روانشناسی امید به تغییر، از علی شفیعی (1+2)

fév 10th, 2020 | مقالات

Shafie-Ali-1« شبکه‌های جهانی قدرت ساختاری را پدید آورده‌اند که انسانها خود را توانا به از میان برداشتن آنها نمی‌بینند. این شبکه‌ها پایگاههای اجتماعی نیز دارند: طبقه بسته صاحب امتیازها. بنابراین، از بالا تا پایین، با پیوندهای عمودی و افقی، هرم قدرت را پدید ‌آورده‌اند. مرامی که این هرم القاء می‌کند، همان شعر است که فردوسی از زبان قدرتمداران سروده ‌است:

جهان تا جهان جای زور است و بس                      مکافات بی‌زور گور است و بس.

    هرم قدرت این مرام و همراه با آن، «جبر حاکم بر هستی»، بنابراین، یأس از تغییر را القاء می‌کند. شناسایی هرم ما را آگاه می‌کند که هرم سست و تغییر آن ممکن است. در وضعیت کشور خود تأمل کنیم….. شبکه جهانی قدرت که مردم ایران خود را در آن گرفتار می‌بینند: امریکا و روسیه و اروپا و چین و اسرائیل و دولت سعودی و شیخ‌ها و رﮊیم ولایت مطلقه فقیه است. انقلاب ایران این شبکه را متلاشی کرد. اما بازسازی استبداد، نیاز داشت که شبکه بازسازی بگردد. نقش اصلی گروگانگیری بازسازی این شبکه و زمینه سازی برای بازسازی استبداد بود. شبکه بازسازی شد و عمل می‌کند. جنبش اخیر، بدون سیاست ترامپ، سرکوب ‌پذیر نبود  (برجسته کردن کلمات و جمله ها همه جا از من است.)

( ابوالحسن بنی صدر،  » خشونت در سکوت  » سایت انقلاب اسلامی در هجرت: وضعیت سنجی دویست هشتادم؛ تاریخ ایجاد 7 آذر 1398 )

روانشناسی امید و اراده برای تغییر

    در گذشته فیلسوفان متعددی به پژوهش و مطالعه اراده انسان بمثابه تصمیم آزاد او جهت تغییر خود و تغییر و تحول در جامعه خویش پرداخته اند. آرتور شوپنهاور Arthur Schopenhauer فیلسوف آلمانی که بین سالهای1788 تا 1860 در قید حیات بود، یکی از سرشناس ترین این فیلسوفان بود. او کتابی تحت عنوان  » جهان بمثابه اراده و تصور «  ( بزبان آلمانی Die Welt als Wille und Vorstellung ) نوشته است. شوپنهاور بخش بزرگی از کتاب خود را به موضوع  » اراده آزاد انسان جهت تغییر » اختصاص داده است.

    این کتاب تأثیری بسیار قابل توجه، خاصه از اوائل قرن بیستم، بر روانشناسی اومانیست گذارد. من در ذیل بطور کوتاه و خلاصه نظرات کلّی شوپنهاور پیرامون اراده برای تغییر در انسان را میآورم. سپس محتوی نظرات او را با روانشناسی و روان درمانگری انسان دوستانه بررسی میکنم.

    شوپنهاور اراده انسان برای تغییر را با اعتماد به نفس او بطور کاملاً مستقیم در رابطه قرار میدهد. او منبع و منشأ اعتماد به نفس را در آزادی و استقلال انسان در اعمالی که میکند، می‌بیند. او مینویسد:

« اراده آزاد انسان میتواند به اعتماد به نفس کامل او، و شناختی روشن و خلاق از وجود خودش منجر گردد.» بنا بر نظر شوپنهاور، انسان به دلیل دارا بودن آزادی و استقلال در اعمال خود، اعتماد به نفس بدست میآورد. بنابراین:

   « انسان بر خلاف دیگر موجودات زنده، هم توان تمیز و تشخیص (خوب از بد) را دارد و هم صاحب تصمیم برای انتخاب است. از این طریق همه اعمال انسان را میتوان بمثابه آزاد و مستقل بودن او در تصمیم و انتخاب، در تک تک اعمالش مشاهده کرد.»

    شوپنهاور دلیل داشتن آزادی و استقلال انسان را توانایی او می بیند: هر انسانی در گرفتن هر گونه تصمیمی قادر به گفتن، بله و یا نه، است. شوپنهاور درجه و مقدار رشد هر انسان را در شناخت، معرفت و بلوغ او،  » کاراکتر  » Charakter می نامد. شوپنهاور معتقد است، هر انسانی کاراکتر خود را در طول زندگی خویش در اثر تجارب شخصی خود در روند رشد و بلوغ خویش بدست می آورد. از دید او، ماهیت و کیفیت کاراکتر هر انسانی را از مقدار مسئولیتی که او هم در باره خود و هم در باره جامعه و همنوعان خویش به عهده میگیرد، میتوان شناخت.

