ژاله وفا :چرایی لزوم بکارگیری روش خشونت زدائی فعال در جنبش

déc 28th, 2019 | مقالات

 jalehwafa-4

متن سحنرانی ژاله وفا در کنگره سالیانه کانون دفاع از حقوق بشر در ایران دسامبر 2019

با عرض سلام خدمت حضار گرامی خانمها اقایان و سپاس از کانون دفاع از حقوق بشر در ایران که از اینجانب دعوت بمیان اورده اند در کنگره سالانه ان کانون صحبت کنم
موضوع امروز من
لزوم بکارگیری روش خشونت زدائی فعال در جنبش است.
اغلب وقتی نام خشونت بمیان می آید ، خصوصا در رابطه با جنبش و حرکتی سیاسی اذهان معطوف تیراندازی و آتش زدن و دستگیری و زندانی و شکنجه می شود . البته که این قبیل رفتارها  از بدترین نوع خشونت فیزیکی عریان می باشند. اما تنها و تنها یک فرم و شکلی از اشکال بی شمار خشونت است. غیر ممکن است کسی دست به یکی از این خشونتها ببرد و قبل از آن فرمها و انواع دیگر خشونت را بر خود مستولی نکرده باشد. آدمی ابتدا به ساکن به کسی تیر نمی زند و یا کسی را شکنجه نمی کند .تا یک سری تخریبها و زورهایی بر روان خود اعمال نکرده باشد،که شاید از دید من و شما پنهان است ، نمیتواند دست به چنین عمل شنیعی بزند.
شما حضار محترم اغلب در کانون حقوق بشر فعالید و کارو هم و غمتان شناخت حقوق یاداوری ان بهم و عمل بدان است.
پس با حق و ویژه گیهایش آشنایی دارید. می دانید که اگر حیات انسان بر حق استوار نبود ، تضادها تا کنون جامعه انسانی را نابود کرده بود.لذا با تکیه بر حق است که امید دارید با شناساندن حقوق ذاتی هر انسانی به وی ( از خویشتن خویش بگیرید تا هموطن و یا هر انسان دیگری ) امکان عملی شدن و به منصه ظهور رسیدن آن حقوق را فراهم آورید.
حق حیات که ملموس ترین حق انسانی است ، نیازمند نیروی محرکه است. نیرویی که ادامه حیات را ممکن کند. حتی در جوانه زدن و روییدن یک گیاه نیرویی محرکه ای بایستی در آن جوانه باشد تا نهالی شکل بگیرد. اگر آن نیرو نتواند بعمل بیایید یعنی شرایط و زمینه هایی که در مجموعه زمینه های حیات و زندگی هستند ، بوجود نیایند آن نیرواز از بین میرود.
هر گاه نیرو تغییر جهت داده و در زور از خود بیگانه می شود ،زور عامل تخریب و مرگ می گردد.
در جهان هستی نیرو وجود دارد زور و قدرت وجود خارجی ندارد.
برای آن‌ که نیرو در زور از خود بیگانه شود، می‌باید میان دو کس، میان دو گروه، میان دوبخش از جامعه،میان انسان و طبیعت رابطه قوا، برقرار شود: تبعیضی رخ دهد و رابطه ای بوجود بیاید که رابطه سلطه کسی بر دیگری است.زور فرآورده تضاد است. هراندازه تضادها بیشتر، نیروئی که زور می‌گردد و در ویرانگری بکار می‌رود، بیشتر.
غیر ممکن است بدون این رابطه سلطه ، قدرت شکل بگیرد.
پس خود ما نقش عظیمی در ایجاد و یا عدم ایجاد رابطه قوا و مستولی شدن قدرت بر خودو جامعه خود  داریم.
انسانها بر توحید وجودی خود زندگی میکنند. مادری که به فرزند تازه بدنیا آمده خود از شیره جان خود بعنوان نیروی محرکه اعطا می کند ، تمام وجودش در جهت برپایی و ادامه حیات فرزند است. و الی اخر همه کارهایی که مادر و پدر برای ادامه حیات فرزند انجام میدهند.
پس چه فرد و یا حتی یک رابطه بین دو دوست و یا یک زن و شوهر و یا معلم وشاگرد و استاد و دانشجو و کارمند و ارباب رجوع و دولت و ملت و جنبشی مردمی که می خواهد آینده را نوید دهد وجامعه ای برپا کند که همه در آن حقوقمند زیست کنند ،نیازمنداتخاذ روشی است که با هدفش که برقراری یک جامعه حقومند و مردم حقوند وسالم و ازاد و مستقل است، خوانایی کامل داشته باشد . از اینرو بایستی هر انچه این حقوق را به خطر می اندازد یعنی انواع خشونت ها و زور ها را از روش خود بزداید.
