ناسیونالیسم ایرانی و مشکل آمریکا (وظیفۀ بدیل) هادی قدسی

juin 4th, 2018 | مقالات

Nationalism-jpg

پدیده‌ای به نام ناسیونالیسم ایرانی وجود داشته و دارد. اگر بخواهیم یک تعریف از ناسیونالیسم ارائه بدهیم، باید بگوییم ناسیونالیسم وجدان بر وطن، سرزمینی به نام کشور ایران و بر تاریخ و شاخصه های آن کشور همانند فرهنگش، مردمش و بخشهای مختلف سرزمین یکپارچه‌اش و حقوق کسانی که در آن زندگی می‌کنند.
این وجدان در دورههای بحرانی، یعنی  هنگامی که کشور و یکپارچگی سرزمینی و مردمانش و یا حقوق ملی آنان به خطر می‌افتند، جنبش را بر میانگیزد. بنابراین، ناسیونالیسم ایرانی به عنوان یک وجدان وجود دارد و ایرانیان نوع زندگی خود را با شاخصه های آن میسنجند. اما زمانی که بحران رخ میدهد یا وضعیت تحمیلی یکسره با شاخصه های گوناگون سازندهاش، بیگانه است و وطن به خطر میافتد، وجدان همگانی ایرانیان را به جنبش بر میانگیزد. ناسیونالیسم ایرانی پدیدهای صرفا تاریخمند نیست، بدین معنی که در مرحلهای از تاریخ بوده و کارآمدی داشتهاست و از آن پس، دیگر کارایی نداشته و از میان رفته باشد. ناسیونالیسم ایرانی یک حرکت رستاخیزی است که در دوره های سقوط و بحران های فراروی ایرانشهر برای نجات ایران به شکل جنبش سیاسی بروز می کند و ما در تاریخ ایران از این دوره های سقوط و رستاخیز زیاد داریم.
بدیهی است که ناسیونالیسم ایرانی فارغ از دین و مذهب و قوم ونژاد و دیگر تفاوت ها میباشد. به سخن دیگر، همگان در آن اشتراک دارند. اگر نه، با وجود اقوام و مذاهب گوناگون، این ناسیونالیسم وجود نمییافت و تداوم نمیجست. چنانکه در بحران های اخیر، از تاریخ کهن ایران، یعنی انقلاب 57 و حملۀ عراق به ایران، تمامی این تفاوتها، حتا تفاوتهای عقیدتی و سیاسی، به میمنت وطن دوستی یکی شدند و از استقلال و آزادی ویک پارچگی کشور دفاع کردند. این ناسیونالیسم، در حق استقلال و حفظ وطن که ذاتی حیات انسان است ریشه دارد. ایران به دلیل موقعیت استراتژیکیاش، در طول تاریخ، هنگامی که تحت حاکمیتی فاسد و ضعیف قرار میگرفت، مورد تهاجم اجنبی واقع میشد و مهاجم متجاوز فرقی میان اقوام گوناگون ایرانی قائل نمیشد و همه را باهم مورد  قتل و غارت و اذیت و آزار و تحقیر قرار میداد. این امریکی از عوامل به هم پیوستن و یک پارچگی اقوام گوناگون بوده و میباشد. به این دلیل، در طول تاریخ پر از فراز و نشیبش، ضرورت همبستگی ملی در وجدان تاریخی و نیز وجدان ملی، ضابطه سنجش پندار و گفتار و کردار ایرانیان گشتهاست. این دو وجدان، نسل ها را از پی یکدیگرمراقب تداوم حیات ملی در همبستگی گردانده اند. هنگام ضرورت، حساسیت این دو وجدان سر برآورده و ایرانیان را به جنبش برای دفاع از حیات ملی برانگیخته اند. بنابراین که استقلال و آزادی دو حق ذاتی حیات انسان هستند، وجدان بر وجود آنها دائماً واقف است، هنگام تهدید آن حقوق رشتههای همبستگی ملی را  بیدار وحرکت جمعی ممکن میگردد.