    شوپنهاور به این نتیجه بسیار با اهمیت میرسد: «هر انسانی باید بداند چه میخواهد و چه کارهایی میتواند بکند. اگر این دو را دانست، توانا به نشان دادن کاراکتر خویش میشود و عمل درست و به حق انجام میدهد. »

تأثیر نظرات شوپنهاور بر روانشناسی انسان دوستی

    شیوه نگرش شوپنهاور به انسان پایه و اساس فرضیه‌های «روانشناسی انسان دوستانه  Humanistischen Psychologie » و روان درمانگری  Psychotherapieبر مبنای اومانیسم شد.  این شیوه روان درمانگری به انسان و توانائیهای ذاتی او به تغیر خود و محیط زیست اجتماعی خویش، بیشترین بها و اهمیت را میدهد.

    در روان درمانگری به شیوه روانشناسی انسان دوستانه، انسان بمثابه موجودی جامع در آزادی و استقلالی که دارد، جدّی گرفته میشود. در این نگرش، طبیعت انسان بطور کاملاً اصولی خوب و پاک قلمداد میگردد. این طبیعت خبیث و بد نیست، طوریکه فروید معنقد بود. طبیعت انسان بی‌طرف و خنثی نیز نیست، آنطور که جانبداران روانشناسی رفتاری Behavioristen باور دارند. بنا بر روانشناسی انسان مدار، طبیعت انسان در اساس کار پذیر نیست، بلکه فعال و خلاق است. انسان بطور طبیعی انطباق طلب، انطباق جو و انطباق پذیر نیست، بلکه تمامی سعی و کوشش خود را در جهت رشد روز افزون خویش بکار میگیرد.

    روان درمانگر معتقد به اصالت انسان، مثل خود من نویسنده این سطور، به توانایی‌ها، بنابراین، رشد او انسان قائل است و آن را در تک تک افرادی که جهت مداوا به او مراجعه میکنند، نخست، بررسی و شناسائی میکند. سپس راهکارهایی بر مبنای امید به تغییر در خود و در نتیجه محیط زیست اجتماعی خویش، به بیمار پیشنهاد میکند.

    بطور کاملاً عمومی روان درمان گر اومانیسم معتقد است که غفلت افراد از توانائیهای خود به رشد روزافزون خویش سبب میگردد که آنان دچار مشکلات روانی و اجتماعی گوناگون گردند.

برای مثال آبراهام ماسلو Abraham Maslow که یکی از بنیاد گذاران و سخنگویان روانشناسی اومانیست است، مینویسد:

« خیلی کوتاه و مختصر بگویم: روانشناسی برپایه اصالت انسان جانبدار شدن (رشد) انسان، جامعیت او، یک و یک دانه و بی نظیر بودن او در این جهان و توانا بودنش به تغییر کردن و بهبود بخشیدن به  وضعیت انسانی و اجتماعی خویش است. این تغییر و تحول در خود خویش با تفاهم بیشتر و نیکو تر با همه انسانهای دیگر همراه میشود. »

    حال این سئوال روانشناختی پیش میآید: چرا بنابر نگرش روانشناسی  برپایه اصالت انسان، انسان قادر به تغییر خود و محیط زیست اجتماعی وسیاسی خویش است؟

  جواب این است: انسان موجودی است صاحب اراده و اختیار کامل. در اینصورت میتواند تمامی تلاش و کوشش خویش را در جهت خود شدن، یعنی تحقق بخشیدن به اهداف و آرمانها و آرزوهای خویش، بنابر واژه ابوالحسن بنی صدر، « بدیل خویش گشتن» بکار گیرد.

 انسانی که صاحب اراده برای تغییر است، هرگاه آزاد و مستقل اندیشه و عمل کند، هدف زندگی را در خود خویش، تعیین می‌کند و از راه رشد و تکامل دائمی خود، متحقق می‌گرداند. زندگی او تجربه کاملاً آگاهانه می‌شود و گزارش می‌کند خوش و شاد زندگی کردن و شرکت فعال و خلاق  او را در یافتن و ساختن راه و روش نو و بدیع زندگی. 

    سخنگویان سرشناس مکتب روانشناسی مبتنی بر اصالت انسان، از جمله آبراهام ماسلو و کارل روجرز Carl Rogers باوری سخت استوار و محکم به آزادی اراده انسان جهت تغییر خود و جامعه خویش دارند. هم آنها و هم پیروان آنان معتقدند: انسان در انتخابی که میکند، آزاد و  مستقل است. او موجودی مبتکر، خلاق و فعال است. انسان نه قربانی محیط زیست اجتماعی خویش و نه اسیر تحریکات و تنشهای درونی روان خویش است.

