرا و سیاستهای ضدانگلیسی دکتر مصدق روشی محتاطانه ، دوراندیشانه و گاه نیز تا حدودی تعدیل کنندة تصمیمات مجلس شورای ملی ، در پیش گرفت . خود تقی زاده و شماری از سناتورها، در برابر فشارهای سیاسی مخالفان دکتر مصدق ، از وی حمایت کردند. بر اساس صورت مذاکرات مجلس سنا، تقی زاده از مذاکره برای حل و فصل مشکل نفت حمایت ، و دخالتهای سفارت انگلستان در تهران بر ضد مصدق را ناروا دانسته است . بر پایة گزارش محرمانة شپرد ، یکی از مأموران خارجی در تهران ، تقی زاده حاضر نشده است که در توطئه های پنهانی بر ضد دکتر مصدق شرکت کند و حتی مضمون یکی از گفتگوهایش را با شپرد، با موافقت خود شپرد، با دکتر مصدق در میان گذارده و او نیز ضمن نطقی عمومی در میدان بهارستان تهران به آگاهی ملت رسانیده است (سند شمارۀ Fo 248, 1514(95) ، به نقل عظیمی ، نیز رجوع کنید به مصدق ، 1365 ش ، ص 450). با این حال ، تقی زاده هیچگونه سهم یا مشارکتی خاص در جنبش ملی و ضد استعماری آن دوره نداشت . او در سالهای پایانی عمر، توان حرکت را از دست داد و دچار فلج پا شد و در برخی مجامع با صندلی چرخدار ظاهر می شد. در 8 بهمن 1348، تقریباً در انزوا و نه با فراخ دستی ، در 92 سالگی درگذشت . جنازۀ او از مسجد سپهسالار (شهید مطهری کنونی ) تشییع و از برابر ساختمان مجلس شورا عبور داده شد و در مقبرۀ ظهیرالدوله دفن گردید. (مجتهدی ، ص 340؛ یادنامۀ تقی زاده ، جاهای متعدد).

l فخرالدین عظیمی در کتاب « حاکمیت ملی و دشمنان آن» در بارۀ تقی زاده در زمان حکومت مصدق اینگونه آورده است: نوع سیاستگرائی که پیشگام ضد مصدقی بودن، ازجمله جمال امامی وسید ضیاء ، وسرشت کارهایی که به آن دست می یازیدند، نگرانی برخی از دولتمردان دیگررا دامن زد. این دولتمردان در مورد برخی موضوعات ورهیافتها با مصدق اختلاف نظرداشتند ولی دراساس با پیکاراوبرای برکشیدن حاکمیّت ملی ایران همدلی داشتند. سیّدحسن تقی زاده، رئیس مجلس سنا، وچند سناتوردیگرکه به گروه کوچک ولی با نفوذعامیّون وابسته بودند، ازاین دسته بودندوبا درگیرشدن درتلاشهای مصدق ستیزانه که به پشتوانۀ بیگانگان صورت می گرفت موافق نبودند. تقی زاده این درگیریها را نه موجّه می دانست ونه اخلاقی، وفشارهای انگلیسیان رابرسیاستگران ایرانی که بامصدق مخالفت ورزند   نامشروع وناساگاربا عرف وموازین سیاسی دیپلماتیک می دانست. اوبه هنری گریدی (Henry Grady ) که پیش ازهندرسون سفیر آمریکا درایران بود گفته بود: مصدق « تنها کسی است که می تواند برنامه ای به مجلس تقدیم کند که شانس پذیرس داشته باشد.» تقی زاده هوادارادامۀ تلاشها برای حصول توافق با مصدق بود. اوازهمکاری با کوششهایی که برای بسیج سناتورها وهماهنگی   آنها بانمایندگان اقلیّتِ مجلس شورا در اقدام علیه مصدق صورت می گرفت خود داری ورزید. خود داری او سبب شد ازدامنۀ تأثیرمخالفتی که به یاری انگلیستان علیه مصدق صورت می گرفت   کاسته شود.