 از اینرودر آغازانقلاب، نظام حاکم در گروگانگیری و جنگ توانست برای استقرار خود از ناسیونالیسم ایرانی سوءاستفاده کند. خمینی که میگفت ملیگرائی کفر است، از سرزمین مقدس ایران سخن گفت. طی چهل سال با تولید بحران، با هم دستی سلطه گران تجاوز گر خارجی غرب و اسرائیل، وبا وجود نارضایتی عمومی مردم، رﮊیم توانسته است دوام بیاورد. این گفتۀ خمینی که « جنگ نعمت است » بیانگراتحادی است که این ناسیونالیسم برای دفاع از کشور تولید کرده تا نظام او بتواند از قبال آن، حاکمیت استبدادی خود را برکشور مستقر گرداند. با توجه به واقعی بودن تهدیدات مستمرسلطه گران و دخالت های عملی آنان، در کنار ترسها، این عامل نیز عزم به یک جنبش فراگیر راهمواره بر مردم دشوارکرده و طی این دوره، قدرت تصمیم گیری را از آنان ستانده است. واقعیت دخالت های مستقیم سلطه گران در منطقه و غیرمستقیم در ایران را مردم میبینند و حس میکنند. اعلام دستگیریهای جاسوسان دوتابعیتی (بدون در نظر گرفتن درست یانادرست بودن آن)، با سوءاستفاده از همین عامل، صورت میگیرند. علاوه بر اینها، ایرانیان خود فروختهای که به دلیل منافع شخصی و گروهی به مزدوری اجنبیها مشغولند، به سهم خود نقشی اساسی در ایجاد تردید در برخاستن مردم به جنبش، ایفا میکنند. دستهای دیگر از این ایرانیان، به دلیل نادیده گرفتن حق استقلال و مستقل زیستن خود، با مراجعه به قدرتهای اجنبی بر هراس مردم از سلطۀ بیگانه میافزایند. یکی دیگر از امور بازدارندۀ مردم، وجود بحرانهای منطقهای و به خصوص حضورنظامی وغیرنظامی ایران در چند کشور خارجی است که ایران را در ارتباط مستقیم با آن بحرانها قرار میدهد. ادعای نظام براین است که دلیل حضور پراکندهاش در منطقۀ بحران زده در جهت تأمین امنیت داخلی میباشد. مدعی است در صورت فراخواندن نیروهایش از منطقه، بحران به مرزهای کشور کشانده شده و امنیت آن را مورد تهدید قرار میدهد. البته تهدیدات روزمرۀ آمریکا و اسرائیل و دولت سعودی، خطر جنگ را در نظرمردم، جدی جلوه میدهند. رﮊیم نیز این خطر را وسیله از عمل بازداشتن مردم میکند. از سالها پیش، گروه هاشمی رفسنجانی همراه با خامنهای، در کار سازشهای پنهانی (اکتبر سورپرایز و ایران گیتها و…) با غرب بودهاند. از زمانی که خامنهای حساب خود را از این جریان جدا کرد، این گروه سیاست نزدیکی باغرب را تشدیدکرد و با وجودی که در قدرت حاکم هم حضور داشت و دارد و از امکانات فراوان هم بهره میبرد و میبرد، نتوانستهاست موفق شود. دلیل آن  بدینخاطراست که دست نشاندگی، با وطن دوستی که در وجدان مردم ایران است، خوانائی ندارد. شناسائی کدخدائی آمریکا از سوی روحانی در مقام ریاست جمهوری، هم مورد اقبال مردم قرار نگرفت و هم دستآویز حملههای تبلیغاتی مخالفانش در درون رﮊیم شد. این مجموعه، مردم ایران را در یک مدار بستۀ میان انتخاب سلطۀ مستقیم اجنبی و سلطۀ نظام حاکم قرار داده است که نتیجۀ آن استمرار نظام کنونی است. مردم نیازمند بدیلی هستند که تجسم استقلال و آزادی باشد و بتواند هم به استبداد و فساد داخلی پایان دهد و هم ساختارهای وابستگی را به ساختارهای استقلال و آزادی تغییر دهد.