    در این صورت، در روانشناسی و روان درمان گری برپایه اصالت انسان، تحقیقات و مطالعات روانشناسی و روان درمانگری بر اساس توانائیهای ذاتی انسان صورت میگیرند. همانطور که آمد، یکی از مهمترین و با ارزش ترین این توانایی‌ها، دارا بودن اراده آزاد و مستقل جهت تغییر است. لذا، هر گونه اختلال و یا بیماری روانی و اجتماعی زمانی در انسانها پدید میآید که آنان کارپذیری را قبول کنند و آنرا جزئی از منش و شخصیت خویش گردانند.

    البته در جوامعی که استبداد بر آنها حاکم است، بنا بر نظر درست ابوالحسن بنی صدر، حاکمان و عمله‌های آنان، بطور مداوم  مرام « یأس از تغییر را ( در مردم ) القاء ‌میکنند.» علاوه بر آن تلاش میکنند، با ایجاد بحرانهای مداوم در محیط زیست اجتماعی مردم، مانع رشد و ارتقاء طبیعی آنان بگردند.

    در صورتیکه همه تلاش و کوشش مبارزان آزادیخواه اینست: هموطنان خویش را نسبت به اهمیت سلامتی تن و روح و روان خود، شخصیت مبتکر و خلاق طبیعی که دارند و توان تغییرکردن و تغییر دادن، بنابراین، تحقق بخشیدن به آرمانهای خویش، آگاه کنند؛ تا با بکار انداختن این استعدادها، بنابر نظر بنی صدر شش گانه، حتی افراد روان رنجور نیز قادر شوند خود را تغییر داده و با بازیافت رشد طبیعی خویش، رها از درد و رنج، پُر از امید و شادی زندگی کنند.

    آبراهام ماسلو این‌طور مینویسد: «هر انسانی بطور بالقوه صاحب بیشمار امکانات و تواناییها است. او میتواند بمدد اراده و اختیار آزادی که دارد، خود خویش را بشناسد و طرحی نو برای زندگی خویش طراحی کند. او قادر است نظرات پایه‌ای و بنیادی خویش (بزبان ابولحسن بنی صدر: «اندیشه راهنمای خود») را تغیر دهد و رفتارهای هدایت یافته از طریق خودش را راهبر زندگی خویش کند.»

    آن « طرحی نو» که ماسلو در اواسط قرن بیستم خاطر نشان اهل خرد میکند، حافظ غزلسرای محبوب همه انسانهای پیشرو و خلاق، هفت قرن پیش به بشریت پیشنهاد کرده است. حافظ چنین می‌سراید:

بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم               فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

   « طرحی نو » که ماسلو و حافظ هر دو پیشنهاد میکنند، ابوالحسن بنی صدر نیز تحت عنوان « بدیل خویش گشتن » بمثابه رها نکردن امید به تغییر کردن و تغییر دادن جامعه خویش، توسط انقلاب بیان میکند.

روانشناسی امید به تغییر، کاراکتر انقلاب و فرد انقلابی است

    حال تمامی خصلتهایی که در مورد اراده آزاد انسان برای تغیر خود و جامعه خویش از منظر روانشناسی برپایه اصالت انسان، در بالا آمد، صفات، خصلتها و اجزاء اصلی کاراکتر انقلاب و فرد انقلابی را تشکیل میدهند. چرا که فرد انقلابی احساس مسئولیت هم در قبال خود خویش، هم جامعه و همه همنوعان خویش میکند.

    برای مثال، ابوالحسن بنی صدر را همگان بدرستی نظریه ساز و نظریه پرداز انقلاب سال 57 ایران میدانند و می نامند. بنابر شناخت من از کارهای علمی و فلسفی ایشان، همه خصلتهای روانشناسی مبتنی بر اصالت انسان که در بالا آمدند را ما میتوانیم در تمامی کتابها، مقالات و سخنرانی‌ها، بعلاوه شیوه زندگی و مبارزات ایشان، مطالعه، ملاحظه و مشاهده کنیم.

    برداشت‌ها و نظرات ابوالحسن بنی صدر همگی از دین اسلام، قرآن، تاریخ جنبشها و انقلاب ها در جهان، خاصه  در میهن خود ما ایران، اخذ شده اند. بنی صدر این شیوه از نگرش به انسان و تواناییهای او را تماماً از دین اسلام و قرآن الهام گرفته است. در حقیقت نگرش دین اسلام و کتاب آن قرآن نسبت به انسان بر اساس قبول اختیار و اراده آزاد انسان جهت تغییر در خود و جامعه خویش است. زور، جبر و استبداد ولایت مطلقه فقیه، نه تنها جعل در اسلام و قرآن هستند، بلکه هیچ ربطی به انقلاب مردم ایران ندارند.