تقی زاده رانه تنها چپها وملّیون، بلکه شاهیانی مانند علم، نیز بسیارهواخواه انگلستان می دانستند؛ اما اوخود را اغلب بسیارپیش ازخرده گیران ومخالفانش دلبستۀ ارزشها وشرف وطن خواهانه نشان داده بود. او،از سالهای پیشتر، روشهایی را که برخی ازهموطنانش، در روزگار پس از شهریور1320، برای جلب دوستی و حمایت سفارت انگلستان درپیش گرفته بودند نکوهش کرده بر آن کارها تاسف خورده بود. وی ازروش مبالغه آمیزهموطنانش که قدرتی پس گزاف را به انگلستان منسوب می کردند متأسف بود. تقی زاده هنگامی که نمایندۀ مجلس پانزدهم بود، ظاهراًدر پاسخ به عباس اسکندری، نطق مهمّی ایراد کرد. اسکندری که ازهواداران پرشوروشرّقوام بود به هوادارای پی گیرازحق حاکمیّت ایران برذخایرنفت خود وبر جزیرۀ بحرین پرداخته بود و این را از نظرسیاسی سودمند یافته بود. تقی زاده درنطق یاد شده اوضاع و احوالی را که به امضا ی قرارداد نفت سال 1933 ( 1312) انجامیده بود و درنظرملّیون وزیرمالیۀ آن قرارداد را به ناگزیر امضا کرده ، زیرا دربرابردیکتاتور آن روزگار، رضا شاه ودستور او راه گریز وچاره ای جزپیروی نداشته است. تقی زاده امیدواربود با این نطق که موضع و استدلال های مخالفان شرکت نفت ایران وانگلیس را بسیارتقویت کرد، تا حدّی آنچه را درسال 1312کرده بود جبران کند.

 

تقی زاده از تن دادن به فشارهای سفیرانگلستان، شپرد(Shepherd )    که از کسانی مانند رضا حکمت، رئیس مجلس شورای ملّی ، پیروی کند، خود داری کرد. اوسفیر را به سبب دخالتهای ناروای   خود درسیاست داخلی ایران با صراحت سرزنش کرد. این سرزنش شپرد را بر آن داشت که تقی زاده را به سبب صفتهای دولتمردانه اش ستایش کند. روابط تقی زاده با سید ضیاء و قوام دوستانه   نبود واو آنها را به عنوان جانشینی مصدق تأیید نمی کرد. اما خود داری اوازهمکاری با مصدق ستیزان برخورداراز پشتیبانی انگلستان بیشترناشی ازدلبستگیهای وطن دوستانه بود تا ملاحظات دیگر. درتابستان سال 1331 ( 1952) هنگامی که شمار بیشماری سناتوربه صف مخالفان آشکار مصدق پیوستند، پشتیبان مصدق درمجلس شورای ملی، سنا را دژمخالفان هوادارانگلستان ودربار یافتند. با بالا گرفتن کوششها برای خنثی کردن یا ازکارانداختن سنا، تقی زاده نیزبه صف مخالفان پیوست. او برخی ازتاکتیکها و رفتارهای مصدق را افراطی یا تند روانه می دانست وخوش نمی داست ازهمدلی ملایم با بسیاری ازآرمانهای اودست بر نداشت.

 

