پیام تحلیلی مجامع اسلامی ایرانیان به مناسبت چهلمین سال انقلاب

fév 13th, 2019 | اطلاعیه ها

   استقلال و آزادی دو اصلی هستند که در سطح ملی، لازمه زیست حقوقمند مردم ، رشد آنها و ضامن حیات ملی کشورها است. نظامهای استبدادی ناقض این دو اصلند.

ایرانیان تنها مردمانی هستند که طی یک قرن برای کسب استقلال و آزادی تلاش مستمری را پی گرفته اند که با جنبش مشروطیت آغاز و سپس با نهضت ملی کردن صنعت نفت پی گیری شد. هردو جنبش اما، با دخالت قدرتهای بیگانه والبته همکاری دستیاران داخلیشان متوقف شدند و به هدف نهایی نرسیدند. جنبش نخست، با کودتای انگلیسی و عوامل آن، از استقرار یک نظام مشروطه باز ماند. کودتا به سلطنت رضا خان و آغاز دوران بسته و اختناق آور استبدادی خاندان پهلوی انجامید.

تلاش دکتر محمد مصدق برای اصلاح نظام و باز کردن فضا و باز گرداندن مشروطیت نظام، و حمایت بی دریغ مردم از او، سبب شد تا با اجرای سیاست موازنه منفی که بیانگر دو اصل استقلال و آزادی و تحول جامعه از پایه است ،نهضت ملی کردن صنعت نفت با رهبری وی به نتیجه برسد و دوران کوتاهی مردم زیست در استقلال و آزادی را تجربه کنند. این بار نیز، اما،مراجعه وابستگان به بیگانه و دخالت سلطه گران، تجربه را متوقف کرد و کودتای 28 مرداد را سبب شد .

در پی کودتا و استقرار مجدد شاه بر قدرت استبدادی، فضا دوباره بسته شد،شاه ،خود را از جانب خدا مأمور به « هدایت » -حاکمیت بر-مردم خواند و ولایتی مطلقه را پیشه کرد. سازمانها و گروه های سیاسی سرکوب شدند، احزاب، حتی دو حزب خود ساخته تعطیل شدند تا تنها حزب رستاخیز که به دستور او تشکیل شد بماند. اقتصاد کشور که در دوران حکومت ملی دکتر مصدق، تولید محور و از اتکا به نفت رها شده بود، تک پایه و مصرف محور و وابسته به فروش نفت شد. هجوم بیکاران به شهر ها، حاشیه نشینی و فقر در مناطق شهری و روستایی و شکاف طبقاتی را ایجاد کرد. سازمانها و گروه هایی که مبارزه مسلحانه را به عنوان شیوه برگزیده بودند به شدت سرکوب و کم اثر شدند. از یک سو نظام استبدادی انعطاف پذیری از دست داده و از دیگر سو ،جامعه به مرحله ای رسیده بود که تحمل فشار بیشتر را نداشت. مفری جز بر قراری خواست دیرینه مردم، استقلال و آزادی و استقرار حاکمیت ملی باقی نمانده بود. از گوشه و کنار ایران صدای اعتراض به وضعیت موجود بر خاست، پاسخ اما سرکوب بود. سرکوبها و بسته بودن مدار قدرت و رابطه سلطه اقلیت وابسته با ملت موجب شد تا مردم چاره را نه در اصلاح بلکه تغییر ساختار نظام و رفتن شاه بدانند، این بار علاوه بر خواست استقلال و آزادی، رفتن شاه به عنوان قدرت مطلقه و مانع بزرگ نیز از خواستها شد. آقای خمینی که از مخالفین دیرین شاه به عنوان قدرت مطلق بود و پیش از این خواهان این شده بود تا او سلطنت کند و نه حکومت، این بار با مردم همسو شد.

آقای خمینی که نگاه مردم ایران و جهان به سمت او بود در فرانسه ، با تأکید بر دو اصل استقلال و آزادی و استناد به موازنه منفی اهدافی را برای انقلاب ایران بر شمرد:

۱. ولایت با جمهور مردم است و تمام مردم در رهبری شرکت می‌کنند.

۲. توحید اجتماعی به معنی حذف روابط قوا و بر قراری رابطه بر اساس حقوق.

۳. اصل بر استقلال و آزادی است.

۴. خمینی و روحانیان نقشی در دولت نخواهند داشت.

۵. دولت حق دخالت در رسانه‌ها را ندارد.

۶. آزادی عقیده و احزاب.

۷. آزادی مذهبی.

۸. استقلال، استقلال یعنی خارج شدن از سلطه داخلی و خارجی.

۹. دستگاه‌های فشار و اختناق از میان خواهند رفت.

۱۰. نظام اجتماعی بدون سلطه و استثمار.

۱۱. حقوق انسان جهان شمول هستند.

۱۲. زنان با مردان حقوق برابر دارند و زن می‌تواند رئیس جمهور بشود.

۱۳. اقتصادی تولید محور برپایه توحید اجتماعی، بنابراین در خدمت انسان.

۱۴.دانشگاه مستقل از قدرت و رابطه دانشگاهیان و روحانیان.

۱۵.استقلال دستگاه قضائی و تضمین امنیت قضائی شهروندان.

۱۶.صلح اجتماعی و زندگی همه با همه.

۱۷. تبعیض‌ها از میان بر می‌خیزند و اقوام ایرانی «ملت واحد» می‌شوند.

۱۸. ایران راه رشد را در پیش می‌گیرد.

۱۹. روش، بحث آزاد است و این گونه بحث همگانی است. بنابر نقد و نقد متقابل است.