    بنابر این هدف انسانی که دست به انقلاب میزند، تغییر و امید به تغییر است. منشأ و منبع این هدف، امید و أراده‌ای سخت استوار و آگاه بر تواناییهای خویش و اعتماد به نفس است. فرد انقلابی تصمیم میگیرد ابتدا خود خویش را تغییر دهد، سپس مسیر و جهت تاریخ وطن خویش را با رها گشتن از زور و استبداد دگرگون کند. او میخواهد بمدّد اراده آزاد خویش همه موانع رشد خود و رشد جامعه خویش را از سر راه بر دارد. در حقیقت هدف اصلی انسان انقلابی اینست که خود تاریخ زندگی خویش و تاریخ وطن خود را بسازد. او انقلاب میکند، چرا که تمامی خصلتهای طبیعی انسانی جامع را در خود خویش دارد.  

    منشأ پندارها، کردارها و گفتارهای انسان انقلابی از تجاربی سرچشمه میگیرند که او از الگوهای تاریخی خویش هم در گذشته و هم در حال حاضر می‌آموزد. او در بیشمار آزمونهای مبارزاتی با مداومت و پیرگیری هدف خویش تا رسیدن به پیروزی ادامه میدهد. او هرگز تحت تأثیر و هدایت تحریکات بیرونی و خارج از خود خویش قرار نمی گیرد. چرا که روانشناسی انسان انقلابی روانشناسی کنش است و نه واکنش.

    برای مثال فرد انقلابی در روابط انسانی که با دیگر همنوعلان خود برقرار میکند، شبیه مستبدان و نظامهای استبدادی هدفش تأثیرگذاری، نفوذ و یا سلطه بر انسانهای دیگر نیست. بلکه برای او، در ابتدا، این امر اهمیت دارد که جهان را از دید طرف مقابل خویش نیز نظاره کند و بشناسد. تا بتواند زمینه دوستی و تفاهم با دیگران را در درون و بیرون خویش مهیا کند. او به حق دوستی، حق اختلاف و حق مشارکت همه انسانها در امور وطن خویش سخت احترام میگذارد، و از این حقوق با تمام توان خود پاسداری و دفاع میکند.

    انسانی که مبارز راه آزادی و مردم سالاری است، در طول زمان در اثر تجارب شخصی خود صاحب  منش و یا بنا بر نظر شوپنهاور « کاراکتر » انقلابی می‌شود. محتوی کاراکتر، منش و شخصیت هر انسان انقلابی را بخوبی میتوان از مقدار مسئولیتی که او برای خود خویش و جامعه و وطن خود و جامعه بشری و همه زیندگان برعهده میگیرد، شناخت. انسان انقلابی انسانی مسئول است. در حقیقت روانشناسی امید به تغییر، روانشناسی مسئولیت برای باز یافت حقوق پنجگانه خویش است. این حقوق را ابوالحسن بنی صدر تحت حقوق ذاتی انسانی، حقوق شهروندی، حقوق ملی و داشتن حقوق بمثابه عضوی از جامعه جهانی و حقوق طبیعت، روشن و شفاف بیان کرده است. نظام استبدادی همه این حقوق را از صاحبان اصلی آنها، مردم، سلب میکند. چرا که در روانشناسی استبداد و مستبدین هیچگونه احساس مسئولیتی در هیچ زمینه‌ای وجود ندارد.

    انسان انقلابی خوب میدانند که این حقوق را خود او دارد. بنابراین، هیچکس قادر نیست آنها را به او هدیه کند و یا بستاند.  بنابراین، او بایستی از حقوق پنجگانه غافل نشود و زندگی را عمل به آنها بگرداند تا که بمنزله مجموعه‌ای است استعدادها، فعال شود و رشد کند. و او بایستی از حقوق همه حقوندان دفاع کند. انقلاب این‌سان آغاز می‌شود و تغییرکردن و تغییر دادن روش همگان می‌گردد. به گفته درست ابوالحسن بنی صدر: «  انقلاب شروع و آغاز است و نه پایان و فرجام کار.»