مصدق ستیزان نتوانسته بودند پشتنیبانی سناتورهایی مانند تقی زاده راجلب کنند، اما سناتورهای دیگری مانند دشتی، خواجه نوری، عباس مسعودی، ونیکپور، کم وبیش مانند مخالفان دیگر،   خواهان برانداختن حکومت مصدق بودند، ولی به اندازۀ نمایندگان مجلس شورای ملّی برابراز   مخالفت آشکارخود اصرارنمی ورزیدند. مخالفان دولت مصدق همچنان می کوشیدند برای برانداختن آن، مجلس سنا را به کارگیرند. غیبت مصدق ازکشورکه کمابیش هفت هفته به طول انجامید وطی   آن، اوبه دفاع ازحقوق وادّعای ایران درشورای امنیت سازمان ملل پرداخت، فرصتی برای مخالفان اش فراهم کرد تا به ترفند های تازه ای دست بزنند. آنها تلاش کردند انتخابات مجلس هفدهم را به تأخیراندازند ولی ناکام ماندند. ناکامی آنها تا حدی ناشی ازاین بودکه تقی زاده مانع شد طرح مجلس شورابرای تعویق انتخابات به تصویب مجلس سنا برسد. مصدق در2 آذر1330 (23نوامبر1951) به کشوربازگشت وخواستاررأی اعتماد دومجلس شد. مخالفان سردر گم اوکاری از پیش نبردند: درمجلس شورا تنها شانزده نفربه او رأی متمنع دادند ومجلس سنا به اتفاق آرا به او رأی اعتماد داد.

( فخر الدین عظیمی « حاکمیت ملی و دشمنان آن» – نشر نگارۀ آفتاب – 1383صص 87 – 75 )

پی نوشت ها: « قرارداد1933م/1312ش و نقش رضاشاه در تنظیم آن»

 

[38]. مرکزاسناد وزارت امور خارجه ایران،سال1311ش،کارتن28،پرونده8/53،ص19

[39]. شیخ الاسلامی، جواد«خاطرات سرجان کدمن و داستان تجدید امتیاز نفت جنوب »، مجله آینده ، س13،ش3-1،فروردین- خرداد1366،ص70

[40]. iran political diaries( 1881-1965) vol 9, p 485

[41]. تقی‌زاده، زندگی طوفانی، ص 240- 239

[42]. نفت در دوره رضا شاه، اسنادی از تجدید نظر در امتیاز نامه دارسی(قرارداد 1933)، ص164-162

[43]. همان،ص153 ؛همچنین ر.ک: مکی، حسین، نفت و نطق مکی، تهران، امیرکبیر، 1357، ص215- 213

[44]. iran political diaires (1881-1965) vol 9, p 485

[45] . مرکز اسناد وزارت امور خارجه،سال1312ش،کارتن31،پرونده5/53،ص80

[46]. مرکز اسناد وزارت امور خارجه ایران ،سال1312ش، کارتن 53/5 ،پرونده 31 ،ص73

[47]. شیخ الاسلامی،«خاطرات سرجان کدمن و داستان تجدید امتیاز نفت جنوب »،همان،ص70

[48]. iran political diaries (1881-1965) vol 9, p 484

[49]. مرکز اسناد وزارت امورخارجه ایران،سال1312،کارتن 31، پرونده53 /5، ص79

[50]. شیخ الاسلامی،«خاطرات سرجان کدمن وداستان تجدید امتیاز نفت جنوب» ،همان،ص73

[51]. فاتح،همان ، ص301

[52]. تقی زاده، زندگی طوفانی، ص241

[53]. شیخ الاسلامی، جواد، «قضیه تمدید امتیاز نفت جنوب»، همان،ص24

[54]. زرگر، همان، ص320

[55]. مرکز اسناد وزارت امورخارجه ایران،سال1312ش،کارتن31،پرونده5/53،ص158(سند شماره 8)

[56]. مرکز اسناد وزارت امور خارجه ایران،سال1312ش،کارتن 31،پروند5/53،ص74 (سند شماره 7)

[57]. iran political diaries( 1881-1965) vol 9, p 485

[58]. تقی زاده، زندگی طوفانی، صص241 و 242-241

[59]. متن کامل قرارداد 1933، کتاب سفید، تاریخچه و متن قراردادهای مربوط به نفت ایران، ص12-6 ؛ همچنین ر.ک: اسناد نفت، ص 23-10؛ مذاکرات دوره هشتم مجلس شورای ملی، جلسه 16، 2خرداد 1312. نفت در دوره رضا شاه، اسنادی از تجدید نظر در امتیاز نامه دارسی (قرارداد 1933)، ص432-416 و ساتن، همان، ص451-437

نظر بدهید