وگرنه آدم قاتل و خشونت طلب نمی تواند زیست سالم را نوید بدهد.
و اگر فریاد هم بزند کسی باور نمی کند.
پس بدیهی است که هرگاه رابطه نا برابر سلطه وزیر سلطه و نابرابر بوجود می آید چه در رابطه خود آدمی با خودش ( آدم معتاد و…که با اعتیاد استعداد های خود را تخدیر میکند و رابطه سلطه با آن استعداد ها برقرار می کند )چه رابطه فرد با فردی دیگر ،چه رابطه دولت با ملت و…بجای نیروی انرژی ساز و رشد دهنده ،نیرو در زور از خود بیگانه می شود و تخریب آغاز می گردد و روش ، تخریبی و خشونت گستر می شود.
1-وقتی مادر و پدری که فرزند خود را تحقیر می کنند
2-وقتی ما به دیگری توهین می کنیم
3-وقتی به دیگری افترا می بندیم
4-وقتی بر ضد حق دیگری شهادت دروغ می دهیم
5-وقتی معلمی شاگردش را تحقیرو تمسخر می کند و به روان وی آسیب وارد می سازد
6-وقتی به همسر خود اخم می کنیم و یا دا د میزنیم و پشت این توجیه خود را پنهان میسازیم  که :خوب اخم میمیک صورت من است. من همین هستم که هستم ! ( خطرناک ترین جمله که دال بر عدم میل به تغییر است )
7-وقتی که دزدی و اختلاس میکنیم و تازه حق خود میدانیم به مال دیگری دست اندازی کنیم.
8-وقتی که مال نامشروع را در زندگی خود وارد می کنیم.
9-وقتی طبعیت را کثیف و آلوده می کنیم
10-وقتی مصرف گرا می شویم و در مصرف اندازه نمی شناسیم
11 – وقتی در زندگی خود که بنگریم کمتر کاری تولیدی و یا اثری تولید خلق کرده ایم  و از تولید معرفت و علم و فن و مهر و عشق و عدل  دوری می کنیم
12- وقتی نسبت به سرنوشت خود و نسل های بعدی احساس مسوولیت نمی کنیم
13- وقتی منافع شخصی را بر هر حقی ترجیح می دهیم.
14- وقتی راستی و راستگویی را قدر نمی شناسیم و هر که راستگو بود و راستکردار، وی را احمق و هر فرد دروغگو و اهل ریا را زرنگ توصیف می کنیم
15- وقتی به همسر خود و یا فرزند  که بعلت سالم ماندن و تن ندادن به فساد وارد معاملات فساد اود نمیوشد و کار خود را از دست میدهد ، بی عرضه خطابش می کنیم و به وی سرکوفت میزنیم که مثل بقیه زرنگ باش و چیکار داری که بقیه فساد میکنند ، خود را در یاب
16- وقتی در محیط کار از زیر کار در میرویم و آنرا به حساب زرنگی خود می گذاریم
17- وقتی ارباب رجوع را سر می دوانیم و تا رشوه نگیریم کار وی را راه نمی اندازیم
18- وقتی  در شراکت سر شریک خود را به اشکال مختلف کلاه می گذاریم
19- وقتی خود را طرفدار حقوق بشر وانمود می کنیم ولی خود را برتر از هر ملت دیگری میدانیم و به همسایه همزبان خود نیز به دیده تحقیر می نگریم.
20- وقتی از وابسته نگاه داشتن کسی به خود لذت میبریم.
21-وقتی که انتظار داریم همسرمان همواره برای انجام هر کاری از ما اجازه بگیرد و حس استقلال نفس وی را در نطفه خفه می کنیم
22-وقتی هر مصلحتی را بر حقیقت ترجیح می دهیم
23- وقتی دیگری را در سانسور خبری و علمی قرار می دهیم
24- وقتی در کار گروهی نیز منیت خود را بر کل جمع ترجیح میدهیم.
25-وقتی کمک خود را از دیگری دریغ می کنیم
26-و وقتی حتی در صف جلو میزنیم
و…
همه و همه یک نوع برقرای رابطه سلطه و زیر سلطه و اشکال مختلف خشونتی است که بر علیه خود ، برعلیه دیگری و بر علیه جامعه و بر عیله طبیعت  بکار می بریم . و دلمان خوش است خشونت را کسی بکار برده که کسی را بقتل رسانده  است!