    انقلاب آغاز باز یافت اختیار خود و اختیار بر خانه کهنسال خود، یعنی وطن خویش است. در روانشناختی فرد و جمع انقلابی، مقایسه‌ مابین نظام استبدادی حاکم بر وطن خود در زمان حال و سامانه‌ای مردم سالار و حقوند که هرزمان شهروندان زندگی را عمل به حقوق کنند، پایه‌گذاری می‌شود و بنای استوار آن را، در آینده، پیشاپیش، مشاهده کردنی می‌شود، کار همه روز است. این مقایسه مدام هشدار میدهد که در نظام استبدادی حاکم کنونی، هیچ زمان، ایجاد احساس مسئولیت هدف تعلیم و تربیت نبوده و نیست. چرا که مستبدین خود هیچگونه احساس مسئولیتی ندارند و انسان مسئول، انسانی عامل به حقوق است و استبداد بر شهروندان عامل به محقوق محال است. حاکمان متجاوز به حقوق همنوعان خویش، نخست از حقوق خویش غافل می‌شوند و گوهر مسئولیت شناسی را گم می‌کنند.  تنها انسانی که استقلال در گرفتن تصمیم و آزادی در انتخاب نوع تصمیم خویش را دارد، عامل به حقوق خویش می‌شود و از احساس مسئولیت و عمل به آن، شادی بر شادی و امید بر امید می‌افزایند.

    در نوشته بعدی بیشتر به علائم و نشانه‌های روانشناسی بلند پروازی خواهم پرداخت.

علی شفیعی:روانشناسی امید به تغییر، بخش دوم – انقلاب، روانشناسی بلند پروازی است.

   این روزها در بیشمار کشورهای جهان مبارزه برای باز یافت حقوق انسان به اوج خود رسیده است. در وطن خود ما ایران، مبارزه برضد رژیم ستمگر ولایت مطلقه فقیه را جنبش آبان ماه امسال، بلند آوازه کرد. طنین رسای این مبارزه خیلی سریع جهان را در بر گرفت. آزادیخواهان و شیفتگان حقوق انسان در تمامی دنیا غرق شادی و شعف شدند. و بار دیگر امید جهت تغییر و تحول در روابط سیاسی و اجتماعی ایران به سوی استقلال و آزادی و باز یافت حقوق، دلهای شیفتگان آزادی را پُر از امید کرد.

این سئوال خیلی سریع در اذهان عمومی مردم جهان، خاصه هموطنان آزادیخواه ایرانی پدیدار گشت:

   سرانجام این مبارزه که هر از چند سالی آغاز و سپس فرجام آن سکوت و سکون و خاموشی است، چه خواهد شد؟ کدامین موانع و خطرها قادر خواهند گشت، این حرکت و جنبش مردمی در سراسر ایران را متوقف گردانند؟ هرانسان آزاده‌ای با خود می‌اندیشد، چگونه میتواند به این حرکت خود جوش و خود انگیخته مردم برای رهایی از نظام جبّار ولایت مطلقه فقیه یاری رساند و در کنار و همراه با مردم ایران یار و مدد کار جنبش آنان گردد؟

   من به سهم خود در این نوشته در نظر دارم به مهمترین عامل روانی – اجتماعی پیروزی در مبارزه برای باز یافت حقوق بپردازم. نظر من این است:

   مبارزه برای باز یافت آزادی و استقلال و سازماندهی سامانه‌ای مردم سالار نیاز به روانشناسی بلند پروازی، چه درسطح فرد و خواه در کلّ جامعه، دارد. حال این پرسشها پیش می‌آید:

روانشناسی بلند پروازی چیست؟ و ساز و کار آن در روان انسان چگونه است؟

   روانشناسی بلند پروازی مقوله‌ای است که بتازگی نظر روانشناسان و روان درمانگران را بخود جلب کرده است. روانشناسان و روان درمان گرانی که در این زمینه پژوهش و مطالعه می‌کنند، از جمله خود من، همگی در نظر مشترک هستند:

   بلند پروازی کلید موفقیت در هر کار خلاق و سازنده، از جمله جنبش و انقلاب جهت باز یافت آزادی و استقلال و بنا کردن سامانه‌ای مردم سالار برای وطن خویش است. بلند پروازی نه تنها در مبارزه برای استقلال و آزادی و ساماندهی جامعه از راه تنظیم رابطه‌ها با حقوق، کار بردی سخت مؤثر و تعیین کننده دارد، بلکه در هر زمینه دیگر زندگی انسان، از تحصیل علم و دانش تا شغل و حرفه و دینداری و هنرمندی و ورزش و فعالیت سیاسی و ….، نقشی عظیم ایفا می‌کند.

   حال دوباره این سئوال پیش می‌آید: چرا روانشناسی بلند پروازی سبب موفقیت و پیروزی در هر کار سازنده و خلاق میشود؟

   جواب اینست: بلند پروازی در روح و روان انسان، به سدخن دیگر، در پندار و کردار و گفتار او تغییررا بوجود می‌آورد به شرح زیر:

الف. روانشناسی بلند پروازی، روانشناسی هدف دار بودن، و هدف خویش را با شوق و ذوق و امید دنبال کردن است.