۲۰. عفو همگانی ، (که آقای خمینی نپذیرفت و به بعد از ورود به ایران و وجود مقتضیات واگذاشت.)

بدین ترتیب مردم ایران بنا بر باورهای دیرین خود به او که مرجع تقلید بود اعتماد و تعهد او به این اصول را باور کردند و اورا در جایگاه رهبری انقلاب پذیرفتند. رژیم شاه که در مقابل این خواسته‌ها توان سرکوب را از دست داده بود، کوشید تا بار دیگر به مدد بیگانگان بلکه وضعیت را برگرداند اما تلاش او بی‌نتیجه ماند و در روز بیست دوم بهمن 1357نظام سلطنتی سقوط کرد و مرحله اول انقلاب پیروز شد. بهار انقلاب آغاز شد و بار دیگر مردم ایران دوران کوتاهی زیست در آزادی و استقلال را تجربه کردند. در نخستین انتخابات ریاست جمهوری که نخستین تجربه انتخاب آزاد مردم نیز بود آقای بنی صدر که از اصول بیست گانه انقلاب نمایندگی می کرد با اقبال همگانی روبرو و با اکثریت آراء رئیس جمهور شد و این بدان معنا بود که مردم خواهان برخورداری از استقلال و آزادی و حاکمیت جمهور مردم هستند. ریشه های استبداد اما ،کاملا خشک نشده بود و امکان باز سازی آن وجود داشت. قدرت طلبی وعطش قدرت آقای خمینی و نقض عهد و عدم رعایت اصول بیست گانه از جانب وی و کافی نبودن نیروهایی که روش و هدف را استقلال و آزادی و نه قدرت قرار داده بودند، تشکیل ستون پایه های استبداد جدید- دادگاه های انقلاب،سپاه پاسداران، کمیته ها و…- این امکان را فراهم آورد تا روحانیت قدرت طلب با حمایت آقای خمینی و مدد گرفتن از قدرت های بیگانه – گروگان گیری، جنگ و ادامه آن و سازشهای پنهانی، اکتبر سورپرایز و ایران گیت‍ها ،و…- با کودتا علیه جمهور مردم موفق به باز سازی استبداد، با وسیله توجیه کردن دین شود.

انقلاب تحولی اجتماعی است که نیازمند استمرار و پایداری بر محور اصولی مبتنی بر حقوق است. این تحول باید از درون جامعه باشد . دو تجربه ،یکی نظام استبداد شاهی که بنام رشد و ترقی میخواست جامعه را ولو به زور به دروازه‌های تمدن بزرگ برساند و دیگری نظام ولایت مطلقه که اینک در آستانه چهلمین سال آن هستیم و می خواست به زور جامعه را اسلامی و دولت را دینی کند به ما می آموزد، هرگونه تحول از بالا منجر و محکوم به شکست است .

در رژیم ولایت مطلقه فقیه، اینک پس از چهل سال، اقتصاد کشور را با بی کفایتی و سلطه رانت خواران و مافیای مالی-نظامی برآن ، دچار معضلات ساختاری نموده اند که حل آنها در گرو تغییر نظام استبدادی و برپایی یک نظام حقوقمند است تا زمینه و اسباب فساد را از بین ببرد و نیز با تولید محور کردن اقتصاد موجب بازگشت جو اعتماد بگردد. از کودتا تا به امروز، بودجه‌های حکومتها با واقعیت اقتصادی کشور بیگانه بوده اند و همه نه تنها برداشت از تولید داخلی نبوده اند بلکه در قرضه داخلی و خارجی و فروش ثروتهای ملی خلاصه شده اند. بدین ترتیب،با وارد کردن ضربه های مهلک به تولید کشور، اقتصاد،که کوشش شد تا در بهار آزادی تولید محور بگردد، دوباره به اقتصادی مصرف محور برگردانده شد. همراه با اتخاذ تصمیمات سیاسی و بحران سازی های ویرانگر زمینه ساز و مشوق ترغیب بیگانگان به اعمال تحریم برکشور شدند . تحریمی که فشار آن تنها بر مردم کشور خصوصا قشر متوسط و کم در آمد وارد می آید. وضعیت ضد تولید اقتصادی و سیل بیکاران و افزایش شمار جمعیت زیر خط فقر که به اذعان مسئولین نظام ولایت فقیه بیش از 40 میلیون جمعیت ایران را شامل میشود و… سبب بند از بند گسستگی اجتماعی نیز گشته و موجبات دو قطبی شدن جامعه ایران و بزرگ شدن مداوم جمعیت بی‌چیزان شده است.

هشدار که حیات ملی در خطر است. تنها جنبشی همگانی و به دور از خشونت میتواند ایران را از مهلکه برهاند. مراجعه به قدرتهای بیگانه نه تنها ناقض اصول استقلال و آزادی است بلکه موجودیت ایران را با خطر جدی مواجه خواهد کرد.

مجامع اسلامی ایرانیان که همواره خود را پایبند به اصول استقلال و آزادی میدانند، از آغاز مبارزه مستمری را با استبداد حاکم بر ایران آغاز کردند، با اعتقاد به اصلاح ناپذیری نظام ولایت مطلقه، کوشش مستمری داشته اند تا با برداشتن مانع، اهداف بیست گانه انقلاب که همانا نظام ولایت مطلقه فقیه است، انقلاب بزرگ مردم ایران به ثمر نشیند و ایران دارای دولتی حقوقمدار و مردم ایران شهروندانی حقوقمند بگردند.

مجامع اسلامی ایرانیان

22 بهمن 1397

نظر بدهید