همین ناسیونالیسم ایرانی است که مورد تهاجم آمریکا و اسرائیل قرار دارد. جرج بوش ازخطر بیداری امپراتوری ایران میگفت، خانم کلینتون رسما اعلام کرد که هدف تحریم ها مردم ایران هستند، در عمل هم می بینیم که فشار تحریم ها مستقیم متوجه مردم اند، نه حاکمان ونه موجودیت نظام. به کار گرفتن روانشناسی در جنگ سابقهای طولانی دارد وبه قرنهای دور بازمیگردد. اما ازبعداز جنگ دوم جهانی، روانشناسی در تخاصمات نقش تعیین کنندهای را پیدا کرده است. از زمان روی کار آمدن، بیشتر سیاستهای متخاصمانه ترامپ، جنگ روانی بوده است. اساس روابط خارجی او را ترساندن، تهدید و تحقیر به قصد سلطه و چاپیدن تشکیل دادهاست. باترساندن حاکمان عربستان، به باجهای میلیاردی دست یافت. با تحقیر سران اروپائی و ترساندن از جرائم مالی قصد دارد آنها را باسیاستهای خود همراه گرداند. با اجرای خیمه شب بازی با کرۀ شمالی قصد دارد این نزدیکی را بزرگ جلوه داده و خود را بازیگر اصلی در جهان معرفی کند. خروج از برجام و پیشنهاد مذاکرات مجدد به ایران جهت مرعوب کردن دیگرکشورها وایرانیان صورت گرفته اند. خروج از برجام به قصد زیاد کردن فشار بر مردم با وضع و اجرای تحریمهای جدید میباشد. جنگ روانی از راه فشار برمردم از دههها پیش در دستورکار رؤسای جمهوری آمریکا قرار داشته و هدف نهائی آن، زدودن وطن دوستی از وجدان تاریخی و وجدان ملی ایرانیان میباشد. این وطن دوستی که حیات ملی ما را از مخاطرات مکرر و همه مرگآور، نجات داده و سبب ادامه آن گشتهاست، هرگاه از میان برخیزد،  اتحاد امریکا – اسرائیل خواهد توانست طرح موزائیک کردن منطقه را به اجرا بگذارد. تبلیغ برای بیزار کردن مردم و پشیمانی آنان از انقلاب 57، شورش خواندن و تحقیر و تخریب آن حرکت بزرگ هدفی جز سرکوب آن وطن دوستی حقوق مدار نمیتواند داشته باشد که متاسفانه از سوی هموطنان گاه ملی هم دامن زده می شود.
فعالان جریانات استقلال و آزادی باید بر اساس واقعیتهای بالا حرکت کنند و راه حلهای عملی برای مقابله با سیاستهای سلطه جویانۀ آنها ارائه دهند. به طوری که قابل فهم و روشن و شفاف برای عموم مردم باشد تا آنها بتوانند خود در عملی کردن آن شرکت کنند و نسبت به تحول و آیندهای که پدید میآید، مطمئن گردند. باوجود واقعیت هائی نظیر دخالت های روز مرۀ سلطه گران خارجی در ایران و منطقه، وجود اسرائیل و اقدامات توسعه طلبانۀ آن با کمک قدرت های آمریکا و اروپا، وجود گروهها و احزاب وابسته به ابرقدرت ها و….، به صرف صدور احکامی مانند ایران در سوریه چکار دارد، نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران، پولهای ایرانیان را نباید خرج اعراب کرد و…، به تنهائی، اطمینان و اعتماد مردم را جلب نمیکنند. مردم به انتظاربدیلی نشسته اند که بتواند در استقلال تمام با تهدیدات خارجی عملا توان مقابله را داشته باشد.
به نظر من، بدیل مستقل و آزاد جهت شفاف سازی باید به این امر که سیاست خارجی محور سیاست داخلی و خارجی باشد، پایان دهد و بر اصول استقلال و آزادی و برپایه حقوق ملی، سیاست خارجی را تعیین و به مردم پیشنهاد کند. از طرح مسائلی که فهم آن برای عموم میسر نیست پرهیز کند. برای مثال وقتی گفته میشود این که حاکمیت وابسته است، باید به زبان مردم چند و چون آن روشن شود. باید فرق وطن دوستی براصل موازنه منفی با ناسیونالیسم بر اصل دو محور متخاصم -ایران و دشمن- و توسعه طلبانه که نمیتواند واقعیت پیدا کند، توضیح داده شود. زیرا بدون توضیح، نوع وابستگی حاکمیت هویدا نیست و این سخن از سوی مردم به حساب رقابتهای سیاسی گذاشته میشود و به اعتماد آنان لطمه میزند. بر اساس استقلال و آزادی و دیگر حقوق ملی، بدیل باید طرحی واقع بینانه و عملی را در باره سیاست خارجی به طور اعم، وسیاست ایران در منطقه بطور اخص، ارائه دهد. سیاست کنونی رﮊیم در منطقه، نه در خور موافقت یا مخالفت که درخور نقدی است که درست را از نادرست روشن ساخته به نحوی که تصمیم گیری مردم را آسان گرداند. بدین نقد است که اعتماد عمومی را میتوان جلب کرد. مشکلترین کاربرای این بدیل، همین بخش است.
در مورد سیاست داخلی، گمان نمیرود کار سختی در پیش باشد. زیرا هم اکنون انتقادات از سوی خود اجزای حاکمیت به صورتی جدی شروع شده است. کشور لحظات حساس و سرنوشت سازی را سپری میکند، فرصت را نباید صرف دادن شعار و صدور حکم کرد. مردم برای تصمیم گیری در انتظارچشم اندازی صادق، شفاف و روشن و مطمئن هستند.

نظر بدهید