   هر زمان فردی با شور و شوق و امید دست بکار و فعالیتی بزند، صبر و تحمّل و انتظار در درون او برای رسیدن به مقصودش افزایش می‌یابد. صبر و تحمّل و انتظار در روانشناسی فرد بلند پرواز معنای دست روی دست گذاشتن و بی‌عمل ماندن نیست، بلکه پافشاری و مداومت پیگیر برای رسیدن به هدف است. برای مثال حافظ غزل سرای نامدار ایران، چون خود، به نظر من، فردی بلند پرواز بوده است، در بیشمار غزلهای خود، نه تنها روانشناسی بلند پروازی در درونی خویش را ابراز می‌کند، بلکه پیام غالب غزلهای حافظ آموزش روش بلندی پروازی را پیشه خویش کردن است. از جمله در این دو بیت:

صبر و ظفر هر دوستان قدیم اند                       در اثر صبر نوبت ظفر آید

و یا

من به سرمنزل عنقا نه بخود بردم راه              قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم

   بدین‌سان، یکی از داشته‌های روان انسان بلند پرواز امید و انتظار در رسیدن به هدف است. انسان امیدوار، انسانی است صبورو ثابت قدم در رسیدن به هدف خویش است. او بطور مداوم در انتظار رسیدن به مقصود خویش فعال است. او کسی است که از راه زندگی کردن هدف، ساعت به ساعت و روز به روز، آن را متحقق می‌کند.

   در حقیقت هر عمل خلاق و نوآوری، بدون کار و فعالیت پیوسته و داشتن امید و انتظار واقعی که حاصل می‌شود از زندگی کردن هدف و متحقق کردن تدریجی آن، منجر به موفقیت نخواهد شد. ابوالحسن بنی‌صدر سالها پیش در نوشته‌ای در مورد انتظار اینطور نوشت: « انتظار، کار انسان فعال و خلاق است. چرا که او دستکم منتظر نتیجه تأثیر کار فعال و خلاق خویش در محیط اجتماعی خویش است.»

ب. روانشناسی بلند پروازی، روانشناسی شاد و خرسند زندگی کردن است:

   این هر سه، کار و فعالیت مداوم، همراه با امید و انتظار و متحقق کردن تدریجی هدف، تن و احساس و اندیشه انسان را در جنب و جوش و حرکت مداوم نگاه می‌دارد. در این صورت انسان بلند پرواز بطور خستگی ناپذیر کار و فعالیت می‌ند و همیشه امیدوار و منتظر نتیجه کار خویش است. این مجموعه در روح و روان انسان شادی و خرسندی پایداری را ایجاد می‌کند.

   برای مثال، نگاه کنید به کودکانی که سالم و سرحال هستند و بازی و فعالیت می‌کنند. آنها در تمامی بازیها و فعالیتهای خویش خندان و شاد هستند و با احساس خرسندی بکار و فعالیت خویش ادامه میدهند. کودکان بطور مداوم منتظر نتایج کارهای خویش هستند و از نزدیکان خود توقع تأیید و تشویق آنها را دارند و در دانستن آن اصرار می‌ورزند. و چون تأیید و تشویق شوند، فوق‌العاده احساس خوشبختی می‌کنند. این حالت، حالت طبیعی و سالم در همه انسانها، خاصه در فرد بلند پرواز است.

   حال اگر فردی، جمع کوچکی و یا جامعه‌ای بزرگ باز یافت حقوق خویش را مقصود خود کند، تنها از طریق بلند پروازی خویش قادر خواهد گشت، مداومت و مقاومت خویش دررسیدن به هدف، به یمن عمل به حقوق، از دست ندهد.

   در واقع از جنبه روانشناسی مداومت در کار و کوشش، شور و شوق و شادی و امید را در روان انسان تولید و باز تولید می‌کند. این یکی دیگر از ساز و کارهای روانشناسی بلند پروازی است. چون وقتی فرد بلند پرواز هدف خویش را با کار و کوشش مداوم دنبال کرد، هر روز بیشتر از روز پیش به هدف خود نزدیکتر میشود. این نزدیکی به هدف سبب شادی و فعالیت بیشتر او می‌شود. علاوه بر این، هر کاری خصلت بر خود افزایی دارد. ضرب‌المثل، « کار نیکو کردن از پُر کردن است.» گویای قرن ها تجربه است. همان تجربه می‌گوید که حاصل کار هم بر خود می‌افزاید. ما می‌دانیم که عرضه کردن هر کار نیکو و خلاقی به جامعه، هم در درونِ مبتکر کار و هم در محیط اجتماعی او، باعث غرور و شادی می‌شود. علاوه بر آنکه هر قدم که فرد بلند پرواز به هدف خویش نزدیک تر میشود، کیفیت عقل و هوش و احساسات، و تمناهای او در راه رسیدن به مقصود خویش، نه تنها فزونی می‌یابند، بلکه دید او را نسبت مسائل و مشکلات گوناگون کار خود، فراختر و گسترده تر می‌کنند.