تحقیر ، توهین ، افترا ،دروغ ، جفا ، بی عدالتی ، بی تفاوتی ، مصرف گرایی ، خیانت ، جنایت ، دزدی ، شهادت دروغ ،فتنه انگیزی ، قتل نفس ، تهمت ، کتک ، فحاشی و ناسزا ، سانسور ،بی ناموسی ، بی ابرو کردن کسی ،بدخلیق ، پاپوش درست کردن برای کسی ،انتقام ، گرانفروشی ، احتکار ، تحمیق و استثمار و استبداد رای، انتقاد ناپذیری ،بخل ، غیظ ، تمسخر ، تقدیم منافع شخصی بر گروهی ،مال پرستی ، غروز ، شقاوت ،جاهلی ، انکار حق ، جهل، علو طلبی ، تخریب دیگری تحت پوشش انتقاد و…

 همه و همه روشهای خشونت گستری است.
و عمل به حق و خشونت زدایی کدام است؟
راستگویی ، احترام و شهادت به حق و خوشرویی و تمیزی و رعایت حق دیگری ، رعایت ابروی دیگری  براه اندازی کار کسی ، برداشتن زحمتی از دوشی ، اندیشیدن ، عفو ،ارائه  معرفت و دانش خود ، خدمت بی چشمداشت ،مشاکت در کار ، شفافیت در نظر ، اعتماد به نفس ،صبر ، ثبات قدم ، عدالت ، فرو خوردن غیظ ، عفت ، الگوی حق شدن ، انفاق ، نجات جان ،عمران طبیعت ،خدمتگزاری ،انتقاد کردن و پذیرفتن ،مشورت با بقیه ،مسئولیت پذیری و وفای به عهد
و…
در خود غور کنیم . جدا تا چه حد روزانه از پندار و کردار و گفتار خود خشونت زدایی می کنیم؟

انقلاب یا بعثت یعنی خشونت زدایی ، انقلاب حرکت از تضاد و زورگویی به حق گفتن و حق عمل کردن است.این انقلاب می تواند درسطح فرد و یا دو فردو یا گروه و یا جامعه و یا در سطح جهان انجام گیرد. با زور را به طبعیت اصلیش همانا  نیرو باز گرداندن که تناسب با حیات فردی و جمعی و طبیعت دارد .

جنبش همگانی بر علیه ظلم نظام حاکم را کسانی می توانند با روش خشونت زدایی به پیروزی برسانند و جامعه حقوقمند را ندا دهند که در خود این انقلاب را شروع کرده باشند.

در 22 بهمن 1357، یک مرحله از انقلاب، سقوط رژیم پر فساد و مستبد شاهنشاهی به انجام رسید. با آنکه این گل بود که در آن انقلاب بر گلوله پیروز گشت، استبداد بازسازی شد و با استقرار استبداد ولایت مطلقه فقیه، برای آنها که می‌خواستند و می‌خواهند در محدوده رژیم عمل کنند، توجیه لازم شد و توجیهشان این شد که انقلاب یعنی خشونت ! نه تنها بدین‌خاطر که باید نسل جدید را از روی‌آوردن به انقلاب و رها کردن جامعه از خشونت و فساد و از پرداختن به تجربه انقلاب و به نتیجه رساندش، ترساند، بلکه بیشتر بدین‌خاطر که نسل بعد از انقلاب می‌باید حق و نقش خویش، انقلاب و هدفهای آن را، از یاد ببرند و به بقای رژیم، با وعده اصلاح آن رضا دهند.

از‌این‌رو، بجا است که رابطه انقلاب را با خشونت و خشونت زدائی مطالعه کنیم:

1 – انقلاب خشونت نمی‌زاید. پیش از انقلاب، زور، در تنظیم رابطه‌ها، بنابراین در جهت یابی نیروهای محرکه نقشی روز افزون می‌یابد.در هر جامعه، خشونت برابر است با میزان تخریب نیروهای محرکه. هرگاه ما مردم ایران زوری را که
1-2-    در رابطه‌های قوای شخص با شخص بکار می‌بریم
1-3    و میزان سرمایه‌هائی که از کشور می‌گریزند
1-4    و سرمایه‌ای که در کشور خرج دولت استبدادی می‌گردد
1-5   و استعدادهائی که از کشور می‌گریزند
1-6    و نسل جوانی که بیکار شده است و استعدادهایش بکار گرفته نمی شوند
1-7    و طبیعتی که بیابان می‌شود
1-8   و نفت و گازی که صرفا صادر و یا مصرف می‌شود
1-9     و دانش و فنی که در اقتصاد مصرف محور و یا تنظیم روابط قوا بکار می‌افتند
1-10     و آسیبها و نابسامانی‌های اجتماعی که روز افزون هستند
را تنها تخمین بزنیم ، تا اندازه‌ای از میزان خشونت در جامعه خود که زندگی ما را بخود آلوده است، آگاه می‌شویم.