 

ج . روانشناسی بلند پروازی کارش شکستن و دور ریختن ساخت‌ها و ساخته‌های حرکت رُبا در درون و بیرون فرد بلند پرواز است.

هر فرد، و یا جمع و جامعه‌ای بلند پرواز، چون هدف دار زندگی میکند، در اثر زمان بر این امر واقف می‌شود که او و همفکرهای او بایستی تمامی ساخت‌ها و ساخته‌های ذهنی و عینی کهنه و پوسیده و حرکت گیر خویش را با شجاعت و دلیری شکسته و دور ریزند. چرا که این ساخت‌ها مانع بزرگی بر سر راه رشد آنان در آزاد و مستقل اندیشیدن و عمل کردن هستند.

   این امر بدین معنی است که فرد و جمع بلند پرواز مصمم میشوند خویشتن را از زیر بار فشارهای طاقت فرسای ساخت‌ها و ساخته‌های ذهنی و عینی حرکت رُبا ( مثل نظم و نظام استبدادی در جامعه و نظم و نظام ذهنی استبدادی فرد) رها سازند. این رهائی، احساس آزاد شدن و آزاد بودن را در فرد بلند پرواز ایجاد میکند. احساس آزاد و مستقل بودن، احساسی شادی آفرین و غرور آمیز است. از این‌رو:

قدّم اوّل تجربه بلند پروازی، شکستن ساخت‌ها و ساخته‌های حرکت گیر ذهنی و عینی هستند. فرد بلند پرواز با شکستن این ساخت‌ها در جهان درون و بیرون خویش، حالت طبیعی خود را که انسان حقوند و دارای استعدادها است باز می‌یابد و رشد روز او افزون می‌گردد. حالا دیگر او آزاد و مستقل، در نتیجه شاد و سرزنده، راه رشد را در پیش می‌گیرد و عامل از عوامل رشد جامعه خویش می‌شود. عاملی که همه روز، همت او در افزایش است.

قدم دوّم، معرفت یافتن بر این امر است که راه رها شدن از ساخت‌ها و ساخته‌های ذهنی و عینی کهنه و پوسیده، وجدان به حقوق پنجگانه ( رجوع کنید به کتاب حقوق پنجگانه، نوشته ابوالحسن بنی‌صدر) و عمل به این حقوق است.

   انسان بلند پرواز در طول زمان و با کسب تجارب فردی و اجتماعی، بمثابه حقوند و عامل به حقوق، بر این امر معرفت پیدا میکند: اگر او طبق حقوق ذاتی خویش زندگی و عمل کند، هیچ نیازی به زور و خشونت ندارد، بلکه بر عکس، نیاز به نبود زور و خشونت، یعنی خشونت زدایی دارد. زور و خشونت را کسانی بکار میبرند که به حقوق پنجگانه خود و دیگران تجاوز می‌کنند. انسان بلند پرواز چون در حال و هوای سازندگی و خلاقیت زندگی میکند، لاجرم، در همه عرصه‌های زندگی خویش، خشونت زدایی را پیشه خود میکند.

قدم سوّم، بنا بر نظر و گفته ابوالحسن بنی صدر، «عبور از روی آتش سختی است.» این امر به این معنی است که زور گویان و زور پرست‌های صاحب قدرت، خاصه در نظام ولایت مطلقه فقیه، دست از اعمال زور برضد فرد و جامعه بلند پرواز بر نمی‌دارند. مستبدین «آتش‌ها بپا خواهند کرد » و این آتشها را برگرداگرد انسانهای بلند پرواز خواهند افروخت؛ تا مگر کار بلند پروازی را بر آنان سخت و دشوار و حتی نا ممکن گردانند.

   مستبدین راه آزاد و مستقل زندگی کردن، و رشد و شادی را هرگز به انسانهای بلند پرواز تقدیم نمی کنند. از این‌رو، استوار ماندن بر حق، پافشاری در عمل به حق و فراخواند به حق، بزبان ابوالحسن بنی‌صدر « رابطه ها را با حق تنظیم کردن و رابطه حق با حق با یکدیگر برقرار کردن » راه گشای بلند پروازی در « عبور کردن از روی آتش سختی‌ها و سرد شدن این آتش » بر انسان بلند پرواز را امکان پذیر می‌گرداند.