این نیروی عظیم که تبدیل به زور می‌گردد و در ویرانگری بکار می‌رود، در جریان انقلاب، به یمن همسو شدن، بس بزرگ می‌شود. حال، بنابراین که انقلاب رهبری درخور تغییر نظام اجتماعی و بکار انداختن این نیرو در رشد باشد، جامعه به جهش بزرگ به پیش، توانا می‌شود.
و اگر رهبری بیان قدرت درسر داشته باشد و قدرت را هدف بگرداند، به این نیروی بزرگ، در راندن مردمی که انقلاب کرده‌اند، از صحنه، و آوردن زورمداران و آلتهای زور به صحنه، جهت می‌دهد. بدین‌خاطر است که انقلابها یکی از دو سرنوشت را جسته‌اند.یا موفق به پویایی حیات شده اند و یا شکست خورده اند و دچار پویایی مرگ شده اند.
هرگاه مجموع  رهبری  آن‌را پویائی زندگی گرداند، بنابراین که پویائی رهائی از روابط مسلط – زیر سلطه، در سطح جهان عمل می‌کند، انقلاب را پدیده‌ای جهانی می‌گرداند. چرا که رابطه سلطه‌گر – زیر سلطه را، در سطح جهان، تغییر می‌دهد.

پی مسلم گشت که  انقلاب، بفی نفسه، خشونت زدائی است. چرا که نیروهای محرکه را از بند پویائی ویران شدن و ویران کردن می‌رهاند:

2 –خاطر نشان می سازم که ساختار رابطه‌های فرد با فرد و گروه با گروه، نه تنها اندازه توانائی یک جامعه را در تولید نیروهای محرکه بدست می‌دهد، بلکه این رابطه‌ها مجاری هستند که نیروهای محرکه در آنها جریان می‌یابند. هرگاه  نظام اجتماعی جامعه‌ای باز باشد، رابطه‌ها کمتر رابطه قوا می‌شوند. میزان خشونت کمتر و توانائی جامعه بر تولید نیروهای محرکه بیشتر می‌شود و این نیروها، دررشد اعضای جامعه بکار می‌افتند.بدین‌قرار، دموکراسی، بمعنای «مردم گردانی» فرآیند باز و تحول پذیر شدن جامعه، بنابراین، کاهش میزان خشونت است.

3 – بارزترین ویژگی که انقلاب را از ضد انقلاب تمیز می‌دهد، رهبری واندیشه راهنمای سازگار و یا ناسازگار با آن‌است: وقتی جنبش همگانی است، جامعه، جامعه رهبران است. زیرا بدون مشارکت خود انگیخته یکایک مردم، سازمان دادن به جنبش همگانی ناممکن می‌شود. هرگاه اندیشه راهنما بیان استقلال و آزادی باشد و خودانگیختگی انسان را مداوم بگرداند، از رهگذر خشونت زدائی پی‌گیر، جامعه باز و رها از خشونت تحقق یافته‌است. اما وقتی، بنابر نیاز به بدیل، مردم در جنبش، فرای خود، رهبری می‌جویند، هرگاه این  رهبری بیان قدرت در سر و بیان استقلال و آزادی بر زبان – بنابرمصلحت! – داشته‌باشد، با جنبش همگانی ناسازگار می‌شود. هرگاه مردم خود را سانسور نکنند، پیش از آن‌که دیر شود، آن را شناسائی و جانشین می‌کنند.

و اگر رهبری بداند که دموکراسی باز و تحول پذیر کردن نظام اجتماعی، بنابراین، حل تضادها از راه  تعمیم رهبری و رسیدن به جمهوری شهروندان است، خشونت زدائی روش می‌شود و با از میان برخاستن تضادها، جامعه توانائی تولید حداکثر نیروهای محرکه و بکاربردن آنها را، در رشد، پیدا می‌کند.

این  دو نوع رهبری/ اندیشه راهنما به ما می‌گویند چرا هند بطور نسبی دموکراسی جست و پاکستان نجست. چرا امریکا استبداد بعد از انقلاب را بخود ندید و چرا در بطن دموکراسیهای غرب، سرمایه‌داری برخوردار از «ولایت مطلقه» سربرآورد. چرا نازیسم و فاشیسم و استالینسیم پدید آمدند و چرا گرایشهای افراطی وجود دارند.

هر زمان که با زورباوری و زورمداری وداع گوئیم و به خشونت در رابطه با یکدیگر کاربرد ندهیم و خشونت زدائی را رویه کنیم، انقلاب ایران به اهدف خویش رسیده‌ است و جنبش همگانی مردم ایران زمینه های زیست در ایرانی  حقوقمند و آزاد و مستقل را با پیروزی فراهم کرده اند.
jalehwafa@yahoo.de

نظر بدهید