   در هر نظام استبدادی توتالیتر، مثل نظام ولایت مطلقه فقیه در ایران کنونی، بلند پروازی برای باز یافت آزادی و استقلال، کاری بسیار سخت و طاقت فرسای است. لذا، مردم، خاصه جوانان مبارز ایرانی، هر گاه بلند پروازی را پیشه خود کنند، با ادامه تلاش و کوشش برای رهایی از خشونتهای نظام جبّار ولایت مطلقه فقیه تا پیروزی، یعنی درهم فروپاشی و انحلال تمامی ساخت‌ها و ساخته‌های پوسیده و حرکت رُبای این نظام، لحظه‌ای نباید امید به تغییر را از دست دهند.

   در واقع یکی دیگر از علائم و ساز و کارهای روانشناسی انسان بلند پرواز اینست که انسان بلند پرواز هیچ سر سازشی با قطع امید کردن و کار را در نیمه رها کردن، ندارد. او می‌داند از دست دادن امید به تغییر، سم مهلک رسیدن به پیروزی است. انسان بلند پرواز در راه نبرد برای باز یافت حقوق پنجگانه خویش و حقوند زندگی کردن، بایستی از امید و شادی، سرزندگی و سربلندی و نو آوری و خلاقیت خویش، سخت پاسداری کند و نسبت به داشتن آنها احساس غرور کند.

د . روانشناسی بلند پروازی، روانشناسی ابتلا، یعنی خطر کردن و وارد آزمایش اجتماعی شدن است. ابتلا سبب خواهد شد که انسان واقعیت‌های زندگی و جامعه خویش را بطور مستقیم و آنطور که هستند، شناسائی و تجربه کند.

   یکی از دشواری‌های کار شکستن ساخت‌ها و ساخته‌های ذهنی و عینی استبداد ولایت مطلقه فقیه در ایران کنونی از این امر ناشی میشود که غالب ما ایرانیان، چون سالهای درازی حاکمیت مستمر استبداد را تحمّل کرده ایم، از جنبه روانشناختی جهت تسکین روح و روان و عذاب وجدان خویش، بیشمار توجیه های بی پایه و مایه برای  » ضرورت  » وجود حاکمان مستبد، برای خود و دیگران تراشیده ایم و میتراشیم. در نتیجه زمانی بس دراز خود و دیگران را با این توجیه‌ها فریب داده‌ایم.

   حاصل روانشناختی فریب‌دادن خود و دیگران، آنهم در زمانی طولانی، این شده‌است که بعضی از ما ایرانیان به فریب خوردن از مستبدین، خاصه « کارشناسان و روشنفکران عوام فریب ( پوپولیسم ) آنها» در اشکال و لباسهای گوناگون، از جمله جانبداری از اصلاح رژیم توتالیتر در دو دهه گذشته، عادت کرده ایم.

   حال چون ترک عادت موجب مرض میشود، تلاش میکنیم اندیشه و احساس خودمان را با تراشیدن توجیه‌های گوناگون فریب دهیم. شکستن ساخت‌ها و ساخته‌های ذهنی و عینی استبداد، یعنی رها شدن از این بیشمار توجیه‌ها و دروغ‌ها و دغل‌ها هستند که در طی زمان درونی ما گشته اند. روانشناسان محقق بلند پروازی بر این امر تأکید دارند که یکی از مهمترین دستاوردهای روانشناسی بلند پروازی، رها شدن از فریب‌های ساخته و پرداخته قدرت و شناختن واقعیت‌ها، همانطور که هستند، است.

   نتیجه این تحقیقات به ما می‌گویند: در اثر بلند پروازی رابطه انسان با واقعیت‌ها رابطه‌ای مستقیم و سر راست میشود. چونکه انسان بلند پرواز از ابتلا و یا قبول خطر هیچ هراسی به دل راه نمیدهد. او از خود را به بلا زدن، جهت تجربه کردن اباء ندارد. تجربه ابتلا سبب می‌شود که فرد بلند پرواز واقعیت های زندگی و جامعه خویش را بطور مستقیم شناسایی و تجربه کند.

   بدین‌سان، «عبور کردن از آتش سختی‌ها و سرد شدن این آتش » بر بلند پروازان از راه ابتلا امکان پذیرمی‌گردد. فرد بلند پرواز از طریق آزمونی که می‌کند، بیشمار درسها از تجارب خویش می‌آموزد. علاوه بر آنکه بلند پروازان این درسها را هم از الگوهای زمان خود و هم از الگوهای تاریخی خویش آموخته اند و می‌آموزند.

در نوشته بعدی بیشتر به نقش الگو ها در بلند پروازی خواهم پرداخت.

نظر بدهید